
اقبال و موفقیت این فیلمها وابستگی خاصی به شیوه نزدیک شدن و نگاه کارگردانان آنها دارد، یعنی اگر به سبک کمال تبریزی در «مارمولک» و با بازیگوشی به آن بپردازی، سرنوشتی نهچندان خوشایند در انتظار توست و اگر همچون رضا میرکریمی و همایون اسعدیان در «زیر نور ماه» و «طلا و مس» نگاهی آمیخته با شرافت و احترام نسبت به موضوع داشته باشی، هم دنیا را داری و هم آخرت را!
فیلم «آزادراه» به کارگردانی عباس رافعی که با مشارکت سیمافیلم ساخته شده و این روزها روی پرده سینماهاست، به دلیل مراعات و احتیاط بیش از اندازه، باوجود سوژهای ملتهب و ایدهای جذاب، آنطور که باید به ثمر نمینشیند و درست جایی وسط دو نگاهی که ذکر آن در بالا رفت، میایستد. رافعی در این گفتوگو ضمن توضیح دلایل پرهیز از ماجراجویی در بستری پرظرفیت، از سنگاندازی سه ساله در اکران فیلم هم سخن میگوید.
ابتدا از عنوان خود فیلم، آزادراه شروع کنیم. این عبارت چه کارکردی درفیلم دارد؟
شاید تم فیلم، آزادی از قید و بندها و رهایی از عذاب وجدانی باشد که سلمان، شخصیت اصلی فیلم در آن محصور شده است. برای رسیدن به آزادی احساس میکردیم باید شرایطی مهیا شود که او بتواند از آزادراهی عبور کند. آزادراه یک معنای نمادین و دوگانه دارد. وقتی سلمان پس از ماجرای آن ازدواج خاص ـ که محصول فشارهای پدر همسر آیندهاش بود تا با سوءاستفاده از داماد احتمالیاش به منافعی برسد ـ به یک رهایی و آزادی احتیاج پیدا میکند، این آزادراه به نوعی این رهایی را به او میدهد. البته موقع ارائه درخواست پروانه ساخت، اسم فیلم «لذت گناه» بود که با آن موافقت نشد.
حالا چه اصراری به این همه نمای لایی آزادراه در فیلم داشتید؟ میخواستید مرتب به این وجه نمادین آزادراه ارجاع دهید؟
نه، فقط به یک موتیف (عنصر تکرارشونده) تبدیل شده بود. بخشی از این استفاده وجه جغرافیایی دارد که این آدم خودش در قم درس میخواند، ولی نامزدش ساکن تهران است و ناگزیر به رفت و آمد در این مسیر است و یک شکل نمادین دارد که سلمان مثل یک پاندول مدام بین خیر و شر حرکت میکند.
شر را تهران در نظر گرفتید؟!
(میخندد) نه، شر آن قتل و محلی است که جنایت در آن اتفاق افتاده است.
آن فونت و لوگوی فیلم در عنوانبندی اولیه نیز اصلا واضح نیست و باید اسم اثر را حدس زد. نمیتوانستید طرح سادهتری بزنید؟
راستش میدانستیم این نوشته خیلی قابل خواندن نیست، ولی این را میدانستیم مردمی که بلیت میخرند و به سینما میآیند، میدانند به تماشای فیلم آزادراه مینشینند. میخواستیم آن فونت و نوشته در واقع مثل یک کلاف سردرگم عمل کند و نشانهای از لایههای زیرین اثر با خود داشته باشد. درواقع با این کار قصد احترام گذاشتن به تماشاگر را داشتیم.
ایده اولیه و اصلی اثر خیلی خوب است و طرح چنین مسالهای در سینمای ما سابقه نداشته است، اما در جزئیات و پرداخت شاید به واسطه ملاحظاتی اتفاق چشمگیری نمیافتد.
وقتی با علیرضا محمودی ایرانمهر برای نگارش فیلمنامه صحبت میکردیم به این بحث رسیدیم که اگر روی دختری اسید بپاشند و کار به شکایت برسد و پرونده به دست یک قاضی روحانی برای قضاوت برسد، ممکن است او بگوید گذشت کنید و باهم کنار بیایید. بعد به این فکر کردیم اگر شخصی روی صورت خود آن قاضی روحانی یا همسرش اسید بپاشد، او همان نسخهای را که برای دیگران میپیچد برای خودش هم تجویز خواهد کرد؟ این مساله برای خود ما یک چالش و پارادوکسی بود که چنین فردی در این موقعیت، انتقام شخصی خواهد گرفت یا قانونمداری را پیشه میکند؟ خب، این موضوع حساس و مهمی بود و ما بهطور خودخواسته خیلی جلوی جسارتهایمان را گرفتیم و سعی کردیم خیلی محافظهکارانه برخورد کنیم.
ما در دو سه نسخه فیلمنامهای که نوشتیم مدام سعی کردیم خیلی چیزها را رعایت کنیم که فیلم به کسی برنخورد. برای همین در جاهایی از فیلم فکت و نمونه میآوریم. مثلا وقتی سلمان میگوید طلبه شدن من خمس خانواده بود، این را از سخن یکی از روحانیون وام گرفتم. ولی وقتی فیلمم تمام شد احساس کردم این اثر برای حوزه علمیه فیلم خوبی است. از این جنبه که وقتی یک روحانی علاقهاش سینما و ادبیات بوده و به نوعی مجبور شده است به حوزه بیاید و بعد به گناه بیفتد، جایش در حوزه علمیه نیست و آن روحانی به جایی میرسد که خودش را خلع لباس میکند. من با چند روحانی این فیلم را دیدم که خیلی از آن خوششان آمد.
این طبیعی است، چون باتوجه به مراعاتی که شما کردید، چیز برخورندهای وجود ندارد، ولی تماشاگر عام دنبال چیزهایی فراتر از این نگاه ملاحظهگرانه است.آزادراه با اینکه ظرفیت جذابیت را دارد، اما قدر موقعیتهای خوبش را نمیداند. یعنی جاهایی به نظر میرسد که میتوانید جلوتر بروید، اما این کار را نمیکنید.
اگر آن کارها را میکردیم شاید فیلم اصلا به نمایش درنمیآمد. (میخندد) اما اینطوری هم نبوده که دست و پا بسته باشیم. جایی از فیلم رئیس حوزه به سلمان میگوید، اگر گناه کردی عیبی نداره، خیلیها هستند که گناه میکنند. کیه که گناهکار نباشه؟ مصلحت اینه که تو درس بخونی، قضاوت کنی و به زندگیت برسی. به نظرم نهایت جسارتمان همین بود!
نمیشد آن قتل ناگهانی توسط خود سلمان اتفاق بیفتد؟ در آن صورت درام قصه عمیقتر و محکمتر نمیشد؟ به این فکر نکردید؟
چرا، اتفاقا در نسخه اول فیلمنامه همین کار را کردیم و مسئولیت قتل را مرتضی، برادر پریسا به عهده میگرفت، اما مطمئن باشید اجازه ساخت پیدا نمیکرد. همین که سلمان شریک جرم بود و احساس میکرد دست خودش به خونآلوده است، حرکت جسورانهای بود، ولی فارغ از این مسائل اگر به آن سمت میرفتیم حتی باوجود گذشت شاکی به دلیل جنبه عمومی جرم او باید مجازات میشد و در آن صورت فیلم خیلی سیاه و تلخ میشد.
چرا سلمان وقتی با برادر همسر آیندهاش مرتضی به آن کارگاه میرود، بیرون منتظر میماند و با مرتضی داخل نمیرود. در آن صورت شاید از نزاع و وقوع قتل جلوگیری میکرد.
در فیلم دیدهایم که چقدر سلمان شخصیت آرامی دارد، اما در آن لحظه او فقط به اندازه 5 دقیقه میتواند خودش را کنترل کند و بعد داخل کارگاه میشود.
داخل کارگاه میشود، اما جلوتر و به محل دعوا نمیرود.
درست است، ولی تا میخواهد به آنجا برود، مرتضی دارد از آنجا خارج میشود. ما دوست نداشتیم لحظه قتل را به تماشاگر نشان دهیم.
اینکه قتل را نشان ندادید کار خیلی خوبی کردید و یک رخداد خارج از کادر خوب اتفاق میافتد.
بله، درواقع تماشاگر خیلی فکرهای مختلفی میکند و حدسهای زیادی میزند.
البته بعد که دوتایی از آن کارگاه بیرون میروند، تماشاگر نشانههایی میبیند که متوجه قتل توسط مرتضی میشود، اما سلمان تا مدت زیادی ماجرا را نمیفهمد و فقط حدس میزند اتفاقاتی افتاده است. در صورتی که در سینما و اینگونه فیلمها نباید تماشاگر اینقدر جلوتر از فیلم باشد.
بعضی اوقات اگر تماشاگر جلوتر از شخصیت اصلی باشد و اطلاعات بیشتری نسبت به او داشته باشد، دلش به حال او میسوزد، اما اگر اطلاعات شخصیت اصلی بیشتر از تماشاگر باشد، تماشاگر فقط کنجکاوی نشان میدهد. خب، اینها فقط دو شیوه روایتی است.
بازیگران بر چه اساسی انتخاب شدند؟
وقتی در مرحله پیش تولید بودیم، ابتدا بهنوش طباطبایی را برای نقش پریسا انتخاب کردیم و برای نقش برادر او (مرتضی) هم امیر آقایی را در نظر گرفتیم. آن زمان چون آقایی بازی در فیلم «پایاننامه» را قبول نکرده بود، برای بازی کردن مشکل داشت. آقایی گفت چرا با مهدی پاکدل ـ که آن موقع در شرف ازدواج با بهنوش طباطبایی بود ـ صحبت نمیکنید. ما هم بدون اینکه به طباطبایی بگوییم موضوع را با پاکدل در میان گذاشتیم و او هم فیلمنامه را خواند و نقش را پذیرفت. آنها دوست مشترکی به نام هومن سیدی داشتند که با پیوستن به پروژه، فضا را دوستانهتر کرد. وقتی متوجه شدم طباطبایی و پاکدل در آستانه ازدواج هستند، دیدم میتوان از آن برای باورپذیرتر کردن نقشها و فیلم استفاده کرد. دیگر آن نگاهها بازی نیست و تماشاگر آن را میفهمد. یکی از مشکلاتی که ما در فیلمهای دیگر داریم این است که همه آدمها مثل هم حرف میزنند، دلیلش هم این است که یک نویسنده این شخصیتها را نوشته است، اما ما در این فیلم سعی کردیم این کار را نکنیم. مثلا اول از خودمان میپرسیم چرا مرتضی با لحن لاتی حرف میزند، اما در ادامه میبینیم اصلا خاستگاه خانوادهاش اینجوری است و پدرش هم با همین زبان صحبت میکند. یعنی میبینیم به اصطلاح اینها به هم رفتهاند.
پریسا به چه کسی رفته است که این لحن را ندارد؟!
(میخندد) پریسا، هم دختر است، هم دانشجو و هم قشر تحصیلکرده این خانواده است. ما خیلی او را در موقعیتهای خاصی قرار ندادیم که چیزهایی از خانوادهاش بروز دهد، اما با اینکه او به خاطر عشقش حاضر است خودش را بشکند، ولی گاهی در مقابل سلمان تحکمی را هم از خودش نشان میدهد. ضمن اینکه در چنین خانوادههای سنتی که مردسالار هستند، زن همیشه در رده دوم است، بنابراین همیشه مردها هستند که برونفکنی میکنند و زنها درونگرا میشوند.
هر چقدر این خانواده و تیم پاکدل، طباطبایی و سیدی به هم میآیند، خانواده سعید امینی (رامین راستاد، نازنین مفخم، دانیال نوروش و تینا آخوندتبار) سنخیتی باهم ندارند؛ نه در انتخاب بازیگران و نه در شیوه بازی.
درست میگویید، نمیخواهم توجیه کنم. آن زمانی که ما داشتیم این خانواده را انتخاب میکردیم سعی کردیم بازیگرانی را انتخاب کنیم که فرم و ترکیبی شبیه هم داشته باشند، ولی قرعه نقش خواهر راستاد به نام خانم آخوندتبار افتاد که اتفاقا تنها وصله نچسب هم خود اوست!
اولین مانع باورپذیری نقش را فیزیک او و بینی عمل کرده و چشمان رنگیاش ایجاد میکند و دیگر تلاشهای بعدی او هم برای درآوردن نقش بیثمر میشود؟
قبول دارم، ولی ماجرا این بود که ما در فیلمنامه داشتیم تلاش میکردیم ممکن است پا و دست و دل سلمان بلرزد و به سمت دختری که برادرش به قتل رسیده است، برود.
حتی به نظر میرسد اینجا هم مراعات کردید و خیلی به این سمت نرفتید؟
قصد داشتیم فقط خراشی به ذهن تماشاگر وارد کنیم و بگوییم شاید این دختر زیبا ارزش آن را دارد که سلمان دست به این کار بزند. این که نکند این آدم بهخاطر جبران گناهش برود خودش را وقف این خانواده کند، در نهایت با این دختر ازدواج کند و تا آخر عمر هم رازش را سر به مهر نگه دارد. البته این هم یک داستان است.
چه اصراری داشتید مهدی پاکدل با لهجه اصفهانی حرف بزند؟ فکر میکنید کمکی به فیلم کرده است؟
به نظرم کمک کرده و او در این خصوص موفق عمل کرده است. اگر این شخص لهجه نداشت، آن وقت با روحانیای شیکتر و روشنفکرتر طرف بودیم که نمیخواستم آنطور باشد. چون خود پاکدل اصفهانی است سعی کرد تداوم لهجه را رعایت کند. اصلا در فیلمنامه آمده بود که سلمان از روستایی به نام حبیبآباد از توابع اصفهان میآید.
اما مشکل اینجاست در فیلم یک طلبه اصفهانی دیگر هم داریم که لهجه غلیظی دارد و لهجه پاکدل در مقابل گویش او کمی رنگ میبازد.
بله، آن بازیگر که اصلا اصفهانی بود و لهجه خیلی غلیظی داشت، اما با این حال پاکدل به همان میزانی که لازم بود با لهجه صحبت کرد.
چرا حوزه علمیهای که در فیلم نشان میدهید خیلی کم جمعیت و شبیه یک مدرسه غیرانتفاعی است؟!
باور میکنید آن حوزه علمیهای که ما برای فیلمبرداری انتخاب کردیم همینقدر خلوت و کم جمعیت بود؟ کلا حدود 15 روحانی در آنجا مشغول تحصیل بودند.
چرا ما در فیلم خانواده سلمان را نمیبینیم؟
چون داستان ما به نوعی اول شخص است و هرجا سلمان حضور دارد دوربین به آنجا میرود. ما از زاویه دید اوست که وقایع داستان را دنبال میکنیم و داستان نیازی پیدا نمیکند به سمت خانواده سلمان برود. در واقع داستان ایجاب نمیکرد در بحرانی که برای او به وجود آمده ما خانواده سلمان را ببینیم.
این بحث علاقه و عشق به سینمای سلمان هم ظرفیت خوب و جذابی برای پرداخت دارد، اما از این هم بهره خوبی نمیگیرید و این دلبستگی خیلی در قصه کاربردی نیست.
البته ما صدا و تصویر یکی دو فیلم شاخص مثل «مردی برای تمام فصول» را میشنویم و میبینیم. در نماهای اولیه میبینیم تعدادی دیویدی در اتاق این روحانی است یا کتابهایی که در کتابخانهاش است که شاید خیلی نزدیک با آثاری نباشد که هم اتاقیاش دارد. فکر کردیم سینما یک شغل اکتیو و برونگراست و بر خلاف روحانیت که ذهنی است سینما عینی است. احساس میکردیم این تضاد و پارادوکس برای تماشاگر جذاب باشد.
در جذابیت این وضع تردیدی نیست. منظورم این است کاش توسط شخصیت سلمان ارجاعات کاربردی به برخی فیلمهای شاخص یا دیالوگهای آشنا میدادید.
چون ما خودمان هم علاقهمند سینماییم، در فیلمهایمان ارجاعاتی میدهیم که آنها را دوست داریم. ولی درباره این که میتوانستیم بیشتر از این ظرفیت استفاده کنیم حق با شماست و درست میگویید. شاید اگر بخواهم دوباره فیلم را کار کنم، به حرکتها و دیالوگهای آشنایی ارجاع دهم.
با این که قتلی اتفاق افتاده، اما حضور پلیس خیلی در کار کمرنگ است و جز یک مورد تحقیقات محلی جزئی، از ماموران قانون نشانی نیست.
با توجه به ذهنیتی که مخاطبان از فیلمهای پلیسی دارند، به محض این که پلیس وارد ماجرا میشد توقع تماشاگر به سمتی میرفت که الان پلیس باید کاری بکند. در آن صورت اصلا ژانر فیلم عوض میشد، در حالی که باید به روایت قصهمان وفادار میماندیم. البته ما در وضع فعلی هم متوجه میشویم پلیس خارج از کادر و دید تماشاگر دارد کارهایی درخصوص کشف معمای قتل انجام میدهد. درنهایت هم خود شخصیت اصلی برای اعتراف میرود و ما همراه او به پلیس نزدیک میشویم.
مقتول با این که آدم شروری است، اما به هرحال نان آور خانواده است. فکر نمیکنید مادرش خیلی زود و بیدردسر رضایت میدهد؟
اگر مادر به این سمتی میرفت که رضایت نمیداد و قصاص میخواست حوادث برای تماشاگر قابل حدس میشد و این چیزی بود که مشابه آن را در «زیرتیغ»، «شهر زیبا» و خیلی آثار دیگر دیده است، ولی وقتی با مادر دیگری روبهرو میشود که اذعان دارد بچهاش را خوب تربیت نکرده، چیز متفاوتی میبیند.
سکانس حذف شده هم داشتید؟
نه، اصلا.
شما فیلم را سال 89 ساختید. علت تاخیر طولانی در اکران این فیلم چه بود؟
ما این فیلم را به جشنواره فجر سال 90 ارائه کردیم، اما علیرضا سجادپور مدیروقت نظارت و ارزشیابی آن زمان ایرادهایی به فیلم گرفت و عنوان کرد برای حضور در جشنواره باید برخی صحنههای فیلم حذف شود. بویژه صحنههایی که نشان میداد سلمان به سینما علاقه دارد! من میگفتم چرا شما که مدیر سینمای مملکت هستید فکر میکنید سینما گناه است. این اصلا توهین به سینماست. برای همین دچار اختلاف نظر شدیم و من نامهای به دبیر جشنواره فجر نوشتم به این شرح:« جشنواره فیلم فجر به آزادراه نمیرسد، چرا که در پیچ و خم روابط سیاسی اسیر مانده است. حضور در چنین جشنوارهای در این وانفسای سینما هیچ فضیلتی برای من محسوب نمیشود. لذا خواهشمندم فیلم آزادراه را از کلیه بخشهای جشنواره حذف کنید.» نوشتن همین چند خط بود که باعث شد فیلم تا امروز امکان اکران پیدا نکند. اینها با این کار دو سال جلوی یک موقعیت و یک سرمایه را گرفتند.
فیلم را در اکران با تماشاگران هم دیده اید؟
بله و خوشبختانه بازتاب خوبی داشته است. فیلم باوجود موضوع تلخش موفق شده با تماشاگران ارتباط برقرار کند. فکر میکنم الان تماشاگران خوب ما دیگر دنبال بازیگران چشم رنگی و زیبا و ستارههای عجیب و غریب نیستند. آنها از این نوع هنرپیشهها اشباع شدهاند و حالا دیگر بیشتر دنبال داستان و موضوع هستند. دنبال این هستند که چه جسارتی در روایت فیلم وجود دارد. به همین دلیل فکر میکنم موضوعات جذاب تماشاگر را به سینما میکشاند.
یک روحانی برای برخی از فصول
داستانی را که ما در فیلم آزادراه روایت میکنیم بیشتر درباره مناسبات انسانی بود تا این که بخواهد به مسائل حوزه و روحانیت بپردازد. روحانی فیلم ما با روحانی فیلمهای دیگر متفاوت است. روحانی فیلم ما مثل شخصیت فیلم زیرنورماه دغدغه ندارد که لباس روحانیت بپوشد یا نپوشد. روحانی فیلم ما تکلیفش با خودش به این دلیل روشن است که عاشق سینما و ادبیات است، اما به خاطر خانواده به حوزه آمده است. در طلا و مس هم یک روحانی در پیچ و خم مشکلات زندگی قرار میگیرد تا پخته شود، یعنی مسیر رشد آن روحانی از درون یک جامعه عبور میکرد، اما ما تلاش کردیم یک موقعیت داستانی و دراماتیک بیافرینیم که حتی اگر این آدم روحانی نبود باز هم ماجرای اسیدپاشی به همسرش را پیگیری میکرد. ولی اگر شخصیتهای زیر نور ماه و طلا و مس روحانی نبودند اصلا داستان نداشت و روایت شکل نمیگرفت.
اگر او روحانی نبود دیگر ما اینقدر ماجرای عذاب وجدان و گناه را نمیتوانستیم تقویت کنیم. آن وقت او یک آدم معمولی بود و وقتی آن قتل اتفاق میافتاد میگفت اصلا به من چه ربطی دارد. من بروم زندگیم را بکنم و به عشقم برسم. ولی موقعیت کسی که میگوید من چگونه میتوانم درباره دیگران قضاوت کنم در حالی که نمیتوانم درباره زندگی خودم قضاوت کنم، موقعیت عجیب و غریبی است. یعنی اگر یک روحانی قاضی اشتباه کند، اشتباهش یک جامعه را دچار خسران میکند، اما در نهایت اشتباه یک فرد معمولی فقط خانواده او را دچار مشکل خواهد کرد.
همیشه این ترس و عذاب وجدان با سلمان است که نتواند در مقابل دیگران قضاوت خوبی انجام دهد، چون خودش ضعف دارد و یک پای زندگیش میلنگد و این شاید آموزشی برای برخی تصمیمگیرندگان این جامعه باشد. یعنی کسی که از رانت اقتصادی استفاده میکند و بعد بیاید تبلیغ سادهزیستی کند، مردم او را نخواهند پذیرفت. زمانی برای جشنوارهای به سوئد رفته بودم که دقیقا مصادف با انتخابات شورای شهرشان بود. خانمی که یکی از نامزدهای انتخابات بود و محبوبیت زیادی هم بین مردم داشت، ردصلاحیت شد. چون در سابقه رانندگی این خانم دو مورد پارک ممنوع وجود داشت و به خاطر آن جریمه شده بود! اعتقادشان این بود وقتی شخصی خودش تخلف میکند، صلاحیت نمایندگی یک شهر را ندارد. این یعنی یک جامعه سالم باید توسط آدمهای سالم مدیریت شود.
علی رستگار / گروه فرهنگ و هنر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم