در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
«یه بار دیگه آدرسو بگو، خیابان... بنبست... پلاک... وای آقای راننده رد شدیم که، نگهدار همین جا پیاده میشم.»
نمیدانیم این چه عادتی است که خیلی از ما پیدا کردیم؛ تا سوار تاکسی میشویم یادمان میافتد که باید چند زنگ مهم بزنیم که اصلا هم نمیتوانیم آنها را به زمانی که از تاکسی پیاده شدیم موکول کنیم.
البته این قسمت قابل تحمل ماجراست؛ خدا نکند دکتری، مهندسی آن سوی خط باشد، آن وقت است که صدای مکالمه مسافر ما چند برابر رساتر میشود تا به دیگر مسافران بفهماند که آنطرف خط آدم مهمی در حال صحبت کردن است.
البته شاید اینگونه مکالمات حس فضولی برخی را ارضا کند؛ اما راستش بیشتر افراد آنقدر در مسائل و مشکلات زندگی خود غرق هستند که ترجیح میدهند در تاکسی فقط به مسیری که در پیش دارند فکر کنند و حوصله شنیدن حتی مفت و مجانی مشکلات و حرفهای دیگران را ندارند. (البته ما بنا را بر این میگذاریم!)
این مکالمات آزاردهنده که متاسفانه گاه با بیتوجهی فرد مکالمهکننده، طولانی هم میشود با آلودگی صوتی که در یک فضای بسته ایجاد میکند، در واقع نوعی تضییع حقوق شهروندان و محکوم کردن مسافران دیگر به تحمل اجباری یک مکالمه تلفنی است که هیچ ربطی هم به آنها ندارد.
صندلی یا ارث پدری
انگار بعضیها هنوز این عادت دوران کودکی خود را اینجا و آنجا یدک میکشند! این افراد وقتی در تاکسی مینشینند، گویی همه صندلی را خریدهاند و دیگران حق استفاده از آن را ندارند، خانمهایی که سوار تاکسی میشوند قطعا با چنین صحنههایی برخورد داشتهاند و دل خونی از این دسته افراد دارند.
مسافری که از قضا آقا هم هست روی صندلی با خیالی آسوده نشسته است، اما فضایی بیشتر از آنچه حق یک نفر برای نشستن است، اشغال کرده، راننده تاکسی کمی جلوتر جلوی یک مسافر خانم میایستد تا او را هم سوار کند، اما مسافر آقا به خودش زحمت یک جابهجا شدن جزئی را هم نمیدهد.
نتیجه این میشود که مسافر خانم مجبور میشود با هزار زحمت خودش را در اندک فضای باقیمانده جا دهد و در تمام طول راه هم خودش را مچاله کرده به در میچسباند تا جلوی هر گونه تماس فیزیکی را بگیرد.
برخی مسافران آقا بد نشستن و مراعات نکردن حریمها را بهجایی میرسانند که با اعتراض مسافر خانم مواجه میشوند، اما در این شرایط عکسالعملی که از خود بروز میدهند هم جای حرف دارد. آنها به جای اینکه عذرخواهی کرده و خودشان را جمع و جور کنند، ترجیح میدهند از شیوه گرفتن دست پیش استفاده کرده و مسافر خانم را که معترض به رفتار آنهاست، متهم کنند.
در این میان برخی افراد هم ناخواسته و بدون قصد و غرض باعث آزار مسافران دیگر میشوند، آنها به بهانه همراه داشتن کیف سامسونت، کیف لپتاپ یا هر وسیله دیگری به شکل بدی مینشینند و بخشی از سنگینی وسیله همراه خود را بر زانوی نفر کناری تحمیل میکنند.
به هر صورت شاید این افراد فراموش کردهاند که دیگران به اندازه آنان برای تاکسی و اتوبوس پول پرداخت کردهاند و بنابراین حق استفاده برابر با آنها را از این امکانات دارند.
مسافران را علاف کرایه نکنید
اینکه در طول مسیر در افکارتان غرق شوید؛ مجذوب تماشای خیابان شوید یا گرم صحبت با نفر کناری، با موبایل یا آقای راننده چیز عجیبی نیست، اما سعی کنید بین این کارها کرایهتان را هم آماده کنید.
بسیاری از مسافران، دقیقا بعد از پیاده شدن دست میکنند ته جیبشان و هر چه اسکناس و پول خرد دارند، بیرون میآورند؛ این وسط چندتایی از آن پول خردها میریزد روی زمین و مسافر هم بیتوجه خم میشود تا سر حوصله آنها را از روی زمین جمع کند و وقتی خیالش راحت شد آن وقت بعد از کلی بالا و پایین کردن نوبت این میشود که کرایهاش را حساب کند. مسافر بیخیال اصلا برایش مهم نیست که کلی وقت مسافران دیگر را گرفته و آنها را علاف خود کرده است.پس برای اینکه نه راننده تاکسی و نه دیگر مسافران فکر نکنند که شما یک مسافر تاکسی بیتوجه و بیفکر هستید، حتما همیشه قبل از پیاده شدن کرایه را آماده کنید تا بعد از رسیدن به مقصد بلافاصله از تاکسی پیاده شوید و دیگران را معطل خود نکنید.
پول خرد فراموش نشود
یک اسکناس پنج یا ده هزار تومانی تقدیم راننده میکنی تا کرایهای را که باید بدهی از سرت باز کنی! حالا نوبت راننده است دخلش را بگردد یا دست به دامان دیگر مسافران شود که اگر پول خرد دارند کرایهشان را بدهند تا بقیه پول مسافری که اسکناس درشت داده، جور شود. هر چند این مورد از جمله مواردی است که خیلی از رانندههای تاکسی را عصبی میکند، اما در کل آنها نمیتوانند چندان اعتراضی داشته باشند، چون با این جواب مسافر مواجه میشود که: وظیفه من جور کردن پول خرد نیست؛ این راننده تاکسی است که باید همیشه پول خرد داشته باشد.
گرچه این روزها با بالا رفتن نرخ رشد تورم، کم شدن ارزش پول و گران شدن چندباره کرایهها، نرخ تاکسیها به اسکانسهای درشت نزدیکتر شده است، اما هنوز هم پول خرد یکی از مشکلاتی است که باعث مشاجره لفظی مسافر و راننده تاکسی میشود. اگر راننده خوش اخلاق باشد که سریع اسکناس را خرد میکند و اگر هم نباشد، چند تا غر اساسی میزند و آخرش چند تا اسکناس پاره لای اسکانسهای ریزتر به شما میدهد تا به نوعی ادب شوید. پس سعی کنید قبل از سوار شدن به تاکسی، پول خود را خرد کنید، حتی اگر به قیمت خرید یک آدامس خرسی از دکه روزنامهفروشی باشد!
میزگردهای کارشناسی ممنوع!
همین که مینشینی روی صندلی با بهانه و بیبهانه سر صحبت را با راننده تاکسی باز میکنی، انگار چند سال است که با هم رفیق شفیق هستید، از زمین و زمان میبافی تا وقتی که به مقصد برسی! البته در این میان رانندههای تاکسی هم پای ثابت هر بحثی هستند تا جایی که بعضیهایشان به مسافران زحمت نمیدهند و خودشان سر صحبت را باز میکنند.
این وسط مسافران دیگر هم مجبورند شنونده اجباری گفتوگوی کارشناسی جامع شما و راننده تاکسی باشند، اما خدا میداند که در دل چقدر شما را به خاطر این وقتنشناسی و بیتوجهی به حقوق مسافران تاکسی سرزنش میکنند.
پس اگر میخواهید که انگ یک مسافر بیفرهنگ تاکسی به پیشانیتان نخورد، سعی کنید در طول مسیر کمتر درباره مسائل سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... با راننده یا دیگر مسافران صحبت کنید تا با این کار حواس راننده را هم پرت نکنید.
تعصب رانندهها روی محکم بستن در
به نظر شما رانندههای تاکسی روی کدام یک از اجزای ماشینشان بیشتر حساس هستند؟ به خودتان زحمت ندهید، چون این موضوع را از روی نوشته کوچکی که اکثر رانندهها آن را با ماژیک نوشته و روی شیشه جلوی خودرویشان چسباندهاند، بهوضوح میتوان فهمید: «لطفا در را آهسته ببندید!»
همه چیز را درست رعایت کردهاید، فکر میکنید حالا دیگر میتوان به شما گفت یک مسافر تاکسی با فرهنگ، اما عجله نکنید فوت کوزهگری آخری را هنوز نگفتهایم.
همان نکتهای که اگر آن را رعایت نکنید، آنقدر روی اعصاب راننده تاکسی تاثیر منفی میگذارد که میتواند او را تا مرز جنون پیش ببرد و حسابی کفریاش کند.
موضوع نحوه بستن در تاکسی، چیزی نیست که بتوانید از کنار آن ساده بگذرید، محکم بستن در تاکسی در حد استفاده از الفاظ نادرست یا توهین به راننده تاکسی است! چون رانندههای تاکسی روی اینکه مسافر موقع پیاده شدن در تاکسی را چطور ببندد، خیلی حساس هستند.
ماجرای اولین تاکسی در خیابانهای تهران
پای اولین تاکسی، سال 1306 به خیابانهای تهران باز شد ؛ یک اتومبیل فورد، ساخت آمریکا.
آن روزها هنوز درشکه مهمترین نقش را در جابهجایی مسافران به این سو و آن سوی شهر داشت.
همین طور که تعداد خودروهای تهران هر روز زیادتر میشد، درشکهها هم کمکم جای خودشان را به تاکسیها میدادند.
اوایل تقریبا قانون مدونی برای تاکسیرانی و تاکسیداری وجود نداشت، اما مقرراتی که شامل اتوبوسها و اتومبیلهای کرایه شخصی میشد، تا حدودی تاکسی را هم دربرمیگرفت. به عنوان نمونه تاکسیدارها موظف بودند مانند رانندگان اتوبوسها لباس مرتب و فرم بپوشند و کارت شناسایی خاصی را روی سمت راست سینه خود بچسبانند.
در واقع میتوان گفت که تاکسیدارها و اتومبیلهای کرایه شخصی تقریبا سالها راه افتاده بود که نظمیه و بلدیه تهران به فکر سامان دادن به وضع حمل و نقل شهری و از آن جمله اتومبیلهای حمل مسافر افتادند که البته چندان موفقیتی به دست نیامد و این ماجرا نتوانست نظمی هر چند موقتی به خود بگیرد و سامانی پیدا کند.
افزایش وسایل نقلیه و شلوغ شدن شهر و البته نقص قوانین، باعث بروز بسیاری از مشکلات شده بود تا اینکه در سال ۱۳۱۷ نظامنامه درشکهرانی دوباره تغییر کرد و فصل و مواد جدیدی به آن اضافه شد.
دو سال از عمر حکومت رضاخان مانده بود که مجلس بالاخره قانون جامع و کاملی را در مورد رانندگی و عبور و مرور تصویب کرد. قانون سال ۱۳۱۸ که به نوعی مادر قانون کنونی محسوب میشود، در 13 فصل تهیه شد. (قوانین گردآوریشده شباهت زیادی به آنچه امروز به آن عمل میشود داشت.) شباهتهایی مانند سن اخذ گواهینامه پایه یک و دو و شرایط اخذ آن یا سلامت چراغها، آیینه، برف پاککن و...
پوران محمدی / گروه جامعه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: