
هرچند این روزها خاموش و ساکت است و به وعدههایی فکر میکند که بعد از حادثه او را دلگرم کرده و این روزها فقط داغ شدهاند. اصغر شاهوردی، آقای صدای سینمای ایران سال 86 در راه بازگشت از صحنه فیلمبرداری دچار سانحه تصادف شد و هنوز هم در بستر بیماری قرار دارد.
به این نامها نگاه کنید: باشو غریبهای کوچک، اجارهنشینها، خانه دوست کجاست؟، هامون، قرمز، شاید وقتی دیگر، دو فیلم با یک بلیت، لیلا و... همه از بهترینهای سینمای ایران هستند. یافتن فیلمی که بتوان پسوند «بهترین» را به آن سنجاق کرد در این سینما کار راحتی نیست، اما این فقط گوشهای از کارنامه پربار این صدابردار است. اما حالا و این روزها از بد روزگار صدای خود او به گوش مسئولان نمیرسد.
وعده و وعیدها سر جای خود، کمی که انصاف به خرج دهیم میتوان متوجه شد وضعیت کنونی صدابردار حرفهای ایران بیش از آنکه زجر و محنتی باشد برای او و خانوادهاش، شرمی است که گریبان سینمای ایران را گرفته. خانه سینما که قرار است حامی هنرمندان باشد از همان ابتدا هیچ فعالیتی برای این صدابردار باارزش سینمای ایران نکرده است، در این میان معاونت سینمایی تحت لوای بیمه مساعدتهایش به خانواده این صدابردار پابرجاست و همسر اصغر شاهوردی بیش از همه نام سیداحمد میرعلایی را ورد زبان دارد.
نگاه کنیم به رقمهای جابهجا شده در سینمای ایران، دستمزدها و فروشهای این سینما و... شاید انتظار زیادی نباشد بخش کوچکی از این رقمهای نجومی به پشتوانههای سینمای ایران تعلق گیرد. در زمانی که دیگر برای آن افراد سر و دستی شکسته نمیشود، چرا که حالا دیگر به آن فرد و تجربههای بینظیرش احتیاج نداشته باشیم.
اصغر شاهوردی در سینمای ایران برند است. او از بد حادثه گرفتار شده و انتظار او و خانوادهاش ـ بیقضاوت ـ انتظار بالایی نیست، شاید او این روزها آرزو داشت بوم صدایش را بالای سر اتاق مدیران و مسئولان سینمایی ببندد تا نه صدای آنها را که صدای خودش را به گوش آنها برساند. خواستهای که خرجش برای مسئولان فقط امضای نامهای یا پارافکردنش به ارگانهای مربوط باشد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم