در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

نه قبول ندارم، البته من شلیک کردم، اما در دفاع از خودم این کار را انجام دادم و قصدم این نبود که کسی را به قتل برسانم. ضمن اینکه پولی آنجا نبود که آن را بردارم.
پس چرا چنین اتهامی به تو وارد شده است؟
اینکه پولها را به سرقت بردهام اولیایدم گفتهاند، اما من چنین کاری نکردم.
پس چرا آنها چنین حرفی زدهاند؟
آنها میگویند زمانی که آرش از خانه خارج شد چند میلیون تومان پول همراهش بود. البته من از پول او خبر ندارم و نمیدانم چقدر پول داشت؛ اما پولها را من برنداشتم شاید قبل از اینکه پیش من بیاید همراه شخص دیگری بود و پولها را به او داده است.
گفتی از خودت دفاع کردی، مگر با آرش از قبل درگیری داشتی؟
او میخواست من را بکشد.
چرا باید چنین کاری میکرد؟
راستش هیچوقت نفهمیدم. حتی بعد از حادثه هم بارها و بارها از خودم پرسیدم، چرا این اتفاق افتاد و چرا آرش میخواست من را بکشد؟ ما هیچ مشکلی با هم نداشتیم و هرکاری او میخواست برایش انجام میدادم.
منظورت از هر کاری که میخواست انجام میدادی، چیست؟
او از من میخواست برایش دلار جابهجا کنم، من هم این کار را میکردم و پولی بابت آن میگرفتم.
تو سابقهدار هستی؟
سابقه سرقت مسلحانه دارم.
چطور با آرش آشنا شدی؟
او به من قول داده بود کاری میکند تا درخواست آزادی مشروطم قبول شود. به من گفته بود آدم با نفوذی است.
یعنی تو در آن زمان زندانی بودی؟
به خاطر سرقت و آدمربایی زندانی بودم. نیمی از زندانم را تحمل کرده بودم و نیم دیگر مانده بود، میشد آزادی مشروط گرفت. مرخصی گرفتم و بیرون آمدم.
و دیگر به زندان برنگشتی؟
یک ماه مرخصی داشتم، در این مدت با آرش صحبت کردم و قرار شد او کمک کند تا عفو من مورد تائید قرار گیرد و من هم برای او کار کنم، اما در این مدت نتوانست کاری بکند.
چرا به زندان برنگشتی؟
در زندان ماندن خیلی سخت است. من هم هرکاری برای آزادی کرده و خیلی زندانی خوبی بودم، ولی با عفو مشروط من موافقت نمیشد تا اینکه با آرش صحبت کردم و او گفت کاری میکند که بتوانم عفو بگیرم. در این مدت هرچه میگفتم کارم را درست کن، میگفت صبر کن، اصلا نگران نباش، لازم نیست تو به زندان بروی، من خودم همه کارها را میکنم.
فرار از زندان چه نتیجهای داشت؟
وثیقهای را که پدرم گذاشته بود، مصادره و بعد هم پدر و همسرم را بازداشت کردند. من خیلی از این اتفاق ناراحت بودم.
در آن مدت با آرش کار میکردی؟
چند ماه با او کار کردم. به من گفته بود میخواهد برایش دلار جابهجا کنم، من هم قبول کردم. پول خوبی میداد.
چطور شد با هم درگیر شدید؟
من هیچ درگیری با او نداشتم. همه چیز خیلی خوب بود البته چندبار با او دعوا کردم که چرا کارم را در زندان درست نمیکند، چون خیلی به مشکل خورده بودم و وضع خانوادهام بههم ریخته بود.
درباره روز قتل توضیح بده.
با من تماس گرفت و گفت میخواهد مرا ببیند، من هم قبول کردم.
این دیدار برای چه بود؟
همیشه با هم قرار میگذاشتیم، او دلارها را میآورد و من هم برایش جابهجا میکردم. آن روز هم اتفاق غیرعادی نیفتاد. به من گفت باید همدیگر را ببینیم. کمی پیادهروی کردیم و بعد به خانه من رفتیم. یک ساک هم دستش بود.
پس دلارها را آورده بود؟
من هم فکر میکردم آنچه آورده دلار است و به همین دلیل هم شک نکردم.
چطور درگیر شدید؟
یکدفعه سلاح را روی شقیقهام گذاشت. آن موقع بود که با هم درگیر شدیم.
اگر سلاح دست او بود چطور توانستی به او شلیک کنی؟
من بلد بودم از اسلحه استفادهکنم. حین درگیری در یک لحظه سلاح را به سمت خودش چرخاندم و چند تیر شلیک شد. دو گلوله به دیوار خورد و یک تیر هم به سینه آرش برخورد کرد.
با این همه تیراندازی کسی متوجه صدا نشد؟
همسایهها متوجه شدند، اما نه با صدای تیر؛ چون سلاحی که آرش داشت به صدا خفهکن مسلح بود و صدای تیرهایی که شلیک میشد از خانه بیرون نمیرفت.
پس همسایهها چطور متوجه شدند؟
من که در را باز کردم و سلاح را در دستم دیدند، متوجه شدند چه اتفاقی افتاده است.
تو گفتی قصدی برای کشتن آرش نداشتی و میخواستی از خودت دفاع کنی، اما بعد از اینکه به او تیر زدی، رهایش کردی و رفتی در حالی که اگر قصد کشتن او را نداشتی، میتوانستی او را به بیمارستان منتقل کنی.
اول اینکه من یک زندانی فراری بودم و دوم اینکه همسایهها فهمیده بودند. در نزدیکی خانه من هم یک کیوسک پلیس بود، بنابراین نمیتوانستم کاری بکنم و مجبور بودم فرار کنم.
تو گفتی سلاح متعلق به آرش بود، اگر اینطور است چرا آن را با خودت بردی؟
مجبور بودم ببرم. میتوانستم از آن استفاده کنم.
بعد از اینکه فرار کردی به کجا رفتی؟
اول با زنی که قبلا با او صیغه بودم، تماس گرفتم و از او خواستم کمکم کند. به خانه او رفتم، دوش گرفتم و لباسهایم را عوض کردم و بعد هم به سمت شهرستان رفتم.
همسر و فرزندت چه شدند؟
سراغ آنها نرفتم و بعد از اینکه بازداشت شدم در جریان احوال آنها قرار گرفتم. چهارماه طول کشید تا من بازداشت شدم.
تو استفاده از سلاح را بلد بودی و یک بار هم به خاطر اینکه سرقت مسلحانه و آدمربایی کرده بودی، بازداشتت کردند، بنابراین احتمال اینکه سلاح به تو تعلق داشته باشد، بسیار زیاد است.
هیچ مدرکی وجود ندارد که سلاح از آن من باشد. مقتول آدم خاصی بود، آدمی که میلیونها دلار جابهجا کرده بود؛ بنابراین اصلا غیرعادی نبود که چنین فردی سلاح داشته باشد.
هنوز توضیح ندادهای چطور با او آشنا شدی و اصلا چرا وقتی مرخصی آمدی با او تماس گرفتی؟
سالها قبل وقتی در آژانس کار میکردم با او آشنا شده بودم. یک روز مسافر زنی را به محلی رساندم، مشکلی به وجود آمد و من از آن زن دفاع کردم. وقتی به محل رسیدیم به من گفت صبر کن وقتی کرایه را آورد آرش هم با او بود، آرش به من گفت شنیدم چقدر شجاع هستی و فکر میکنم بتوانیم دوستان خوبی برای هم باشیم. او شمارهاش را به من داد. بعد از آن دیگر با هم در تماس نبودیم تا اینکه من از زندان به مرخصی آمدم و با او تماس گرفتم تا شاید بتواند کاری بکند. اینطور بود که با هم ارتباط برقرار کردیم و من برایش دلار جابهجا میکردم.
همسایههایت گفتهاند تو هنگام خروج از خانه، آنها را تهدید کردی. این درست است؟
نه، درست نیست. من اصلا این کار را نکردم. آنها وقتی اسلحه را دست من دیدند، خیلی ترسیدند. خودشان ترسیدند. من کسی نیستم که بخواهم آسیبی به کسی وارد کنم .
اولیایدم درخواست قصاص کردهاند، فکر میکنی بتوانی رضایت آنها را جلب کنی؟
من به خاطر صدمهای که به آنها وارد شده، خیلی متاسفم و امیدوارم خداوند به آنها صبر بدهد؛ اما واقعیت این است که بچه آنها میخواست من را بزند و این من نبودم که درگیری را شروع کردم. من فقط از خودم دفاع کردم./ ضمیمه تپش
مریم عفتی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: