مرد میانسالی روز بیست و هشتم اسفند سال 86 به اداره آگاهی یکی از شهرستانهای استان یزد رفت و از ناپدید شدن پسرش خبر داد. مرد میانسال به پلیس گفت: مدتی قبل پسرم به دلیل مشکلات مالی به زندان افتاد. او را با گذاشتن سند از زندان آزاد کردیم تا رضایت شاکی را بگیریم. دیروز غروب پسرم مقابل خانهمان در حال صحبت با تلفن همراه بود و این آخرین باری بود که کیوان را دیدم. از دیشب تا به حال هر جایی که فکرش را بکنید سرزده، اما خبری از او به دست نیاوردهام.
تحقیقات برای یافتن کیوان با اعلام شکایت مرد میانسال آغاز شد، اما هیچ ردی از این فرد به دست نیامد. با گذشته پنج سال از ناپید شدن پسر جوان، هیچ سرنخی درخصوص ناپدید شدن او به دست نیامد. در این مدت فرضیههای متعددی از سوی کارآگاهان مطرح شد. یکی از این فرضیهها، فرار پسر جوان برای بازنگشتن به زندان بود، اما خانواده کیوان پیگیر ماجرای ناپدید شدن فرزندشان بودند و همین مساله احتمال فرار را کمرنگ میکرد.
اواخر سال گذشته طبق روال اداره آگاهی، پروندههای قدیمی دوباره مورد رسیدگی قرار گرفت و دو مظنون در این پرونده شناسایی و به اداره آگاهی احضار شدند. سرهنگ خالقی، رئیس پلیس آگاهی استان یزد در این رابطه میگوید: تحقیقات در این خصوص ادامه داشت تا اینکه دو مظنون بازداشت شدند. طبق تحقیقات دو مظنون پرونده، آخرین افرادی بودند که با کیوان در ارتباط بودند. آنها چند بار بازداشت شده بودند، اما تحقیقات از آنها به نتیجهای نرسیده بود. آنها مدعی شده بودند روز حادثه کیوان را دیده و با او چند دقیقهای صحبت، اما بعد از او خداحافظی کردهاند و دیگر خبری از وی ندارند.
تحقیقات از دو مظنون جوان ادامه داشت و با توجه به مدارک و شواهد پلیسی پس از گذشت حدود شش سال از ناپدید شدن کیوان، متهمان دستگیر شده بالاخره دو هفته قبل لب به اعتراف گشودند و از جنایتی گفتند که با نقشه قبلی آن را مرتکب شده بودند. یکی از متهمان به پلیس گفت: خیلی پشیمان هستم. در این مدت حتی یک لحظه هم نتوانستم این موضوع را فراموش کنم. چند بار میخواستم خودم را به پلیس معرفی کنم، اما ترس از بازداشت و زندانی شدن باعث شده بود حرفی به زبان نیاورم. با اینکه این جنایت را با نقشه قبلی انجام دادم، اما خیلی از کاری که کردم پشیمانم. حدود شش سال قبل به خاطر اختلافات قدیمی کینه کیوان را به دل گرفتم و مصمم شدم او را بکشم. موضوع را با دوستم در میان گذاشتم و او هم قبول کرد که در این جنایت با من همکاری کند. روز حادثه سراغ کیوان رفتیم. او با دیدن ما رو به دوستم کرد و گفت با تو کار دارم. بدون آنکه ما بخواهیم او خودش را به دام انداخته بود. به همراه کیوان به محل خلوتی رفتیم و صحبتهای آنها شروع شد. من هم در یک بلندی ایستادم و طبق قرارمان منتظر ماندم تا دوستم مرا صدا بزند. بعد از دقایقی دوستم با صدای بلند چند بار مرا صدا زد. من دودل شده بودم، اما در نهایت تصمیم قطعی را گرفتم و با سنگ به سر کیوان ضربه زدم و با چاقو به جان او افتادم. بعد به همراهم دوستم بدن بیجان او را داخل چاهی در همان نزدیکی انداختیم و روی جسد سنگ و خاک ریختیم.
اکیپی ویژه به دنبال اعتراف متهمان برای یافتن جنازه وارد عمل شد، اما به علت بارندگی و سیلاب چاه کاملا پوشیده شده بود. در نهایت با گودبرداری هشت متری از چاه، جسد کیوان در همان منطقهای که متهمان اعتراف کرده بودند، پیدا شد.
سرهنگ خالقی توضیح میدهد: با توجه به لباسهای مقتول، خانواده قربانی جسد را شناسایی کردند و دو متهم با قرار بازداشت موقت روانه زندان شدند و راز این جنایت با گذشت شش سال در نهایت برملا شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم