گروهها، احزاب و تشکل های سیاسی که امروز از آنها به عنوان اصولگرا یاد می شود واقعا بر سر رسیدن به نامزد واحد اختلاف نظر دارند؛ رسیدن به این پاسخ ، بی آن که پیش زمینه های دیگری مورد مطالعه قرار گیرد ، امکانپذیر نیست.
جناح اصولگرا آن گونه که از نامش پیداست بر اصولی تکیه دارد که شاید بتوان گفت تاکید بر «اسلامیت» ، «پیروی از امام خمینی»، «پاسداری از نظام حکومتی ولایت فقیه» شاخصه های اصلی آن است.
در نگاه اصولگرایان ، دمکراسی ، جامعه مدنی ، حقوق مردم ، حقوق حاکمان ، آزادی شهروندان ، نظام اخلاقی حاکم بر حکومت و بسیاری از واژه ها و تعابیری که در فرهنگ سیاسی مغرب زمین مطرح است ، در دین اسلام وجود دارد. به عبارت دیگر ، اصولگرایان ، به دین نگاه درون دینی دارند. آنها به این ترتیب ، نمی توانند آزادی را در برابر دین بدانند که به زعم آنان ، آزادی ، بخشی از دین است.
براساس این باور ، دین هرگز نمی تواند در برابر آزادی قرار گیرد، زیرا با فرض تحقق چنین پدیده ای ، دین در برابر خودش ایستاده و این تصور منطقی نیست.
با این توجیه ، هرگاه یک نظام اعتقادی در برابر آزادی قرار گیرد ، قرابتی با دین ندارد ، هر چند از اسم دین برخوردار باشد. این نگاه درون دینی ، جریان اصولگرایی را از تناقض گویی و بر زبان آوردن عبارات پارادکسیکال رهایی می بخشد و به دامی گرفتار نمی کند که به اصطلاح روشنفکران دینی به آن گرفتار آمده اند. این روشنفکران ، با عینک آموزه های غربی به دین می نگرند و طبیعتا نگاهشان برون دینی است.
اقتضای چنین نگاهی ، پالایش دین از همه چیزهایی است که مغرب زمین ، آن را نمی پسندد. عملیاتی شدن این تئوریک ، منوط است به دست برداشتن از اصول حاکم بر دین.
اختلاف بین دو جریان سیاسی کشور، از همین نقطه بر می خیزد. یکی بر اصول دین پا می فشارد و دیگری از اصول دست برمی دارد. جریان غیراصولگرا، البته برای رهایی از تناقضی که به آن گرفتار می آید، ناگزیر است باورهای خود را رنگ و لعاب دینی بزند و از آن بالاتر ، بر این باور تاکید کند که دین ، یعنی همین چیزهایی که این جریان می گوید. به این ترتیب ، اصولگرایان ، دارای اختلاف نظر شدید با جریانی هستند که بخشی از آن در جناح دوم خرداد متبلور شده است.
ناگفته پیداست ، اعتقادات برخی گروههای اصلاح طلب ، از جمله مجمع روحانیون مبارز، مشابهت زیادی با اندیشه اصولگرایان دارد، حتی وقتی بحث به شیوه و نظام حکومتی (آن گونه که منظور امام خمینی بود) می رسد ، برخی دوم خردادی ها، از اصولگرایان سنتی هم پایبندتر به نظر می رسند.
اصولگرایان ، اما از نظر بنیان های فکری ، یکدست ترند ، هر چند اختلاف سلیقه ها، گاه آنها را تا مرز جدایی پیش می برد.
با این همه ، اختلاف سلیقه ها، هرگز آنها را به تئوری ها و حتی سلیقه های رقیب نزدیک نکرده است. 5 نامزد کنونی شورای هماهنگی نیروهای انقلاب نیز از این موضوع مستثنی نیستند.
محسن رضایی از منتقدان جدی عملکرد جناح دوم خرداد است و انتقادهایش ، بیش از آن که متوجه عملکردها باشد ، به اندیشه های حاکم بر این جناح بر می گردد.
احمد توکلی نیز که رویکردهایش ، اغلب وجه اقتصادی دارد ، به سیاست هایی می تازد که دولت کارگزاران آن را بنیان نهاده و دولت برآمده از دوم خرداد ، همانها را با تغییراتی بسیار اندک ، ادامه داده است.
محمود احمدی نژاد نیز با اشاره به لزوم کارآمدی دولت و خدمت رسانی به شهروندان ، خود را با اصطلاحات حاکم بر جناح دوم خرداد ، همراه نمی کند.
علی اکبر ولایتی نیز در ادبیات تبلیغاتی اش ، از آن وادی که اصلاح طلبان در آن غلتیده اند، می پرهیزد. علی لاریجانی نیز گرچه در نقد دولت دوم خرداد محتاط برخورد می کند و سعی دارد برخورد نفی نداشته باشد ، در تبیین نظرات خود، مطالبی مطرح می کند که تناسبی با دیدگاه های رقیبان ندارد.
چند گانگی در اصولگرایان واقعی است؛
با این توصیف ، اختلاف نظر میان اصولگرایان ، نه به برداشت آنها از دین ، حکومت و... که به روشهای حکومتداری و سلیقه های سیاسی برمی گردد. به همین دلیل می توان انتظار داشت در صورت انتخاب هر یک از 5نامزد این جناح ، گرایش فکری و سلیقه ای مشابهی بر اعضای دولت آنان حاکم باشد. اگر چنین است ، پس اختلافات اخیر-که البته از سوی برخی روزنامه های دوم خردادی بر تنور آن دمیده می شود- از کجا نشات می گیرد؛
الف. فرض اول آن است که این اختلافات ، صرفا برای گرم و پر شور کردن فضای سیاسی کشور در شرایط کنونی است. انتقال این فضا به ماه های آغازین سال آینده می تواند به حضور پررنگ تر شهروندان در انتخابات کمک کند. بر مبنای این تحلیل ، اختلافات موجود جعلی و ساختگی است و اصولگرایان حد و مرز و میزان آن را در اتاق های اندیشه تعیین می کنند و هر گاه لازم بدانند ، اختلاف به جامعه پمپاژ می کنند و هرگاه احساس کنند ممکن است این روند به زیانشان تمام شود ، هرزآب استخر را باز می کنند و مقدار اضافی اختلاف را تخلیه می کنند.
ب. فرض دیگر این که ، وجود اختلافات کنترل شده نوعی واکسن در برابر حملات حریف است. در این حالت ، رقیب با واقعی دانستن اختلافات ، خود را از سنگینی کردن تبلیغات علیه حریف ، بی نیاز می بیند و با تصور این که اختلاف می تواند، برای رقیبان دردسرساز شود، از حمله علیه آن دست برمی دارد.
ج. فرض سوم ، بازی هوشمندانه در عرصه شطرنج سیاست است. رسیدن به یک نامزد واحد ، حریف را به رفتاری مشابه سوق می دهد. تعدد نامزد، در جناح دوم خرداد بمراتب مخاطره آمیزتر از جناح اصولگراست. دوم خردادی ها در تحلیلی که بیشتر به جنگ روانی شبیه است ، می گویند انتخابات به مرحله دوم کشیده می شود و اگر چنین اتفاقی پدید آید ، برد با آنهاست.
اگر همین تحلیل ناقص را بپذیریم ، دوم خرداد، برای رسیدن به شرایط مطلوب ، نیاز جدی به متحد شدن حول یک نامزد را دارد. اصولگرایان شاید نمی خواهند با توافق بر سر یک نامزد ، رقیب خود را نیز به وحدت نظر بکشانند. به این ترتیب ، اصولگرایان می خواهند مهره های شطرنج خود را به گونه ای بچینند و حرکت دهند که با کمترین زحمت ، به رقیب کیش بدهند. آنها، شاید علاقه ای به مات کردن حریف نداشته باشند، زیرا زود تمام شدن بازی آن را بیمزه می کند. از نگاه آنان ، حریف باید بماند و حتی به او تصور این که حرکتهای بعدی اش پیش بینی شده ، دست ندهد.
در این شرایط جناح دوم خرداد، آن گونه بازی خواهد کرد که حریف برایش تعیین می کند. او اگر چه ممکن است مهره های اصلی صفحه شطرنجش را از دست ندهد، اما ممکن است از سوی مهره های متوسط و نه چندان مهم طرف مقابل ، از حرکت باز ماند. با این حال ، تلاش او برای ماندن ، جذاب است و دیدنی و بعید نیست که از غرور حریف استفاده کند و مهره هایی را از او بگیرد و مهمتر آن که ، در تمام طول بازی با تضعیف روحیه رقیب ، او را از جدی بودن در بازی دور کند. د بالاخره این که ، اختلافات اصولگرایان ، کاملا واقعی و جنگ قدرت میان آنها جدی است.
این شرایط، فرصتی را برای جناح دوم خرداد پدید می آورد ، که وزن کشی کند و ضمنا از اختلافات رقیب ، به بهترین نحو، بهره ببرند. در این وضعیت ، یک اکازیون و فرصت استثنایی برای اصلاح طلبان به وجود می آید ، که آب رفته را به جوی بازگردانند ، اگر چه حجم این آب ، ناچیز باشد.
|
بازی این 5 نفر
از همان روز که محسن رضایی اعلام کرد ؛ «اگر شورای هماهنگی نیروهای انقلاب ، در گزینش نامزد نهایی عدالت به خرج ندهد ، من به طور مستقل وارد عرصه انتخابات خواهم شد.» روزنامه های دوم خردادی از شکاف در جبهه اصولگرایان خبر دادند.
وقتی احمد توکلی گفت اگر هاشمی رفسنجانی بیاید، من بی توجه به تصمیم شورای هماهنگی درباره نامزد نهایی وارد عرصه خواهم شد ، دوم خردادی ها از عمیق تر شدن این شکاف نوشتند. روزی که محمود احمدی نژاد نامه نوشت که نامش را از فهرست نامزدهای شورای هماهنگی قلم بگیرند ، روزنامه های رقیب ، از تفرقه شدید اصولگرایان ذوق زده شدند.
هنگامی که علی اکبر ولایتی ستاد انتخاباتی تشکیل داد و به دلیل تاخیر در اعلام نامزد نهایی شورای هماهنگی ، فعالیت هایش را آغاز کرد ، اصلاح طلبان پای کوبیدند که تا اضمحلال کامل جناح رقیب ، تنها یک قدم مانده است ، و سرانجام ، وقتی علی لاریجانی شعار آبادگرایی داد و کار تبلیغاتی اش را جدی تر کرد ، دوم خردادی ها گفتند او از جناح خویش قهر کرده و منفعل از تصمیم شورای هماهنگی عمل خواهد کرد.
به این ترتیب ، به تصمیم اصولگرایان درباره نامزد واحد، تیر خلاصی شلیک کردند. حالا دیگر از آن 5نامزدی که شورای هماهنگی نیروهای انقلاب ، در روز اول معرفی کرده ، کسی باقی نمانده که سر ناسازگاری نداشته باشد و طبیعتا تا تحقق ادعای دوم خردادی ها در این باره - که وحدت بر سر یک نامزد در جبهه اصولگرایان ، نقش بر آب شده - فاصله بسیار ناچیزی وجود دارد ؛ اما آیا واقعا چنین است؛ |