گفت‌وگو با مردی که کمر اعتیاد را شکست

در خانه خودم کارتن خواب بودم

علی مردی است که سال‌ها در گرداب اعتیاد اسیر بود و شیشه و حشیش آخرین نوع موادی بود که مصرف می‌کرد، اما بعد از گذراندن 13 ماه و 20 دوره درمانی پاک شده و اکنون نزدیک به سه سال است که رهایی رسیده است و زندگی سالمی دارد. علی اوقات‌فراغت خود را با ورزش بویژه راگبی پر می‌کند. گفت‌وگو با این مرد را بخوانید:
کد خبر: ۶۱۳۳۶۸

چطور شد که مصرف را شروع کردی؟

محل ما پر از مصرف‌کننده بود. مواد تفریح خیلی ارزانی بود که همیشه جلوی دستم بود. این‌طور شد که شروع به مصرف کردم.

آن زمان چند سال داشتی؟

فکر کنم آخر راهنمایی بودم که مصرف را شروع کردم، البته آن موقع مواد صنعتی به این راحتی و به این شدت در دسترس نبود.‌ من از حشیش و تریاک شروع کردم تا این‌که در سال‌های آخر به شیشه ختم شد.

مصرف مواد را با بچه‌های مدرسه شروع کردی یا در جای دیگری؟

سعی می‌کردم زیاد با بچه‌های مدرسه مصرف نکنم چون آن موقع تقریبا می‌دانستم دارم مصرف‌کننده می‌شوم. این را وقتی فهمیدم که مواد به مصرف هر روزه من تبدیل شده بود. چون گیر افتاده بودم نمی‌خواستم بقیه هم دچار شوند و به همین دلیل زیاد با بچه‌های مدرسه مصرف نمی‌کردم.

اولین مصرفت چطور بود و با چه کسانی این کار را انجام دادی؟

اولین بار حشیش مصرف کردم. در پارک محلمان افرادی مصرف می‌کردند. نگاه کردم و شیوه مصرف را یاد گرفتم. بعد مواد تهیه و خودم مصرف کردم.

چه مدت طول کشید که مصرف موادمخدر کار هر روزت شد؟

خیلی طول نکشید، چون اوایل از عواقب آن خبر نداشتم و خوشی‌هایش را می‌دیدم. در اصل چیزهایی را که پشت پرده بود اصلا متوجه نبودم و در مدتی کمتر از یک​سال مواد مخدر به مصرف دائمی من تبدیل شد.

موادفروشی هم کرده‌ای؟

اوایل که جرات فروختن نداشتم، اما حدود یک یا دو سال بعد از شروع مصرف،‌ فروش مواد را هم شروع کردم.

خانواده‌ات چطور فهمیدند مصرف‌کننده هستی؟

قیافه آدم تابلو می‌شود.‌ اولین بار مادرم از جیب من 50 گرم حشیش درآورد و پرسید این چیست. من هم گفتم غذای ماهی است و با وجود این آنها متوجه می‌شدند ماجرا چیست. بعد از حشیش سراغ مصرف تریاک رفتم. دفعه بعد که مادرم از جیبم مواد پیدا کرد، پرسید این چیست؟ چون می‌دانستم متوجه شده‌اند مصرف‌کننده هستم گفتم تریاک است. خانواده‌ام متوجه شده بودند ولی خیلی خانواده‌ها از شدت دوست داشتن زیاد نمی‌خواهند باور کنند. نمونه‌اش مادر خود من. آنقدر که مرا دوست داشت، با این‌که می‌دانست مصرف‌کننده هستم، نمی‌خواست باور کند.

بعد از آن که خانواده​ات باور کردند مصرف​کننده هستی، چه واکنشی داشتند؟

اولین واکنش،‌ شیلنگ‌درمانی و کتک‌درمانی بود. خیلی با هم درگیر بودیم. از یک طرف خودم داشتم ویران می‌شدم. از یک‌طرف خانواده‌ام ضربه می‌زدند.

چندبار کنار گذاشتن موادمخدر را امتحان کردی؟

دوستی داشتم که با هم مصرف می‌کردیم و او همیشه پیشرو بود. در آن مدت هم خیلی سعی کردم مصرف مواد را کنار بگذارم. دوستم می‌رفت سم‌زدایی انجام می‌داد و بعد از مدتی دوباره شروع می‌کرد.‌ راه‌های مختلفی را امتحان کرده بود و یک​بار هم به او شوک دادند تا مواد را کنار بگذارد. او راه‌های زیادی را امتحان کرد و هیچ کدامش فایده نداشت. من هم نگاه می‌کردم و می‌دیدم فایده ندارد، به همین دلیل هیچ یک از این شیوه‌ها را امتحان نکردم، اما به جایی رسیده بودم که خیلی دوست داشتم مواد را کناربگذارم. خیلی تحقیق کردم که کجا می‌توانم درمان شوم. بعد از خانواده‌ام خواستم و آنها هم تحقیق کردند.

پس از طرف خانواده زیاد سختی نکشیدی؟

سختی بیشتر از این‌که سفیدشدن موهای پدر و مادرم را دیدم؟ غیر از آن، پر و بال آدم را می‌چیدند و امکانات را محدود می‌کردند. دعوا و مرافعه و خیلی چیزهای دیگر هم بود، اما هیچ‌کدام راه درست نبود. راهی را پیدا کردم و به جای خوبی هم رسیده‌ام. بازیکن تیم راگبی هستم و مربیگری درجه یک بین‌المللی گرفته‌ام و در تلاشم تا درجه دو را بگیرم. در کنار آن مدارک مختلفی گرفته‌ام و می‌توانم به دیگران کمک کنم. اینها همه نعمت است.

در مسیر اعتیاد به زندان هم افتادی؟

سه چهار بار تجربه زندان داشتم.‌ زندان برای من هیچ نکته مثبتی نداشت. به محض آن که بیرون می‌آمدم، روز از نو روزی از نو بعلاوه این‌که کارهای تازه هم یاد گرفته بودم و مشکل جدیدی به مشکلات قبلی اضافه می‌شد.

بدترین خاطره‌ای که از دوران مصرف‌داری، چیست؟

همه‌اش بد است. کجایش را بگویم؟ مثلا عروسی برادرم بود. سعی می‌کردم خودم را زیاد نشان ندهم. خلاصه با اصرار به مجلس رفتم. همه شادی می‌کردند. وقتی من وارد شدم همه ساکت شدند. مادرم سرش را پایین انداخت و به اتاق رفت. فکر می‌کنم همین بس باشد.

چه شد که تصمیم به درمان گرفتی؟

کسی که دارد غرق می‌شود هر کاری می‌کند تا نجات پیدا کند. به این مرحله که رسیدم متوجه شدم درحال نابود شدن هستم. دیگر هیچ چیز برایم نمانده بود و مواد می‌زدم تا عادی باشم. حرف بزنم،‌ غذا بخورم،‌ بخوابم و ارتباط برقرار کنم.

مصرف شیشه برایت توهم هم همراه داشت؟

حشیش و گراس هم توهم دارد، اما شیشه با هیچ ماده مخدر دیگری قابل مقایسه نیست. کارهایی می‌کردم که خودم متوجه آن نبودم. یکدفعه به خودم می‌آمدم و می‌دیدم در کوچه هستم. ‌آب سرد روی خودم می‌ریختم و وقتی به خودم می‌آمدم می‌دیدم دارم یخ می‌زنم. همیشه فکر می‌کردم که یکی دنبالم است. بچه‌های دیگر هم تجربیات مشابهی دارند. برای من برگشتن به زندگی عادی واقعا معجزه بود. من در خانه خودم کارتن‌خواب بودم. یک هفته نمی‌خوابیدم. بعد بیهوش می‌شدم. گاهی یک روز تمام می‌خوابیدم و وقتی بیدار می‌شدم، نمی‌دانستم الان صبح است یا بعدازظهر.

آیا تو باعث شدی که کسی مصرف‌کننده شود؟

ما نکته‌ای داریم که به آن می‌گوییم باز پرداخت بدهی.‌ خودم کاسب بودم و مواد می‌فروختم، اما الان دارم افراد را برای درمان راهنمایی می‌کنم. امکان دارد فردی یک نفر را کشته باشد، اما بعد جان افراد را نجات ‌دهد. حالا شاید نتوانیم جان همان فرد را نجات بدهیم، اما جان دیگران را نجات می‌دهیم و برای این کار تلاش می‌کنیم.

دنبال افرادی که آنها را معتاد کرده‌ یا به آنها مواد فروخته یا با هم مصرف کرده‌اید، رفته‌ای؟

من اعتقاد دارم بهترین پیامی که می‌توانم بدهم خود من هستم یعنی اگر بروم بگویم بیایید این کارها را بکنید و این راه را بروید، فایده ندارد و بقیه بچه‌ها این کارها را نمی‌کنند. ما اول خودمان را می‌بینیم و بعد بقیه را. چند نفر از بچه​های محله‌ ما بعد از این که دیدند درمان شده‌ام آمدند و درمان شدند. همین روند ادامه دارد. می‌گویند علی را دیده‌ای چه خوب شده و رفته توی تیم راگبی بازی می‌کند؟ بعد خودشان هم درمان را شروع می‌کنند و این طوری به نتیجه می‌رسند، اما فقط حرف‌زدن فایده‌ای ندارد.

توصیه‌ات به آنهایی که الان مصرف‌کننده هستند چیست؟

من معمولا خودم وقتی بخواهم کاری را انجام بدهم نگاه می‌‌کنم، ببینم کسی که 5 سال قبل از من آن کار را شروع کرده چطور است؟ شخصا در زندگی به خاطر مصرف شیشه خیلی موقعیت‌ها را از دست دادم ولی به محض این‌که درمان را شروع کردم، خیلی موقعیت‌ها به دست آوردم و استفاده کردم. نیروهای منفی و مثبت مکمل هم هستند. حتی نیروهای منفی در نهایت باعث پیشرفت من شدند. به درون تاریکی‌ها رفتم و دیدم چطور است و برگشتم. الان هم به آنهایی که می‌خواهند درمان شوند، می‌گویم تحقیق مختصری انجام بدهند. قطعا نشانه‌هایی برای آنها می‌آید و راه درست را پیدا می‌کنند. دوستانی دارم که برای درمان می‌روند، اما دوباره به سمت مواد برمی‌گردند. آنها دست و پا می‌زنند. این کار فایده ندارد. برای درمان باید راهی روشن، درست و واضح را بروند تا به درمان برسند.‌ من خودم خیلی از راه‌ها را دیده‌ و خیلی از آنها را هم امتحان کرده‌ و بالاخره به درمان رسیده‌ام. خیلی‌ها مثل من هستند و ما بدون این‌که مشکلی داشته باشیم ورزش هم می‌کنیم. هفت یا هشت بازیکن ما به تیم ملی هم رفته‌اند. اغلب می‌گویند شیشه درمان ندارد، اما من می‌گویم قطعا درمان دارد. خود من یک نمونه مصرف‌کننده شیشه هستم که درمان شده‌ام. آنهایی که می‌گویند شیشه درمان ندارد، باید توضیح بدهند چطور می‌شود که یک مصرف‌کننده شیشه بازیکن تیم ملی می‌شود؟

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها