پرکاری یا کم‌کاری هنری؛ مساله این نیست

از دل برود هر آن که از دیده برفت؟!

به پرش‌های گوشه چشم راستش به وقت عصبی‌شدن یا به ردیف‌شدن دندان‌های رنگ پریده‌اش به وقت خندیدن یا به حلقه شفاف دور تیله سیاه چشمانش به وقت بغض کردنش عادت کرده‌اید، به خاطر این که همیشه پیش روی چشمان شماست، آن هم راس ساعت مشخصی در قاب تلویزیون.
کد خبر: ۶۱۱۸۰۴

دیدن آنهایی که به واسطه شغل و حرفه‌شان به دفعات در قاب تلویزیون جا می‌گیرند و گاهی هم در دل مردم جا باز می‌کنند، کم‌کم برای بیننده به عادت تبدیل می‌شود و شاید بعد از مدتی ندیدنشان، دلش برایشان تنگ شود، اما این دلتنگی به چند روز، چند ماه یا چند سال می‌رسد؟!

واقعیت این است همان‌طور که تلویزیون و سینما، برای بسیاری سکوی پرش است و آنها را به چهره‌ای مردمی بدل می‌کند، نبودنشان هم فراموشی می‌آورد مگر این که به وقت بودنشان چنان خاطره‌ساز شده باشند که به همین راحتی از یادها پاک نشوند. برخی شمشیر را از رو بسته و پرکاری هنرمندان را نکوهش می‌کنند و برخی اما کم‌کاری آنان را به تنبلی و روزمرگی‌شان نسبت می‌دهند.

کار هنری، کاری تجاری نیست که برای چند سال آینده آن بتوان برنامه‌ریزی کرد، نگاه تجاری به هنر، فرد را به ماشین حروفچینی تبدیل می‌کند که فقط می‌نویسد و می‌نویسد، ممکن است قائل به رفع اشتباهات تکنیکی و فرمی باشد، اما بتدریج کم‌توجه و بی‌توجه به متن و محتوا می‌شود.

«متن» حرف اول را در هنر می‌زند، کار هنری ‌باید از دل برآید تا بر دل نشیند و این از دل بر آمدن «گاه» می‌طلبد. باید آن «آن» و آن «گاه» در هنرمند شکل بگیرد. افراط در کم‌کاری یا پرکاری هنری، این «گاه» را از هنرمند می‌گیرد، او را به ماشینی پولساز بدل می‌کند یا به فسیلی نق‌نقو که حوصله خودش را هم ندارد. مخالفان پرکاری هنری می‌گویند حتی اگر بولدزر خلاقیت هم باشید جایی کم می‌آورید و موافقان معتقدند که هنر، هنر می‌زاید و اگر به ورطه کار بیفتی، اوست که تو را با جریان خودش همراه می‌کند.

بنا نیست هر آن که پرکار است الزاما وصله سطحی نگری بر آثارش چسباند. آنچه در یک اثر هنری اهمیت دارد، «گاه» هنری است که باید در هنرمند شکل بگیرد و او چنان در فرم و تکنیک ورزیده شده باشد که آن را به بهترین شکل ممکن به مخاطب عرضه کند.

آنها که «گاه» هنری‌شان نمی‌گیرد، هر چقدر هم پرکار باشند باز هم نمی‌توانند جایی در دل مردم باز کنند و یادشان همچون باد می‌آید و می‌رود و آنها که این «آن» هنری در کارشان می‌نشیند، می‌مانند. مگر می‌شود یادی از سریال خانه سبز داشت و صدای دلنشین زنده‌یاد خسرو شکیبایی در گوشمان طنین نیندازد یا غم نشسته بر چهره زنده یاد حسین پناهی را در سریال «آژانس دوستی» از یاد برد. هنوز هم بسیاری داریوش ارجمند را در نقش مالک اشتر سریال «امام علی(ع)»‌ می‌شناسند و همان اقتدار بی‌چون و چرا را در چهره محمدعلی کشاورز در سریال «پدرسالار» می‌بینند. هستند آنهایی که پرکارند، اما هنوز مشتری دارند و هستند کسانی که کمتر نامی از آنها در سینما و تلویزیون برده می‌شود، اما نشانه‌ای کافی است تا یادها را به سوی خاطرات خوش مردم از فیلم و سریال‌هایشان پرتاب کند، حتی اگر به کم‌کاری متهم شوند، اما آثار خوبشان، مهر پای نامشان است.

گرچه در عالم ادب و هنر، کم‌کاری و پرکاری، هر دو آفت است و ممکن است چندان به مذاق مخاطبانشان خوش نیاید، اما اگر نقشی یا خطی ماندگار بر صفحه دل مردم زده باشند، از یاد نمی‌روند؛ چه کم‌کار باشند، چه پرکار.

زهره کهندل / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها