در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

مزینانی البته ادبیات را برتر از تاریخ میداند و معتقد است نویسنده خوب کسی است که از تاریخ به نفع ادبیات بهره ببرد. گفتوگوی کوتاه با او را در پی بخوانید.
آثار شما در جشنوارههای مختلف از جمله داستان انقلاب مورد تحسین قرار گرفته و در چند جلد رمان، تاریخنگاری معاصر مانند کتاب «شاه بی شین» را در قالب ادبیات داستانی تجربه کردهاید، با توجه به دشواری پیوند میان ادبیات بهعنوان عرصه خیالپردازی و تاریخ بهعنوان عرصه واقعیت، نگاهتان به «رمان تاریخی» چیست؟
فکر میکنم عبارت و ترکیب «رمان تاریخی» غلطانداز است، به این دلیل که رمانهایی مثل «شاه بیشین» و امثال آن را به هیچ وجه نمیتوانیم رمان تاریخی بدانیم، زیرا اول به ادبیات وفادارند و پس از آن به تاریخ. در واقع در چنین رمانهایی ادبیات ذیل مفهوم تاریخ تعریف میشود. در این نوع رمانها زبان نقش محوری دارد و نثر داستانی، لحن، بازیهای زبانی و کرشمههای قلم اهمیت دارد. این در حالی است که در رمان تاریخی، زبان اهمیت چندانی ندارد و بیش از آنکه از زبان ادبی استفاده شود، زبان ژورنالیستی مورد توجه نویسنده قرار میگیرد. ویژگی برجسته دیگری که رمان در مقایسه با رمان تاریخی دارد، شخصیتپردازی است. در رمان تاریخی معمولا نویسنده وفادار به شخصیت تاریخی میماند و در بهترین حالت میتواند بر محور آن شخصیت توصیفاتی ارائه دهد. اما در رمانهایی مثل «شاه بیشین» نویسنده به درون شخصیتها نقب میزند و انگیزههای روانی، رویاها، آرزوها و خوابهای او را بازتاب میدهد.دقیقا با توجه به همین دو ویژگی است که وظیفه یک رماننویس به اثبات میرسد. رماننویس شخصی است که به تحلیل فرد میپردازد و یک شخصیت تاریخی را تبدیل به عرصهای برای کشف و شهود میکند.
پس تکلیف وفاداری به تاریخ چه میشود؟
به نظر من محدودیتی در میزان وفاداری به تاریخ وجود ندارد. یک رمان میتواند 50 درصد به تاریخ وفادار باشد یا کمتر. هر چقدر نویسنده خلاقیت بیشتری به خرج دهد، قادر است مستندات تاریخی را رقیقتر کند و شخصیتپردازی را پررنگتر. در واقع همانطور که گفتم نویسنده ماهر دادههای تاریخی را استفاده نمیکند، بلکه آنها را مصادره به مطلوب میکند. مثلا در تاریخ آمده که محمدرضا شاه پهلوی آدمی خوشگذران بود. من میتوانم سبک خوشگذرانی شاه را طوری بنویسم که در هیچکجای تاریخ وجود نداشتهباشد.
به نظر میرسد که چندان موافق ژانری به نام «رمان تاریخی» نیستید.
من بهطور کلی میانهای با ژانرها ندارم. زیرا معتقدم نمیتوانیم یک ژانر یا گونه ادبی را موبه مو تعریف کنیم و یک سری کتاب را با قطعیت در آن بگنجانیم. ممکن است کتابی داشته باشیم که در چند ژانر بگنجد، آن زمان تکلیف چیست؟ در کشورهای دیگر هم نوشتن رمان تاریخی به معنای وفاداری کامل به تاریخ نیست. برای مثال آمریکای لاتینیها کسانی مثل «مارکز» و «یوسا» از شخصیتهای سیاسی به روز استفاده کرده و با خلاقیتی که دارند آنها را کالبد شکافی میکنند. اما بسیاری از خوانندگان «شاه بیشین» میگویند شخصیت شاه اصلا شبیه شاهی که ما میشناسیم، نیست. من در جواب میگویم خاصیت ادبیات همین است. وظیفه ادبیات نور تاباندن به زوایای تاریک شخصیتهاست، همان زوایایی که ممکن است از دید همگان پنهان ماندهباشد. در واقع همین زوایای پنهان است که شخصیت تاریخی یک رمان را برای مردم نو و در نتیجه جذاب میکند. نگاه ما به ادبیات تاریخی سیاستزده بودهاست. به همین دلیل شخصیتها را سیاه و سفید دیدهایم. ما همیشه درگیر مردهبادها و زندهبادها بودهایم. همین قطببندیهاست که باعث شده ادبیات ما چندان وارد عرصههای سیاسی نشود و ما رمان سیاسی معاصر نداشته باشیم. در حالی که یکی از عرصههایی که رمان و داستانی ایرانی میتواند حرفی برای گفتن در جهان داشته باشد، عرصه سیاسی و تاریخی است. ما در ادبیات نباید اسیر این مردهبادها و زندهبادها باشیم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: