متهم علاوه بر قتل عمویش، همسر و فرزند او را نیز زخمی کرد

پایان خونین شراکت خانوادگی

وقتی حس انتقام در حامد ریشه گرفت، دیگر هیچ‌چیز جلودارش نبود و فقط به این فکر می‌کرد که خانواده عمویش را از بین ببرد. این اختلاف تا آنجا پیش رفت که حامد علاوه بر قتل عمویش دو نفر دیگر را هم زخمی کرد. البته او مدعی ‌است برای دفاع از خودش دست به این قتل زده‌ است. حامد می‌گوید اختلاف مالی باعث این کینه عمیق شد، اما خانواده عمویش می‌گویند او از قبل این نقشه را طراحی کرده ‌بود و مساله‌ای برای به وجود آمدن کینه وجود نداشت. حامد دو هفته قبل در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد و از خودش دفاع کرد.
کد خبر: ۶۱۱۰۳۶

نماینده دادستان تهران می‌گوید: انگیزه هر چه بود، قتل اتفاق افتاده‌ و متهم با حمله به خانه عمویش او را کشته ‌است.

وی درباره چگونگی وقوع این قتل توضیح می‌دهد: ماموران پلیس دو سال قبل در جریان حمله به خانه‌ای قرار گرفتند. مطابق گزارشی که به ماموران داده ‌شد جوانی که حمله کرده باعث مجروح شدن چند ‌نفر در خانه شده ‌بود. وقتی پلیس و تکنیسین‌های اورژانس به محل رفتند، متوجه شدند یکی از مجروحان جانش را از دست داده ‌است. دو زخمی دیگر به بیمارستان منتقل شدند. حامد که عامل این چاقوکشی بود در محل بازداشت شد و در اختیار ماموران اداره آگاهی قرار گرفت. پلیس همزمان با آغاز بازجویی‌ها متوجه شد این درگیری میان عمو (مقتول) و برادرزاده‌ای بود که اختلافات قبلی با هم داشتند. متهم پرونده بعد از این که با قصد و نیت قبلی چاقو برداشت و به خانه عمویش رفت ابتدا با پسرعمویش که یکی از مجروحان است درگیر شد و او را با ضربات چاقو زد. این مرد سپس به عمویش و همسر او حمله کرد و آنها را با چاقو مورد ضرب و جرح قرار داد. مرد جوان بعد از ارتکاب این اعمال قصد داشت از محل فرار کند، اما توسط مردم دستگیر و به پلیس تحویل داده شد. آن‌طور که مدارک پرونده نشان می‌دهد اختلاف طرفین پرونده عمیق و قدیمی بوده و حامد پیش از این هم قربانیان را تهدید به قتل کرده ‌بود. او روز حادثه بعد از این که وارد راه​پله خانه عمویش شد در یک لحظه به پسرعمویش حمله کرد و سپس وارد خانه آنها شد و مرتکب قتل و جرح دیگری شد. جزئیات پرونده کاملا روشن است. متهم نیز به جرمش اقرار کرده و گفته‌هایش مقرون به واقع است. مدارک و شواهد موجود در پرونده نشان‌دهنده آن است که چاقو دست متهم بوده و او عامل قتل است بنابراین تقاضای مجازات او را داریم.

یورش ناگهانی

یکی از شاکیان پرونده پسرعموی حامد است. او نیز در دادگاه حضور داشت و شکایت خود را مطرح کرد. این جوان می‌گوید: من در راه‌پله بودم و داشتم وارد آپارتمانمان می‌شدم که یکدفعه حامد از پشت به من حمله کرد و با چاقویی که در دست داشت ضربه‌ای به من زد. ما با هم گلاویز و بعد وارد خانه شدیم. من زخمی بودم و کار زیادی از دستم برنمی‌آمد. او بعد از حمله به من به پدر و مادرم حمله کرد و آنها را زد. مادرم سعی می​کرد جلوی زخمی‌شدن بقیه را بگیرد که این اتفاق افتاد.

این جوان ادامه می‌دهد: حامد با پدرم اختلاف مالی داشت. او می‌خواست به زور پدرم را وادار کند در کاری با او شریک بماند. ما به غیر از این مورد مشکل خاصی با هم نداشتیم که باعث این اتفاق شود.

اصلا فکر نمی‌کردم حامد بخواهد چنین کاری بکند. چون ما فامیل بودیم، هر وقت حامد تهدید می‌کرد پدرم می‌گفت او عصبانی است و بی‌خود تهدید می‌کند. او همیشه با حامد دوستانه برخورد می‌کرد و او را خیلی دوست داشت، اما حامد چاقو را به قلب پدرم فرو کرد و او را کشت. اگر کسی جلویش را نمی‌گرفت همه کسانی را که در خانه بودند، به قتل می‌رساند. او تهدید کرده و گفته ‌بود این کار را می‌کند.

این جوان درباره اختلافی که پدرش با متهم داشت، توضیح می‌دهد: مساله به ما مربوط نمی‌شد. پدرم خودش تصمیم گرفته ‌بود با حامد شریک شود. حامد حرف​هایی را به پدرم زده‌ و گفته ‌بود اگر شراکت کنند وضع خوبی خواهند داشت.

پدرم هم به او اعتماد کرد و گفت می‌تواند شراکت کند و این کار را هم کرد، اما بعد دید آن حرف‌هایی که حامد زده ‌است، درست نیست و وضع خیلی فرق می‌کند. برای این که بیشتر از این میان آنها اختلاف ایجاد نشود، تصمیم گرفت از ادامه این کار انصراف بدهد، اما حامد حاضر نبود قبول کند و می‌گفت اگر پدرم کنار بکشد او ورشکسته
می‌شود.

البته این اختلاف به ما ربطی نداشت، اما حامد همه ما را تهدید کرده و گفته‌بود ما را می‌کشد. باز هم تاکید می‌کنم ما فکر نمی‌کردیم چنین کاری بکند، اما آن روز حامد واقعا به قصد انجام دادن قتل آمده‌ بود و این کار را هم کرد. در زمان درگیری ما هیچکدام چاقو نداشتیم و او بود که در خانه را شکست و آن کارها را انجام داد.

این شاکی درباره این که رضایت می‌دهد یا نه می‌گوید: این یک تصمیم خانوادگی است. ما تصمیم گرفتیم حامد قصاص شود و سر حرفمان هستیم. او باید تاوان کاری که کرده ‌است، پس بدهد.

راضی به مرگ او نبودم

حامد می‌گوید باوجود اختلافی که با عمویش داشت هیچ‌وقت راضی به مرگ او نبود و نمی‌خواست این اتفاق بیفتد و زمان درگیری قصدش از وارد کردن ضربه به مقتول فقط دفاع از خودش بود. حامد می‌گوید: من و عمویم در کاری با هم شریک شده ‌بودیم. هرچه داشتم در این کار گذاشتم. عمویم هم سرمایه گذاشته ‌بود، اما بعد از مدتی پشیمان شد.

ما دچار اختلاف مالی شدیم و عمویم گفت می‌خواهد سرمایه‌اش را بیرون بکشد. این برای من امکان‌پذیر نبود. خیلی تلاش کردم اختلاف را حل کنم. به او گفتم سود بیشتری بگیرد، اما قبول نکرد. می‌گفت این نوع سرمایه‌گذاری برایش صرفه اقتصادی ندارد.

اگر او سهمش را بیرون می‌کشید من همه‌ چیزم را از دست می‌دادم. مبلغ زیادی قرض کرده‌ و وام بانکی گرفته بودم تا سهم خودم را از سرمایه اولیه فراهم کنم. ضمن این که از قبل مبلغی پس‌انداز داشتم که آن را هم برای این کار گذاشتم و هر چیز با ارزشی که داشتم فروختم. می‌دانستم بیرون رفتن او از این سرمایه‌گذاری یعنی به خاک سیاه نشستن من.

متهم در ادامه می‌گوید: هر کسی که فکر می‌کردم می‌تواند روی عمویم تاثیر بگذارد و او را قانع کند واسطه کردم. نمی‌دانم چرا زیربار نمی‌رفت. من او را مثل پدر خودم می‌دانستم و دوستش داشتم. تمام تلاشم این بود که موضوع را حل کنم، اما نشد. بعد از آن ما با هم قهر بودیم. روز حادثه من در راه‌پله بودم و اصلا کاری به خانه عمویم نداشتم. یکدفعه پسرعمویم از پشت به من حمله کرد. او چاقو داشت و می‌خواست مرا بزند. ما با هم گلاویز شدیم و به در ورودی خانه برخورد کردیم.

حامد ادامه می‌دهد: در خانه شکست و هر دو زمین خوردیم. چاقو هم به زمین افتاد و من در یک فرصت مناسب چاقو را برداشتم و یک ضربه به پسرعمویم زدم. عمویم به من حمله کرد، او هم چاقو داشت و می‌خواست به من ضربه بزند. من هم یک ضربه وارد کردم تا جان خودم را نجات بدهم. قصدم هم اصلا کشتن او نبود. وقتی دیدم روی زمین افتاده ‌است سعی کردم به او کمک کنم.

متهم می‌گوید: من از کاری که کردم پشیمان هستم و از خانواده عمویم خیلی معذرت می‌خواهم. من عمویم را دوست داشتم. زمانی هم که ضربه زدم اصلا متوجه نشدم این ضربه چطور به بدن او وارد شد.

متهم درباره این که ضربه را چطور وارد کرد، توضیح می‌دهد: من چاقو را پرت کردم، اصلا نمی‌دیدیم به چه کسی ضربه می‌زنم و چطور می‌زنم. برای این که بتوانم خودم را از آن وضع نجات بدهم فقط چاقو را به این طرف‌ و آن طرف پرت می‌کردم و در نهایت هم این اتفاق افتاد.

متهم ضمن این که از خانواده عمویش درخواست بخشش می‌کند، ادامه می‌دهد: اگر من آنچه را داشتم از دست می‌دادم بدبخت می‌شدم، اما عمویم آنقدر ثروت داشت که مسأله‌ای برایش پیش نیاید. او حتی حاضر نشد کمی تحمل کند تا من بتوانم پولش را تهیه کنم و پس بدهم. به هر حال هر کاری هم که عمویم کرده‌ بود من حق نداشتم او را به قتل برسانم و می‌دانم اشتباه کرده‌ام. خانواده عمویم بهتر از هر کسی می‌دانند چه اتفاقی افتاد و من امیدوارم بخشیده ‌شوم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها