گفت‌وگو با مردی که همسرش را کشت

مقتول با من بدرفتاری کرد

هنوزسنش به 40 سال نرسیده‌، متهم است همسر اول خودش را به قتل رسانده و بعد هم سعی کرده همه چیز را انکار کند. شهرام زمانی با اتهام قتل همسرش مواجه شد که در زندان بود. او که دو هفته قبل در شعبه 113 دادگاه کیفری ‌استان تهران محاکمه شده است، برای ما از چگونگی قتل و شناسایی شدن می‌گوید.
کد خبر: ۶۱۹۸۷۰

این درست است که همسر اولت را به قتل رساندی؟

بله درست است. این کار را کردم.

چرا؟

رفتاری با من کرد که نتوانستم ببخشمش. البته کاری که کردم از روی عصبانیت بود. نمی‌خواستم او را بکشم می‌خواستم کتکش بزنم، اما آن‌قدر عصبانی بودم که متوجه رفتارم نبودم و این اتفاق افتاد.

چرا با او درگیر شدی؟

او دو بار زندگی مرا نابود کرد. همه چیزم را به خاطرش از دست دادم. ضربه سنگینی به من زد.

درباره رابطه‌تان بیشتر توضیح بده.

سال‌ها قبل با سمیرا آشنا شدم و با او ازدواج کردم. خیلی او را دوست داشتم و زندگی خوبی هم داشتیم. بعد از مدتی اختلافات‌مان شروع شد. سمیرا از من خواست جدا شویم.

چرا می‌خواست طلاق بگیرد؟

سر هر چیز کوچکی بهانه می‌گرفت. از من ایراد می‌گرفت و می‌گفت باید از هم جدا شویم و در آخر هم طلاق گرفتیم.

بعد از جدایی باز با هم ارتباط داشتید؟

دیگر با هم ارتباطی نداشتیم. من به خاطر این جدایی خیلی ناراحت بودم و نمی‌توانستم آرامش داشته‌ باشم. تا چند سال منتظر بودم او دوباره برگردد، اما این‌طور نشد.

بعد از جدایی از همسرت چه کردی؟

به شهر دیگری رفتم، نمی‌توانستم این وضع را تحمل کنم. تصمیم گرفتم برای خودم زندگی تشکیل بدهم شاید بتوانم سمیرا را فراموش کنم البته هیچ‌وقت این‌طور نبود که او را به‌طور کامل از یاد ببرم. او جزئی از زندگی‌ام شده ‌بود، اما دوباره ازدواج کردم.

رابطه‌ات با همسر دومت چطور بود؟

رابطه خوبی داشتیم. مشکلی با هم نداشتیم و همه چیز خیلی خوب بود.

چه شد که سمیرا دوباره وارد زندگی تو شد؟

مدت‌ها بعد از این‌که من ازدواج کردم او دوباره تماس گرفت به من گفت دلتنگ شده و می‌خواهد مرا ببیند. قبول نکردم. فکر می‌کردم سمیرا می‌خواهد از من استفاده کند، چون او می‌دانست خیلی دوستش دارم و هرچه بخواهد انجام می‌دهم. دوباره تماس گرفت. سمیرا خیلی اصرار کرد و به من گفت حتما باید مرا ببیند.

چرا در برابر سمیرا مقاومت نکردی؟

چون او را خیلی دوست داشتم، به همین دلیل تصمیم گرفتم او را ببینم.

همان موقع ‌بود که او را کشتی؟

نه این‌طور نبود. وقتی سمیرا را دیدم فکر کردم دوباره به روزهای خوب زندگی‌مان برگشتیم. سمیرا به من گفت خیلی دلتنگم می‌شود و از من خواست دوباره با هم ازدواج کنیم.

قبول کردی؟

اول قبول نکردم اما اصرارهای سمیرا باعث شد قبول کنم و این‌طور بود که ما با هم ازدواج کردیم.

همسر دومت نسبت به این موضوع شکایتی نداشت؟

اوایل اصلا متوجه نشد من با سمیرا ازدواج کرده‌ام، اما بعد از این‌که فهمید، خیلی ناراحت شد و تصمیم گرفت از من جدا شود.

یعنی همسر دومت را طلاق دادی؟

نه طلاق ندادم او برای این‌که مرا اذیت کند و تلافی این کار را در آورد، مهریه‌اش را به اجرا گذاشت و چون من پول پرداخت نداشتم، زندانی شدم.

چه مدتی در زندان بودی؟

چند ماه قبل از حادثه این اتفاق افتاد. من زندانی شدم و همسرم هم حاضر نشد رضایت بدهد. او می‌خواست ازدواج دوباره‌ام با سمیرا را تلافی کند.

یعنی به همسرت نگفته‌ بودی قبلا با زنی دیگر ازدواج کرده و بعد از او جدا شده‌ای؟

گفته ‌بودم. او هم می‌دانست زنم را طلاق داده‌ام. حتی این را هم می‌دانست که به‌‌دلیل دور شدن از سمیرا از تهران خارج شده‌ام و در شمال زندگی می‌کنم. من چیزی را از او مخفی نکرده‌ بودم.

اما ازدواج دوباره‌ات با سمیرا را از او مخفی کردی؟

بله این تنها واقعیت در زندگی‌ام بود که به او نگفته ‌بودم. چون می‌دانستم خیلی ناراحت می‌شود. او هم زن بدی نبود و اصلا مرا اذیت نکرده ‌بود، به همین خاطر دلم نمی‌خواست اذیت شود. اما این را هم می‌دانستم که بالاخره یک روز می‌رسد که موضوع را می‌فهمد و واکنش نشان می‌دهد.

گفتی وقتی همسرت از تو شکایت کرد به زندان افتادی پس چطور توانستی سمیرا را بکشی؟

بعد از مدتی از زندان مرخصی گرفتم و سراغ سمیرا رفتم. آن موقع به تهران آمده‌ بودم. چون مدارکی داشتم که در خانه سمیرا بود و باید آن را برمی‌داشتم، اما او در را باز نکرد.

یعنی از قبل مشکلی پیش آمده بود؟

قبل از این‌که به تهران بیایم با او تماس گرفتم تا بگویم که می‌خواهم به تهران بیایم. دلم برایش تنگ شده ‌بود، فکر می‌کردم او حالا بیشتر از هر موقع دیگری متوجه می‌شود که چقدر دوستش دارم و به او دل بسته‌ام، اما او با من نامهربانی کرد. وقتی به تهران رسیدم تلفن‌هایم را جواب نداد.

وقتی تلفن‌هایت را جواب نداد از کجا فهمیدی که او در خانه ‌است؟

وقتی جواب نداد، من خیلی نگران شدم و گفتم هر طوری شده باید او را پیدا کنم. فکر می‌کردم بلایی سرش آمده ‌است، اما دوستانش خیلی در این باره با من حرف نمی‌زدند. فهمیدم سمیرا حالش خوب است و خودش نمی‌خواهد با من صحبت کند، به همین خاطر هم به خانه‌اش رفتم.

در را به روی تو باز کرد؟

هرچه در زدم باز نکرد، با این‌که می‌دانستم در خانه ‌است به همین دلیل تصمیم گرفتم خودم وارد خانه شوم.

چطور این کار را کردی؟

کلید داشتم. سمیرا کلید‌های یدکش را به من داده ‌بود، ما زن و شوهر بودیم. بنابراین کلید خانه او را داشتم و می‌توانستم راحت رفت‌ و آمد کنم.

وقتی وارد شدی سمیرا در خانه بود؟

وقتی وارد خانه شدم دیدم روی تختش نشسته است.

با هم صحبت کردید یا بدون مقدمه به طرفش حمله کردی ؟

قبل از این‌که با هم درگیر شویم صحبت کردیم. من خیلی عصبانی بودم. گفتم چرا در این مدت به تلفن‌هایم جواب نداده و چرا در خانه را به رویم باز نمی‌کرد. خیلی شدید با هم دعوا کردیم. آخر سر سمیرا به من گفت چون دیگر نمی‌خواسته با من زندگی کند، تلفن‌هایم را جواب نداده است.

به همین خاطر هم او را کشتی؟

بله. آنقدر عصبانی شدم که دیگر نتوانستم خودم را کنترل کنم. سمیرا یک‌بار در حالی که بشدت دوستش داشتم از من جدا شد و گفت دیگر دوستم ندارد. مدتی که گذشت و من به آرامش رسیدم و می‌خواستم زندگی خوبی را درست کنم، دوباره تماس گرفت و گفت می‌خواهد کنارم باشد. او نسبت به من خیلی ابراز علاقه می‌کرد. ما ده سال با هم زندگی کرده ‌بودیم و وقتی از من جدا شد قسمتی از وجود خودم را جا گذاشتم، اما او برای این‌که مرا عذاب بدهد از هیچ‌کاری دریغ نمی‌کرد. هرکاری که باعث ناراحتی من می‌شد انجام می‌داد. من فکر می‌کنم بار دومی که گفت می‌خواهد از من جدا شود هم به همین دلیل بود، چون دوست داشت مرا عذاب بدهد.

چطور او را کشتی؟

وقتی اسم طلاق را آورد گفتم دیگر بس است و تحمل ندارم. دستانم را دور گردنش حلقه کردم و فشار دادم تا این‌که جانش درآمد. او نباید فراموش می‌کرد اگر زندانی هستم به خاطر اوست.

پیامکی از تلفن همراه مقتول به یکی از دوستانش ارسال شده و در آن از قتل خبر داده شده بود. آن پیامک را تو فرستادی؟

وقتی سمیرا را کشتم برای این‌که کسی باشد تا جسدش را پیدا کند به یکی از دوستان مشترک‌مان که سمیرا با او رابطه بسیار خوبی داشت پیامکی با گوشی سمیرا فرستادم و گفتم او کشته‌ شده ‌است. نمی‌خواستم جسد سمیرا را در حالی که گندیده، پیدا کنند.

خودت بعد از قتل چه کردی؟

بلافاصله به زندان برگشتم مدت مرخصی‌ام تمام شده‌ بود. برای این‌که مشکلی پیش نیاید برگشتم.

یعنی تو در زندان شناسایی شدی؟

بله من در زندان بودم که ماموران سراغم آمدند و گفتند سمیرا کشته ‌شده ‌است. من هم اول به روی خودم نیاوردم و گفتم اصلا کار من نبود و خبر ندارم؛ اما وقتی آنها فهمیدند درست در همان ‌روزها مرخصی بودم، بازجویی‌های زیادی از من انجام دادند و سرانجام مجبور به اعتراف شدم.

پدر و مادر مقتول برای تو درخواست قصاص کرده‌اند و حکم در این خصوص صادر شده. فکر می‌کنی این حکم اجرا شود؟

بابت کشتن سمیرا خیلی ناراحت هستم و به‌خاطر کاری که کردم خودم را نمی‌بخشم. از آنها درخواست بخشش دارم. می‌دانم قصاص حق‌ آنهاست اما درخواست دارم مرا ببخشند. خودشان می‌دانند دخترشان را چقدر دوست داشتم، اما سمیرا با من خیلی بد رفتار کرد.

مریم عفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها