در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم

شوهرم مغازهای را اجاره کرده و وارد کار لوازم خانگی شده بود من هم کنارش کار میکردم، اما چون سرمایه کافی نداشتیم وضعمان زیاد خوب نبود برای همین تصمیم گرفتیم از مردم پول بگیریم و به آنها سود بدهیم. این کار را من به عهده گرفتم و از طریق آشنایان و دوستانم سرمایه خوبی گیر آوردم، اما بعد نتوانستیم پولشان را پس بدهیم. به بدشانسی خوردیم و همه داراییمان از دست رفت. طلبکاران شکایت کردند و من به زندان افتادم.
چطور آزاد شدی؟
شوهرم هر کاری توانست کرد و بعد از کلی قرض گرفتن و دردسرهای دیگر توانست مرا بعد از دو سال از زندان بیرون بیاورد البته همه اینها ماجراهای مفصلی دارد این که چطور ورشکست شدیم، چطور حکم جلبم را گرفتند و در زندان چه سختیهایی کشیدم. اگر بخواهم همهشان را بگویم یک هفته طول میکشد.
موضوع اصلی ما دوران بعد از آزادی از زندان است. وقتی آزاد شدی چه کار کردی؟
آن موقع شوهرم در یک فرشفروشی کار میکرد یعنی شاگرد مغازه بود.
وقتی بیرون آمدم آنقدر خسته و شکسته شده بودم که تا سه ماه هیچ کاری نکردم. شوهرم که خودش را در زندانی شدن من مقصر میدانست همه سعیاش این بود که من آرامش داشته باشم. بعد از سه ماه کمکم حالم سر جایش آمد و یک شب نشستم و با شوهرم برای آینده برنامه ریختیم.
چه برنامهای؟
ما یک بار شکست خورده بودیم، اما دلیل نمیشد دیگر هیچ کاری انجام ندهیم. به شوهرم گفتم من هم سر کار میروم تا بتوانیم بدهیهایمان را بدهیم. اول نمیخواست موافقت کند، اما بعد راضی شد و من در مطب روانپزشکی یکی از آشنایان دور منشی شدم و یک سال آنجا ماندم و بعد از آن با معرفی همان روانپزشک به یک درمانگاه رفتم. اول کار هم گفتم سابقه دارم و همه ماجرا را توضیح دادم، اما چون معرف خیلی معتبری داشتم که خودش در درمانگاه سهمی داشت، قبولم کردند و مسئول پذیرش شیفت صبح شدم. این دفعه درآمد بیشتری داشتم. شوهرم هم هنوز در همان فرشفروشی کار میکرد.
توانستید بدهیهایتان را به موقع بپردازید؟
به سختی. حالا خیلی وقت است به کسی بدهی نداریم؛ یعنی در همان پنج سال اول بعد از آزادی همه بدهیها صاف شد و زندگیمان دوباره به حالت عادی برگشت اگر بچه داشتیم خیلی خوب میشد. پیش خیلی از دکترها رفتیم، اما فایدهای نداشت.
فکر میکنی چه عواملی باعث شد بعد از آزادی از زندان بتوانی به زندگی بازگردی؟
حمایت خانواده بویژه شوهرم. آدم اگر خانواده خوبی داشته باشد خیلی از مشکلاتش حل میشود. خانواده خوب بزرگترین سرمایه است. خودم هم خوب روحیهام را حفظ کردم البته بگویم من کلاهبردار و مجرم نبودم فقط به خاطر بدشانسی به زندان افتادم. در زندان خیلیها را دیدم که چند بار دستگیر شده بودند، اما آنها خلافکار حرفهای بودند و وضعشان با من خیلی فرق داشت. یکی از چیزهایی که در زندان خیلی اذیتم میکرد همین بود که مجبور بودم آنها را تحمل کنم و با اخلاقهایشان که اصلا با روحیه من جور درنمیآمد، بسازم.
الان چه کار میکنی؟
شوهرم الان در یک آژانس کار میکند من هم در یک مدرسه غیرانتفاعی دفتردار هستم و وقت آزاد بیشتری دارم. سرم را با کتاب گرم میکنم. من دانشگاه نرفتهام و حالا هم از سنم گذشته ولی مطالعه زیادی دارم. شوهرم میگوید اگر کارها خوب پیش برود مجوز یک آژانس را اجاره میکند و خودش کسب و کاری راه میاندازد البته این دفعه قرار نیست بیگدار به آب بزنیم و باید خیلی احتیاط کنیم. / ضمیمه تپش
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: