در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اما کمی که قدم جلوتر بگذاریم و بیشتر تأمل کنیم خواهیم فهمید که آدمیان در عین حال دو لحظه ثابت ندارند. تردیدها، تزلزلها، خشمها، افکار ناگهانی منفی درباره دیگران و حتی سرنوشت خود، احساس علاقه بیدلیل در یک لحظه به یک فرد خاص، تغییرات ناگهانی فکری و احساسی و... در ما در جریان است. روزی آنقدر به زندگی امیدواریم که لبخند از لبمان نمیافتد و روزی دیگر آنقدر خشمگین که گویی دنیا وعده دروغ و حقه بازانهای بیش نبوده و ما فریب خورده در میان این مغاک غیرقابل تنفس چونان حیوانی وحشی به دیوار چنگ میزنیم و روح و جسممان را زخمی و خونین میکنیم. روزی حماقت یا زرنگی اطرافیانمان را ارج مینهیم و ساده یا باهوش میخوانیمشان و روزی کوچکترین پرسش سادهای توسط یک همشهری ما را بر افروخته میکند. روزی همسرمان را با تمام وجود دوست داریم و او را ودیعهای الهی برای خوشبختی و تنها نبودن میپنداریم و روزی دیگر میگوییم بلای جانم همسرم است،از تکرار بودن با او خستهام!
ما همان آدم سابقیم، با همان اسم، همان خلقیات، همان شوخ طبعی یا سرد مزاجی، همان صدا، همان بد دهنی یا ادب ذاتی، اما این دگرگونیها از کجاست؟ این ثبات در کنار این دگرگونی چگونه میتواند ما را از هم گسیخته و متلاشی نکند؟ چگونه میتوانیم درباره احساسی که مدام درباره آدمها، چیزهایی که دوست داریم یا متنفریم تغییر میکند نگران نباشیم؟ در کنار همه اینها چگونه میتوان به اخلاق معتقد ماند، در میان این همه تغییر و تحول؟
جمله معروف آن حکیم یونانی را بارها شنیدهایم که میگفت: «انسان دوبار در یک رودخانه قدم نمیگذارد؛ چرا که وقتی برای بار دوم به یک رودخانه میروید حتی همان آبی که در دفعه اول اطرافتان جریان داشت، وجود ندارد.» ویلیام جیمز فیلسوف و روانشناس آمریکایی که قائل به اصالت عمل (Pragmatism)بود، اصطلاح جالبی دارد به نام «جویبار آگاهی»؛ او میگوید: «ذهن در جویبار آگاهی بیوقفهای سیلان دارد. ما با این سیلان آگاهی تجربه خود را از عالم تازه میکنیم. توجه کردن به اطراف، محصول همین تحول و تغییر است.طبیعت اساسا بر همین منوال تغییر و تبدل حرکت میکند؛ گاه ملایم، گاه خروشان، گاه سبز و گاه زرد و این معادله را سادهتر نمیکند بلکه پیچیدهتر میکند. ثبات فقط در انسان نیست بلکه طبیعت هم متغیر است و بیگانه با ثبات.» به تعبیر میشل مونتنی نویسنده و متفکر قرن شانزدهم فرانسه، در عالم، مشاهدهکننده هم درست به اندازه مشاهده شده غیرقابل اطمینان است. این اخلاق طبیعت است!
در این فضا سیلان و تغییر اساسا حرف اول را میزند و شناخت به امری دشوار و بسیار دیریاب تبدیل میشود. شناخت برای انسان چیزی جز مجموعه قابل اطمینانی از عناصر تکرارپذیر و قابل پیشبینی نیست؛ ما وقتی میگوییم کسی را میشناسیم به این معنی است که میتوانیم پیشبینی کنیم (پیشآگاهی داشته باشیم) که او کیست؟ چه میکند؟ و حدس بزنیم که آنچه میکند چگونه انجام میدهد؟ پس اگر قبول کنیم عناصر متغیر در روحیات و نظرگاه افراد فراوان است، آنگاه کار بسیار دشوار خواهد بود.
اخلاق در چنین فضایی امری دشوار و مناقشهآلود است. همانطور که سیاست، علم و هنر دانستن چیزی، پیچیده و سختیاب میشود، اما دشواری اخلاق از اهمیت آن میآید و اهمیت اخلاق در این است که با اعمال روزمره، عینی و بسیار حیاتی بشر در ارتباط است. آنچه روابط را در اجتماع میسر میکند برای انسان فرهنگپذیرفته امروز، چیزی خارج از اخلاق زیستن و کاربردی نیست. اخلاق مجموعهای از اصول و منشهاست که با اصالتیافتن تحت هویتی عمده به عملکرد انسان با دیگری و اجتماع و طبیعت تبدیل میشود. غریزه، فرهنگ، خانواده، تربیت، نظام آموزش عمومی، نظام سیاسی، اعتقادات و طبیعت حاکم بر زندگی هر قوم بر اخلاق افراد آن تأثیر میگذارد.
جنگ بین ثبات و تغییر، جنگ بین طبیعت و فرهنگ یا جنگ بین شر و اخلاق نیست و نباید تصور کرد که نظام ثابت اخلاقی یا نظام ثابت فرهنگی میتواند طبیعت متغیر یا احساسات متحول را متأثر کند، بلکه بهطور حتم همانطور که تا امروز چنین بوده، خود فرهنگ و اخلاق به سبب تغییر و تحول انسان و جهان تغییر و تحول پیدا میکند.
اخلاق اتفاقا در چنین شرایطی معنادار میشود. اخلاق و فرهنگ که زیر سایه جامعهپذیری متحقق میشود محصول توجه انسان به دیگری، تغییرات او و حالاتش است. ارزشهای بزرگ همچون صداقت، آزادی و عدالت اتفاقا از همین اصل تحول ناشی میشود؛ صداقت بدون پذیرفتن تغییر مدام صداقت نیست، بلکه دروغ است. آزادی، محدود نکردن حالت طبیعی انسان به سمت تغییر خواهد بود. انسان تحت تحول بیرونی رویدادها میآموزد دیگران را زود قضاوت نکند و براساس موقعیت و شرایط منصف باشد و این یعنی عدالت داشتن در زندگی روزمره. شاید سولون آتنی دولتمرد، غزلسرا و از همه مهمتر قانونگذار یونانی، شش قرن پیش از میلاد مسیح به همین دلیل گفته بود: «هیچکس را تا وقتی نمرده است خوشبخت نخوانید.» او یک قانونگذار بود که شاید بهتر از هر کسی میدانست که قانون با وجود یقینی بودن و اصل قرار گرفتن، باید تحول و تغییر را که تا آخرین لحظه زندگی ادامه دارد به رسمیت بشناسد و خوشبختی چیزی جز این نیست.
علیرضا نراقی / جام جم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: