در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
مقتول به نام رضا حدود 35 سال داشت و بسیار ثروتمند بود.بخش عمدهای از اموالش از جمله خانهای را که جنایت در آنجا اتفاق افتاده از پدرش به ارث برده و بقیه داراییاش هم از طریق اجاره دادن پنج دستگاه جرثقیل فراهم شده بود. مشفق به محض ورود به خانه محو تزئینات گرانقیمت آنجا بویژه تابلو فرشهایش شد. اگر جنایت با انگیزه سرقت اتفاق افتاده بود قاتل براحتی میتوانست این تابلوهای نفیس را بردارد. پس کارآگاه باید دنبال انگیزه دیگری میگشت. مقتول در قسمت نورگیر خانه که سقف شیشهای داشت روی زمین افتاده و خون زیادی از بدنش رفته بود. او قصد داشته از دست فرد جنایتکار فرار کند اما نتوانسته و مرگ به او مهلت نداده بود. همسر رضا زنی همسن و سال خودش به نام ملیحه بود که در قسمت پذیرایی روی کاناپهای مجلسی نشسته بود و با دستمال کاغذی اشکهایش را پاک میکرد. کارآگاه همانطور که به سمت این زن میرفت فکر کرد او یکی از مظنونان اصلی پرونده است. به هر حال در آن ساعت شب او و شوهرش به احتمال زیاد در خانه تنها بودند. ملیحه همان ابتدای صحبتش این موضوع را تائید کرد، اما گفت قاتل مردی چهارشانه و قد بلند بود.
کارآگاه پرسید: مگر او را دیدید؟
نه کامل فقط یک لحظه چشمم به کف دستش افتاد و دیدم زخمی مثل سوختگی دارد.
موضوع داشت جالب میشد. مشفق دفترچهاش را درآورد تا این اطلاعات را بنویسد. ملیحه توضیح داد: من شب زود خوابیدم اما شوهرم منتظر کسی بود و بیدار ماند. حدود ساعت 3 با شنیدن سر و صدا بیدار شدم. همینکه از اتاق بیرون آمدم شوهرم را دیدم که خونین روی زمین افتاده بود به طرف در دویدم و آن مرد را دیدم؛ لباس مشکلی، دستکش سفید، شلوار طوسی و کتانی داشت. وسط سرش هم خالی بود. او تا من را دید در را باز و فرار کرد.
کارآگاه پرسید: آیا همسرتان با شخص خاصی اختلاف داشت؟ ملیحه از این موضوع خبر نداشت.مشفق سراغ گوشی تلفن همراه رضا رفت و آخرین مکالمات را بررسی کرد. مردی به اسم شهرام ساعت 12 شب برای مقتول پیامک زده و نوشته بود تا نیم ساعت دیگر میرسد. احتمال داشت قاتل، شهرام باشد. ملیحه گفت تا به حال این شخص را ندیده اما اسمش را چند بار از شوهرش شنیده است.
کارآگاه دیگر در محل قتل کاری نداشت اما چون از همان اول به نظرش رسیده بود ملیحه مظنون پرونده است، دستور بازداشت این زن را صادر کرد. هیچ بعید نبود ماجرای مهمان، داستانی دروغین باشد.
شهرام صبح روز بعد بازداشت شد.او پیمانکار ساختمان و مردی متمول بود. کارآگاه به محض دیدنش نسبت به وی دچار سوءظن شد. ظاهرش با مشخصاتی که ملیحه داده بود، مطابقت میکرد. از زخم دست تا کچلی سر. متهم قتل را انکار کرد اما پذیرفت شب حادثه ساعت 12 و 30 دقیقه به خانه رضا رفته و تا نیم ساعت نیز آنجا بوده است. او مدعی شد باید پولی را به رضا میداد و برای همین هم رفته بود. کارآگاه این مرد را هم بازداشت کرد و تصمیم گرفت کمی درباره او از همکارانش تحقیق کند. این کار دو روز طول کشید. چند نفری که رضا و شهرام را میشناختند تاکید کردند مرد پیمانکار با مقتول بشدت اختلاف مالی داشته و حتی یک بار با هم زد و خورد کرده بودند.
شهرام وقتی دید ماجرای اختلافاتش با رضا رو شده همه چیز را توضیح داد و گفت: از ترس اینکه به قتل متهم نشوم، دروغ گفتم.
مشفق لبخندی زد و گفت: من از همان اول هم میدانستم تو بیگناه هستی. اگر هم بازداشتت کردم فقط به خاطر اطمینان بیشتر بود.
شهرام همان روز آزاد شد و ملیحه بالاخره به کشتن شوهرش اقرار کرد و گفت: رضا حاضر نبود چیزی را به نامم کند و همیشه سر این موضوع با هم درگیری داشتیم. من با اینکه شوهر پولداری داشتم حتی یک میلیون تومان برای خودم نمیتوانستم داشته باشم. آن شب من زود خوابیدم اما با صدای بسته شدن در بیدار شدم و رضا را دیدم که برای خواب آماده میشد. به او گفتم چرا سر و صدا میکند و او بد جوابم را داد. من هم عصبانی شدم و دعوا شروع شد و من باز هم بحث به نام زدن سند را پیش کشیدم. رضا از کوره در رفت و به من سیلی زد من هم به سمت آشپزخانه دویدم و با چاقو ضربهای به او زدم.
شما خواننده محترم برای ما به شماره 300011224 پیامک بزنید و بنویسید مشفق چگونه متوجه شد ملیحه قاتل است؟
پاسخ معمای شماره قبل: همانطور که بسیاری از خوانندگان اشاره کردند حسن قاتل بود چون قبل از روشن شدن علت مرگ مقتول، از قرص برنج اسم برده بود. برخی خوانندگان نیز همسر مقتول را بهعنوان قاتل معرفی کرده بودند که این پاسخ صحیح نیست.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: