در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

به اعتقاد وی «شرط لازم برای ورود به مذهب تشیع و آزمودن روح آن، مهمان معنوی آن بودن است. باید سرایی در خور برایش بسازیم و نمیتوان آن را فهم کرد، مگر اینکه آن عالم در ما زیست کند. بدون درونی ساختن عالم معنوی، فقط درباره ظاهرش و چه بسا درباره چهره غیرحقیقیاش میتوان سخن گفت، زیرا نمیشود بنایی را که هرگز در آن وارد نشدهایم، بدرستی توصیف کرد.»
نادیدهگرفتن این شرط از سوی بسیاری از مسلمانان و شیعیان ظاهرگرا و نیز متفکران غربی، آنها را در شناخت تشیع دچار اشتباه و سوءفهم کرده است. به دلیل ناشناختهبودن اسلام شیعی و اهل معنای شیعی و آثارشان در غرب، غربیان امتیاز معنویت عرفانی در اسلام را مختص تصوف میدانند و مطالعات آنها بیشتر حول اوصاف و احوال تصوف است.
یکی از مواردی که باعث فقدان شناخت دقیق غربیان از تشیع و تفکر ایرانی میشود، سوءفهمهایی است که در به کار بردن تعابیری چون 1ـ طریقت باطن 2ـ عرفان (یا «گنوس») و معرفت و 3ـ حکمت الهی پدید میآید.
تعبیر اول، طریقت باطن: «امر باطنی نزد متفکران ایرانی که با تعابیری چون عالم درون یا واقعیت درونی مطرح میشود، نباید با اصطلاحات اصالت ذهن یا نوعی اصالت روانشناسی یکی دانسته شود، بلکه در نظر آنها عوالم درونی چیزی جز عوالم روحانی نیست و همچنین آنها برای این عوالم روحانی، نوعی عینیت قائم بالذات قائلاند که مبتنی بر وجود شناخت مختص خودشان است. این عینیت با معنای آن نزد متفکران غربی کاملا متفاوت است.
تعبیر دوم، اصطلاح گنوس: در غرب این واژه آیین گنوسی را به یاد میآورد که نظامهایی در سدههای صدر مسیحیت بودهاند، ولی نباید گنوس را دقیقا معادل این نظامها دانست بلکه گنوس، اصطلاحی معادل معرفت روحانی، معرفت نجاتبخش یا علم به اسرار الهی است که محدود به مکتب خاص یا مقطع تاریخی مشخص نیست.
دو تصور اشتباه درباره گنوس شده است. اول اینکه گنوس را نوعی اسطورهشناسی دانستهاند و دوم اینکه آن را نوعی آگاهی یا نوعی عقلانیسازی ـ که بر اریکه ایمان تکیه میزند ـ در نظر میگیرند، در حالی که گنوس از باور و شناخت فراتر است و به معنای دقیق کلمه، معرفت نجاتبخش است و خصلتی قدسی دارد. گنوس باب عوالم روحانی و تو در تو را به روی بشر میگشاید و محل دریافت این دادهها عالم درون یا باطن است.
تعبیر سوم، حکمت الهی: موضوع حکمت الهی در اینجا فقط وجود بماهو وجود نیست، بلکه موضوع آن همان عوالم روحانی است که گنوس راه وصول به آنها را به روی آدمی میگشاید و قوه ادراکیاش، نه قوای ادراک حسی است و نه عقل استدلالی، بلکه گونه سومی از فعل نفس، یعنی کشف یا مشاهده است. عالم باطنی و غیبی نفس، یگانه عالمی است که ضیافت نفوس در آن برپا میشود، زیرا همه سنتهای معنوی، سنتهایی که به حق اهل باطن خوانده میشوند، بر حقایق باطنی و نهانی واحدی شهادت میدهند.»
مورد دیگری که مانع شناخت واقعی از سوی غربیان است دیدگاه اصالت تاریخ است. «براساس این دیدگاه در غرب، یک فکر یا متفکر را فقط متناسب با مقطع تاریخیشان، جایشان در تقویم تاریخ میتوان فهم و تفسیر کرد. در این صورت سعی میشود تا آن فکر یا تفکر بر مبنای زمانهشان به روش علّی مورد تبیین قرار بگیرند و حتی همچنان به روش علّی به علل و عوامل سابق برخود تقلیل داده شوند تا سرانجام نتیجه گرفته شود که قطعا در زمانه ما این تفکر یا متفکر دورانش به سر آمده.» اما نظر کربن ناظر به زمان وجودی است نه زمان تقویمی یا زمان عینی که زمان عالم ماست. او سعی دارد تاریخ درونی یا تاریخ باطنی فلسفه شیعی ـ ایرانی را بفهمد و بفهماند.
مانع دیگر، روش فلسفههای تحصلی غرب است که پدیدار دینی را بر مبنای شرایط سیاسی، اجتماعی، نژادی، اقتصادی و جغرافیایی تبیین میکنند، چرا که این روش منجر به درک امر دینی نمیشود.
به نظر کربن «پدیدار دینی یا ادراک موضوع دینی، یک پدیدار اولیه است، همانند ادراک یک صدا یا رنگ. چیزی نیست که بر مبنای چیز دیگری تبیین شود، چیزی نیست که از چیز دیگر مشتق شده باشد. پدیدار اولیه، داده آغازین، مبدأ تبیین، چیزی است که بسی چیزهای دیگر را تبیین میکند. ادراک امر دینی خود دلیل کافی برای وجود آن است.»
به کارگیری روشهای ذکر شده و همچنین سوءفهمهایی که پیشتر مورد اشاره قرار گرفت، باعث میشود غربیان و به تبع آنها بسیاری از متفکران و روشنفکران مسلمان غیرشیعی و شیعی «تشیع را به حسب نوعی احساس مشروعیتطلبی سیاسی تبیین و معنا کنند و فکر میکنند، همه هم و غم شیعه و شیعیان در طول تاریخ این بوده و هست که اثبات کنند ائمه(ع) برای خلافت و حکومت اسلامی سزاوارتر از دیگراناند، درصورتی که مقصود تعالیم ائمه شیعه یک تعلیم دینی و معنوی رفیع است که هیچ نسبتی با مطالبات سیاسی ندارد. فرق است میان محافل روحانی اصحاب ائمه(ع) که فکرت دینی ناب شیعه در متن آنها بالیده با گروهی که میخواهند تشیع را به یک مذهب فقهی پنجم در کنار چهار مذهب فقهی اهل سنت یا صرفا یک مکتب کلامی در کنار مکاتب کلامی اشعری و معتزلی برشمارند.»
این نوع نگاه، تبعاتی دارد. یکی آن که امر دینی و نظام اجتماعی یک معنا پیدا میکنند و دیگر آن که حقیقت اسلام که دارای دو بعد ظاهر و باطن است، تبدیل به امری تکبعدی، آن هم محدود در ظاهر میشود و به این ترتیب حقیقت اسلامی از میان میرود.
علاوه بر موارد ذکر شده، به عنوان موانع شناخت و فهم صحیح و دقیق تشیع معنوی که عمدتا خاستگاه آنها تفکر غربی است، جریانهای دیگری نیز به عنوان موانعی بر سر راه معنویت شیعه مطرحاند که خاستگاهشان درون سنت اسلامی است و تشیع همواره با آنها در پیکاری معنوی قرار دارد.
اولین پیکار معنوی «در برابر مذهب تسنن به عنوان دین محض شریعت است، یعنی دین فقیهانی که احیای دین شریعت از طریق حقیقت روحانی، عرفان، آن را انکار میکنند. در پیکار دوم، پیکاری دردناکتر و اسفبارتر از پیکار نخست، مطرح است، زیرا این پیکار لازم است درون تشیع به راه بیفتد، یعنی در جایی که عرفا و حکما، مؤمنان وفادار به تعالیم کامل ائمه(ع) خویش را در برابر فقیهانی مییابند که در ساحت ظاهر به تشیع معتقدند ولی خود، رسالت تشیع را از یاد برده، تعلیم باطنیاش را ـ که همانا تعمیق و تأویل و متجلی ساختن حقیقت وحی نبوی از طریق ائمه(ع) است ـ به دست فراموشی سپردهاند.»
کربن برای فائق آمدن بر این موانع و برطرف کردن سوءفهمها و برای اینکه بتوان عالم معنوی تشیع را درونی کرد، تا آن عالم در ما زیست کند و در نهایت به فهم ما از تشیع بینجامد، روش پدیدارشناسی را مطرح میکند.
پدیدارشناسی نجات دادن پدیدارها به معنای مواجهه با پدیدارها و دیدار آنهاست، در جایی که در آن رخ میدهند.
پدیدارشناسی مد نظر کربن عین تأویل است که معنای اصطلاحیاش بازگرداندن یک چیز به اصل آن است و این یعنی همان کشفالمحجوب در فرهنگ اسلامی. وی این پدیدارشناسی باطن را در دو مورد به کار میگیرد. یکی پدیدار کتاب قدسی، کتابی که پیامبری مرسل از جانب خداوند برای بشر آورده و تأویل باطن و معنای آن لازم و ضروری است. پدیدار دوم، پدیدار آیینه است. این پدیدار یک نوع کلی از درک عالم است. «این شیوه آدمی را در برابر صورت عیان شده در آیینه قرار میدهد، اوج این فکرت در وجود شناخت عالم میانه یا عالم مثال است. سطح شفاف و زلال جای ظهور (مظهر) است، ولی صورت آنجا نیست.» نقش امام در معرفت بشری نسبت به خداوند از سوی این پدیدار رمزگشایی میشود.
پدیدارشناسی به این معنا، تأویل و به تعبیری کشفالمحجوب، شیوهای است که پیشتر ایرانیان برای شناخت اسلام و تشیع به کار گرفته بودند. آنان به واسطه پیشینه حکمی خود با این وجوه معنوی و حکمت الهی آشنایی داشتهاند. آنان حکمت اشراق باستان را در بعد معنوی و باطنی تشیع بازیابی و تلاش در فهم و بسط این تعالیم کردند. دو پدیدار کتاب قدسی و پدیدار مظهر، مؤلفههای اصلی تفکر شیعیاند؛ یکی مربوط به تأویل کتاب قدسی یا تأویل باطن و معنا و دیگری مابعدالطبیعه وجود ائمه(ع) و نقش اساسی آنان در تکوین و تشریع عالم است.
*جملات داخل گیومه به نقل از جلد اول کتاب اسلام ایرانی، تالیف هانری کربن با ترجمه دکتر انشاءالله رحمتی است.
ساسان یغمایی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: