با این همه، روابط تاریک میان دو طرف هیچگاه باعث نشده روزنه گفتوگو و ارتباط حداقلی و نه رسمی و دیپلماتیک قطع شود. چنین است که طی سه دهه گذشته هرچند سال یکبار، مذاکراتی موضوعی میان دو کشور برقرار شده است؛ هرچند نتوانسته به ارتباطی پایدار منجر شود.
گام اول، الجزایر
هرچند آغاز روابط دیپلماتیک ایران و آمریکا به اواسط قرن نوزدهم میلادی بازمیگردد، اما با وقوع انقلاب اسلامی، روابط دو کشور دستخوش بحرانی جدی شد؛ بحرانی که در سیزدهم آبان 1358 و تسخیر سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام به اوج خود رسید و در فرجام، واشنگتن روابط خود با تهران را قطع کرد.
قرارداد الجزایر سال 1981 میلادی که مربوط به میانجیگری دولت الجزایر بر سر بحران گروگانگیری بود، اولین مواجهه دیپلماتیک دو کشور پس از انقلاب به شمار میرود. اگرچه وزیر امور خارجه دولت موقت چنانکه خود میگوید یک بار پیش از تسخیر لانه جاسوسی، دیداری با کارکنان سفارت آمریکا در ایران داشته، اما قرارداد الجزایر را که به پایان گروگانگیری و تلاش برای حل و فصل اختلافات میان دو کشور در یک نهاد بینالمللی منتهی شد، میتوان اولین گفتوگوی دیپلماتیک ارزیابی کرد.
این گفتوگوها پس از ناکامی واشنگتن در انجام عملیات نظامی برای آزادسازی گروگانها و بینتیجه ماندن فشارهای تبلیغاتی و دیگر تهدیدها صورت گرفت.
گام دوم، با حضور مکفارلین
دومین ارتباط میان مقامات دو کشور باز هم به موضوع گروگانگیری بازمیگشت، اما این بار قرار بود تهران نقش میانجی داشته باشد. این دور از مذاکرات وقتی انجام شد که واشنگتن شاهد موفقیتهای ایران در جنگ با عراق با وجود حمایتهای همهجانبه از رژیم بعث صدامحسین بود. آمریکا که شاهد بود تهران چگونه علاوه بر پیشروی در خاک عراق و در اختیار گرفتن فاو، نفوذ خود در منطقه را نیز افزایش میدهد، تصمیم گرفت بهطور پنهانی هیاتی عالیرتبه به ایران بفرستد تا از تهران برای آزادی گروگانهایش در لبنان کمک بگیرد.
با تمام وعدههایی که هیات آمریکایی در آن دیدار مطرح کرد، پس از هفت دور مذاکره فشرده، این هیات که رابرت مکفارلین، مشاور پیشین امنیت ملی آمریکا نیز در آن حضور داشت، سرانجام بدون نتیجهای تهران را ترک کرد.
گام سوم، برای افغانستان
سومین دور مذاکرات ایران و آمریکا هم در حالی رقم خورد که باز هم این واشنگتن بود که در آنچه جنگ علیه تروریسم میخواند، نیازمند کمک تهران بود.
این مذکرات سال 2001 و پس از حوادث یازدهم سپتامبر انجام شد. آمریکا در آن مقطع تصمیم گرفت برای مقابله با طالبان به افغانستان حمله کند و آنطور که رایان کراکر، معاون وقت وزیر خارجه آمریکا در خاطرات خود نوشته «شوک وارد شده به آمریکا باعث شده بود با تمام شرکای محتمل و غیرمحتمل وارد معامله شده و برای جنگ علیه افغانستان آماده شود.»
این مذاکرات در ژنو سوئیس انجام میشود و هیاتی سه نفره از جمهوری اسلامی ایران با هیات آمریکایی مذاکره میکند.
تلاشهای ایران برای مقابله با گروههای افراطی در منطقه در تمام مقاطع و از جمله آن مقطع بر کسی پوشیده نیست، اما جورج بوش، رئیسجمهور وقت آمریکا مدتی بعد از مذاکرات ژنو، ایران را در محور شرارت قرار داد!
گام چهارم، بغداد
حمله آمریکا به یکی دیگر از همسایگان ایران، قطار مذاکرات ایران و ایالات متحده را به ایستگاه بغداد کشاند و در جریان این گفتوگوها نیز باز هم این واشنگتن بود که اصرار بر مذاکره میکرد تا شاید از باتلاقی که در عراق دچارش شده بود، به سلامت بیرون آید. ایران نیز به سبب جلوگیری از کشته شدن تعداد بیشتری از مردم بیگناه عراق، مذاکراتی محدود به این موضوع را پذیرفت تا شاید از دل این گفتوگوها ثبات از دست رفته، به منطقه بازگردد.
گام پنجم، پشت نقاب 1+5
اما مذاکرات ده ساله هستهای، سرآغاز مذاکراتی مداوم و بلندمدت میان تهران و واشنگتن (البته در قالب تیمهای مذاکرهکننده) بود. مذاکراتی که هفت سال است با مشارکت آمریکا برگزار میشود و اگرچه این به معنای مذاکراه مستقیم تهران و واشنگتن نیست، اما فرصتی است برای آشناشدن دیپلماتهای ایرانی و آمریکایی با نظرات یکدیگر.
ایران البته ترجیح میداد مذاکرات هستهای را با سه کشور اروپایی انگلیس، فرانسه و آلمان پی بگیرد، اما سنگاندازیهای واشنگتن در مسیر این مذاکرات باعث شد تا از هفت سال قبل، ایالات متحده در قالب گروه معروف به 1+5، فرصت حضور در مذاکرات هستهای را پیدا کند. مذاکراتی که هنوز هم ادامه دارد.
گام ششم، تلفن جنجالی نیویورک
به این ترتیب طی 34 سالی که از قطع روابط میان ایران و آمریکا میگذرد، دو کشور در عرصههای دیپلماتیک بارها به اقتضای شرایط به یکدیگر نزدیک شده، اما به نظر میرسد دیوار بلند بیاعتمادی، مانع گسترش این نزدیکیهای مقطعی شده است. واشنگتن بهخوبی میداند برای پیگیری سیاستهای خود در منطقه نیازمند جلبنظر مثبت تهران است و همین امر باعث شد تا پنجم مهر امسال ساعتی پیش از آنکه رئیسجمهور کشورمان نیویورک را ترک کند، مقامات کاخ سفید، تلاشهای خود را برای برقراری یک تماس تلفنی میان روسای جمهور دو کشور شدت بخشند. تلاشی که با واکنش مثبت روحانی، تحولی مهم در روابط دو کشور را موجب شد و در کنار مذاکره دوجانبه وزرای امور خارجه ایران و آمریکا در همان روز و نیز تکرار دیدارهای دوجانبه در حاشیه گفتوگوهای هستهای ژنو، برخی را به احتمال تداوم مذاکرات امیدوار کرده است؛ موضوعی که نگرانی شدید رژیم صهیونیستی و برخی کشورهای عربی را موجب شده است.
گام هفتم، حرکت در مدار صفر درجه
اکنون در حالی موضوع روابط میان دو کشور بار دیگر در صدر اخبار رسانهها قرار گرفته که ایرانیان هنوز نقش ایالات متحده در کودتای 28 مرداد، حمایت از سلطنت محمدرضا پهلوی، جاسوسی در کشور، راهاندازی جنگ تحمیلی، فشارهای اقتصادی علیه کشورمان، تقویت تروریسم علیه ملت ایران و بسیاری دیگر از پروندههای همچنان گشوده را از یاد نبردهاند. با این همه، خوی صلحطلب ایرانی اکنون بار دیگر فرصت گفتوگو را در اختیار کشوری قرار داده که طی سه دهه گذشته بارها دریافته مشکلات منطقه خاورمیانه بدون حضور ایران قابل حل نیست.
رئیسجمهور کشورمان در اولین نشست خبری خود پس از پیروزی در انتخابات، قرارداد الجزایر را مبنایی راهگشا برای نزدیکی دو کشور نامید تا به این ترتیب پس از بیش از سه دهه، تهران و واشنگتن دوباره به گام اول برای پایان دادن به اختلافات دوجانبه بازگردند، با این تفاوت که اینبار 34 سال تجربه قطع رابطه، پشتوانهای برای دیپلماتها برای تصمیمگیری نهایی است.
محمود هرندی / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم