در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در اینجا نباید به این اشتباه بیفتیم که هر فرد غیرمومنی بدون دلیل و بیقید دست به هر کاری میزند، بلکه فرد غیرمومن، به شرط جامعهپذیری و رویکرد اخلاقی، خود را مقید به قیود قانونی و اخلاقی میداند. ممکن است فرد مومن نباشد، ولی هنگام رانندگی، حتی زمانی که مامور راهنمایی در چهارراه حاضر نیست، مقابل چراغ قرمز بایستد. همچنین ممکن است همواره حقوق دیگران را رعایت کند، هیچ گاه دزدی نکند و حتی دروغ نگوید اما این کارها را به دلایل ماورایی انجام نمیدهد. مثلا در احترام به قوانین رانندگی، مزیتی میبیند که هم به نفع خود او و هم به نفع همه همنوعانی است که با او زندگی میکنند و به همین خاطر به قوانین راهنمایی احترام میگذارد و نیز به سایر قوانین مدنی و اخلاقی.
فرد مومن، علاوه بر دلایلی، با دلایلی دیگر نیز سر و کار دارد و چهبسا دلایل اخیر حضور بیشتری در زندگی او داشته باشند اما این دلایل اخیر که فرد مومن همواره با آنها درگیر است، وابسته به مسائل متفاوتی است که او خود را با آنها در مسیر زندگی درگیر کرده است. برخی از این مسائل را میتوان در این شعر دید: از کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود/ به کجا میروم آخر ننمایی وطنم.
این موضوع در باب مبدا و غایت معنی پیدا میکند؛ مبدا ما کجاست؟ آیا ما انسانها قبل از تشکیل نطفه فیزیکیمان وجود داشتهایم؟ آیا حیاتی پیش از حیات این جهانی داشتهایم؟ مساله بعدی این است: «آمدنم بهر چه بود؟» آیا خالق ما، با هدف و غایتی ما را خلق کرد؟ آیا دلیلی برای این کار خود داشت یا این کار را عبث و بیهوده انجام داد؟ مساله بعدی: «به کجا میروم آخر؟» فرجام نهایی ما انسانها کجاست؟ ما به کدام سو میرویم؟ آیا با مرگ ما، همه چیز به پایان خواهد رسید، همچون یک کامپیوتر که مدتی کار میکند و کاراییمفیدی دارد، ولی بعد از اینکه عمر مفیدش به پایان رسید، دیگر روشن نمیشود و برای همیشه به خاموشی فرو میرود.
اینها مسائلی است که برای فرد مومن جایگاه مهمی دارد. البته افراد غیرمومنی هم هستند که با این مسائل درگیر شدهاند، اما پاسخهای متفاوتی را نسبت به افراد مومن به این مسائل دادهاند و این مسائل را در زندگی خود تمام شده فرض کردند اما فرد مومن کسی است که هم این مسائل برایش مطرح میشود و هم اهمیت آنها را برای خود زنده نگاه میدارد. فرد مومن این مسائل را از زندگی خود حذف نمیکند. بلکه پاسخهایی برای آنها مییابد که اهمیت این مسائل را نزد او حفظ میکنند. این پاسخها، پاسخهای ایمانی است که انبیا آنها را به نحو تشریعی آموزش دادهاند ولی زمینه اصلی آنها نزد خود انسان و با عنوان هدایت تکوینی وجود دارد. پاسخهای ایمانی در ورای این جهان ظاهری، امر غیبی و والایی را به تصویر میکشد که مأوای اصلی انسان و غایت زندگی او، بازگشت به آن است.
آیتالله جوادیآملی در کتاب «حماسه و عرفان» از پیشوای روز عاشورا، حضرت امام حسین (ع) نقل میکند، سید الشهدا(ع) در پاسخ به یکی از مومنان که دغدغه مسائل ایمانی را در زندگی دارد، ولی در عین حال نگران تطابق اعمالش با دستورات اسلامی است، او را به یاد پاسخهای ایمانی میاندازد.
براساس روایت، مردی خدمت امام حسین(ع) آمد و گفت: میخواهم گناه نکنم ولی نمیتوانم. موعظهای کن (تا مانع صدور گناه از من شود). در اینجا یک نکته شایان ذکر است و آن اینکه چرا برای برخی افراد، گناه نکردن، دغدغه و نگرانی مهم تلقی میشود؟ چنین مسائلی جزء مسائل متفاوتی است که به آنها اشاره شد، یعنی مسائلی که فرد مومن در زندگی همواره با آنها درگیر است. انسان مومن، علاوه بر اینکه پیش از انجام یک عمل، به محاسبههای دنیوی میپردازد تا ضرر دنیوی نکند، محاسبه دیگری نیز انجام میدهد. او میباید به این بیندیشد که آیا این کار برای او ضرر اخروی دارد یا خیر. آیا دلیل اخرویای او را از انجام این کار نهی نمیکند؟ اگر نهی اخروی برای انجام این کار وجود داشته باشد، فرد مومن با انجام آن کار «گناه» و «معصیت» خواهد کرد. فردی که از امام حسین(ع) چنین سوالی را مطرح میکند، هراس دارد که در انجام کارهایش، تحت تاثیر غرایز طبیعی و مادی، محاسبات دنیوی را مقدم بر محاسبات اخروی قرار دهد و توجهی به نهیهای اخروی نکند. امام در جواب به او، هستیشناسی ایمانی را ترسیم میکند، به نحوی که یادآوری این هستیشناسی، انجام گناه را برای آن فرد بسیار دشوار میکند.
امام(ع) در جواب آن فرد فرمود: پنج کار را بکن و آن گاه هر چه خواستی گناه کن یعنی اگر توانستی این پنج کار را انجام دهی و باز هم گناه کنی، گناه کن، اما مسلما امام امر به گناه نمیکند، بلکه مقصودشان این است که انجام گناه صرفا در صورت انجام این پنج کار، موجه و عقلانی است، ولی انجام این پنج کار عملا محال است.
اول: روزی خدا را نخور و هر چه خواستی گناه کن. دوم: از ولایت خدا خارج شو و هر چه خواستی گناه کن. سوم: جایی پیدا کن که خدا تو را نبیند و هر چه خواستی گناه کن. چهارم: آن گاه که ملکالموت برای قبض روح تو میآید، اگر توانایی دفع او را داری و میتوانی از دست وی نجات پیدا کنی، هر چه میخواهی گناه کن. پنجم: وقتی مامور جهنم خواست تو را وارد جهنم کند، اگر میتوانی داخل نشو و هر چه میخواهی گناه کن.
امام در این حدیث، اموری را به فرد یادآور میشود که احتمالا خود او به عنوان یک مسلمان آنها را میدانسته است. اما مومن کسی نیست که این پنج مورد را میداند، بلکه کسی است که این پنج مورد را همواره در زندگی به یاد میسپارد و کارهای خود را براساس آنها سامان میدهد. مومن همواره به یاد دارد که در محضر خداست. به قول امام خمینی(ره) «عالم محضر خداست، در محضر خدا معصیت نکنیم.» انسان مومن همواره به یاد میسپارد جهانی که در آن زندگی میکند، یک ناظر همه جا حضور دارد، ناظری که نیکیها را میپسندد و بدیها او را غضبناک میکند. این ناظر، قادر مطلقی است که نیکی و بدی را بدون پاسخ نمیگذارد. بنابراین، مومن همواره یادآور است و متذکر و این تذکر همیشگی، او را از افتادن به مسیر تباهی و غضب الهی مصون نگاه میدارد.
ساعد عالمی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: