در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

او خواسته تا ما به وجود آییم و هرگاه بخواهد، ما را از هستی ساقط میکند. او قادر مطلق است و هر چه بخواهد انجام میدهد، هرگاه عملی را مخالف با رای او انجام دهیم، ما را مجازات میکند.
بنابراین خداوند همچون یک رئیس بسیار قدرتمند است که هیچگاه به رعایای خود، یعنی ما انسانها و دیگر موجودات، وقت ملاقات نمیدهد، اما ما به عنوان رعایای او، همواره موظفیم به یادش باشیم و دستوراتش را تمام و کمال انجام دهیم و از او بخواهیم به ما عنایت بیشتری روا دارد!
چنین تصویری از خداوند، تصویری است که به بسیاری ادیان و از جمله به اسلام نسبت داده میشود. هرچند نمیتوان گفت براساس باورهای اسلامی، چنین تصویری از خداوند، نادرست است، اما اگر بخواهیم نگاه اسلام به خداوند و رابطه خدا با انسان را به چنین تصویری محدود کنیم، به اسلام جفا کردهایم.
خداوند براساس باورهای اسلامی، قادر و قدرتمند است. هیچ قید و محدودیتی برای قدرت او وجود ندارد. او هر کاری را که اراده کند، میتواند انجام دهد. بین اراده او و تحقق ارادهاش، هیچ فاصلهای نیست. به محض این که چیزی را بخواهد، آن چیز به وجود میآید. ولی آنچه در خداوند نامحدود است، صرفا قدرت او نیست، بلکه علم و رحمت و مهر و عشق او به انسان نیز چنین است. علم او نامحدود است. رحمت او بیمنتهاست و عشق او به انسان، آن قدر عظیم است که شاید انسان را توان درک آن نیست.
در برابر انجام هر عملی، از سوی هر موجودی میتوان یک «چرا؟» مطرح کرد. حیوانات، اعمال خود را به این خاطر انجام میدهند که نیازهای غریزی خود را ارضا کنند. بسیاری از اعمال انسانها نیز به همین خاطر انجام میشود. انسانها کار میکنند تا بتوانند معاش خود را تامین کنند. بنابراین، انسانها دلیلی برای انجام کارهای خود دارند. خداوند نیز براساس دیدگاه اسلامی، بیهوده کاری را انجام نمیدهد، اما از سوی دیگر، او نیازی به انسانها و دیگر موجودات ندارد. حال این سوال ایجاد میشود که چرا خداوند، دست به خلقت جهان و انسان زد؟ اگر او هیچ نیازی ندارد، پس چرا خلق کرد؟
خداوند هیچ نیازی به خلق مخلوقات خود ندارد. خدایی که بر همه چیز تواناست، چه نیازی به موجودات محدود و ناتوان دارد؟ بنابراین انگیزهای که ناشی از ضعف یا محدودیت درون خداوند باشد تا بهواسطه آن، خداوند به خلق جهان و انسان تمایل پیدا کند، کاملا نفی میشود. براساس متون اسلامی، خداوند هدف خلقت را یک چیز معرفی میکند: دوست داشتم که شناخته شوم.
شاید این مطلب را بسیار شنیده باشیم، ولی در باب آن، دقت و اندیشه کافی به خرج نکرده باشیم. درست است که خداوند به هیچ چیز نیازی ندارد و قدرت کامل دارد، ولی تا پیش از پیدایش مخلوقات و بویژه انسان، موجودی غیر از خداوند نبود که خداوند را بشناسد. شناخت خداوند نهتنها هدف خلقت، بلکه هدف اصلی ارسال انبیا نیز هست. خداوند انبیا را مبعوث کرد، تا آنها وجود خداوند را به بشر، بشارت دهند و زمینه شناخت خداوند را در بشر تحکیم بخشند. از سوی دیگر، خداوند درون فطرت بشر نیز زمینه شناخت خود را نهاده است. خداوند به انسان، عقل را موهبت کرد تا به مدد آن، شناخت صحیح و غیرصحیح از خداوند را بازشناسد. در واقع تعالیم انبیا (که از طریق ملائکه به انبیا وحی میشوند) و تعالیم عقل، مکمل یکدیگرند تا انسان به شناخت صحیح و هرچه بیشتر از خداوند نائل شود، همانگونه که مولوی میگوید، ملائکه خداوند و عقل انسان، دو بالی هستند که انسان را به شناخت صحیح خداوند نائل کنند:
چون ملک با عقل یک سر رشتهاند
بهر حکمت را دو صورت گشتهاند
آن ملک چون مرغ بال و پر گرفت
وین خرد بگذاشت پر و فر گرفت
لاجرم هر دو مناصر آمدند
هر دو خوش رو پشت همدیگر شدند
پیش از آن که مخلوقات، فرشتگان و انسانها بهوجود آیند و میل به شناخت او پیدا کنند، خداوند همچون یک گنج ناشناخته بود که کسی را به آن دسترسی نبود. کسی او را نمیشناخت و به تبع، هیچ کس از لذت شناخت او بهرهمند نبود. خداوند پیش از خلقت، یک گنج بینهایت ناشناخته بود. پس خداوند موجودات ذیشعور از جمله انسان را خلق کرد تا این موجودات، او را بشناسند و این گنج پنهان را کشف کنند.
پس آن تصویر اولیهای که ابتدای نوشتار در باب خداوند در دین اسلام مطرح شد، تصویر چندان دقیقی نیست. در ابتدا گفتیم برداشت بیشتر افراد از تصویر خداوند در متون اسلامی چنین است که خداوند همچون رئیسی بسیار قدرتمند است که هیچ گاه به رعایای خود، وقت ملاقات نمیدهد و همواره دور از دسترس آنهاست و صرفا از رعایایش انتظار دارد، دستورات او را انجام دهند. ولی چنان که بیان شد، اسلام، خدایی را به ما معرفی میکند که ما را خلق کرد تا او را بشناسیم. در واقع همین که ما به وجود آمدهایم، دعوتی است از سوی خداوند تا به محضر او رویم و او را بشناسیم. نگاه عرفانی- اسلامی، چنین خدایی را به ما معرفی میکند. خداوند در عین بینیازی ما، عاشق ماست و خود او، همواره ما را به محضر خود فرامیخواند.
چنین تصویری از نسبت بین انسان و خدا، از حیث کرامت نفس انسان، بسیار شایان توجه است. درست است که خداوند هیچ نیازی به انسان ندارد و انسان در برابر او درنهایت ضعف قرار دارد، اما بالاترین عشق و محبت و بالاترین جایگاه را خداوند برای انسان قائل است و انسان را با تمام ضعفش به درگاه بیمنتهای خود دعوت میکند، چراکه عاشق انسان است و از سوی دیگر، خواهان این است که این عشق، دوسویه باشد و از انسان میخواهد خدای خود را بشناسد و نتیجه طبیعی چنین شناختی عشق به خداوند است.
ساعد فیضآبادی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: