یک فشار دیگر بیاورند پروتکل را هم می گذاریم زمین

روحانی با حوصله ای آمیخته با آرامش پاسخ می داد. او گفت: درخصوص مسائل هسته ای ، هر ابهامی که وجود دارد مطرح می کنیم. این گفتگو در روزهای اخیر و به دنبال برگزاری دور تازه مذاکرات ایران و اروپا انجام شده است.
کد خبر: ۵۹۰۱۶

آخر مصاحبه از او خواستیم خاطره ای برایمان بگوید که جایی مطرح نشده باشد ; خاطراتش که را که مرور کرد ، یک آن گفت:اگر مجالی بیابم که آنها را بنویسم ، کتابی خواندنی خواهد شد. سرانجام اشاره ای به دیدار یک ساعته اش با شیراک رئیس جمهور فرانسه کرد. درباره این دیدار گفته می شد بگومگویی جدی بین روحانی و شیراک در گرفته است ، اما روحانی گفت: اتفاقا دیدار خیلی خوبی بود، رسانه ها جوسازی کردند. من هم مصلحت ندانستم پاسخ بدهم. به یاد دارم که اواخر آن دیدار به شیراک خبر دادند که پوتین پشت خط است ، اما صحبت ما تازه گل انداخته بود. پوتین حداقل 10 دقیقه منتظر ماند.
روحانی به یکی از بحثهایش با شیراک اشاره کرد. او گفت: درباره موضوع منع حجاب با او صحبت کردم و با زبان دیپلماتیک به او گفتم مراقب باشید. یکی که دوست شما نیست ، این پوست خربزه را زیرپایتان قرار داده است و شیراک در پاسخ به من از اعتقادش و احترام به ادیان به خصوص اسلام سخن گفت.

برای برخی سخت است این واقعیت که در ماجرای هسته ای دو سر اصلی بازی ایران و امریکایند و اروپا این وسط هیچ کاره است و حداکثر عروسک کاخ سفید است. نظر شما چیست؛

در این که در ماجرای هسته ای ، دو طرف اصلی ، ایران و امریکا هستند، من هم تردیدی ندارم و این را قبول دارم.

شما دلایلی برای اثبات این واقعیت متصور هستید؛

زمانی که مسائل هسته ای ایران اوج گرفت در تابستان سال 81 بود. قاعده این بود که در اجلاس شورای حکام آژانس در سپتامبر (شهریور) موضوع ایران مطرح شود ; چرا که در مرداد ماه ناگهان رسانه های غربی اعلام کردند که در ایران چندین مرکز مخفی هسته ای وجود دارد. اما کار به شورای حکام نمی رسد ، حتی پس از زمانی سرصدای چند هفته ای مبنی بر این که ایران دنبال سلاح هسته ای است ، کم کم این صدا ; خاموش شد.

چرا چنین شد؛

چون زمانی بود که امریکایی ها سرگرم این بحث بودند که بعد از افغانستان کجا؛ وقتی به این تصمیم می رسند که بعد از افغانستان و عراق در همان مقطع پرونده ایران به کنار گذاشته می شود. فقط یک بار در پاییز البرادعی به ایران سفر می کند، از نطنز بازدید می کند ، همین. انگار که پرونده ایران از روی میز امریکا به کشو منتقل شد و برای همین سروصداها هم خاموش شد. اما پرونده عراق روی میز پهن شده بود و همه سروصداهای رسانه ای درباره عراق و سلاح کشتار جمعی صدام از این قبیل حرفها بود. اما درست وقتی بوش پایان جنگ در عراق را اعلام کرد، دوباره پرونده هسته ای ایران از کشو بیرون می آید. این مربوط به بهار 82 است.

سخنرانی آقای خاتمی در جمع روسای دانشگاه ها درباره دست پیدا کردن ایران به فناوری هسته ای ، دلیل طرح دوباره پرونده ما نبود؛

حتی بعد از صحبت های آقای خاتمی یعنی در بهمن 81 خبری نبود و حتی در فروردین 82 ، اما در ماه اردیبهشت البرادعی گزارشی می نویسد و در خرداد پرونده ما در دستور شورای حکام قرار می گیرد. این ها دلیل کافی است برای این که بدانیم دعوای هسته ای ایران بین ما و آژانس نبود و نه بین ما و اروپا و نه دعوای ما با کشورهای منطقه است و نه با جهان ، آنطور که اینها امروز ادعا می کنند که مساله هسته ای ایران مشکل جهان است. باطن و واقعیت آن است که مساله هسته ای با وجود شواهد فراوان در واقع نقشه امریکا علیه ایران است و در پشت این پرده صهیونیست ها نقش دارند.

این که بازی تنها بین ایران و امریکا بود را امریکایی ها همواره می خواهند پنهان کنند.

همین طور است. برای همین آنها از خرداد به بعد دنبال ایجاد اجماع علیه ایران بودند. بخصوص که طرح اجماع آنها در عراق شکست خورده بود. اینجا آنها دنبال جبران بودند. مساله هسته ای ایران هم ظرفیت این کار را داشت. در آن مقطع امریکایی ها مصمم بودند که پرونده ایران را به مرحله ای برسانند که در زمانی بسیار کوتاه یعنی از خرداد تا آذر به شورای امنیت ببرند. اطلاعات آشکار و پنهان این واقعیت را اثبات می کند. در آذر گزارش البرادعی تند بود. شورای حکام هم قطعنامه تندی صادر کرد و به ایران 40 روز مهلت داد و این حالت بوجود نیامد مگر آن که امریکا توانسته بود به اجماع دلخواهش در شهریور برسد و زمینه را برای بردن پرونده ایران به شورای امنیت فراهم آورد. بعد از آن قطعنامه ، اوضاع در داخل هم شاهد یک تحول منفی بود. مردم و سیاستمدارها هم دچار نوعی تحیر شده بودند و اختلاف نظر هم وجود داشت. گروهی معتقد به ایستادگی ، مخالفت با امضای پروتکل و حتی خروج از NPT بودند و مجلس ششمی هم بود که نقطه مقابل این نظرات بود و حتی می گفتند امضای پروتکل دیر شده و دنبال طرح سه فوریتی برای الزام دولت بودند.

برخی از مجلس ششمی ها حتی از فرصت سازی درخصوص رابطه با امریکا هم سخن گفتند.

پیش فرض برخی در این کشور آن است که رابطه با امریکا به نفع ماست. آنها حتی بعد از یازده سپتامبر را، یک فرصت برای تحقق پیش فرض خود تلقی می کردند. در حمله امریکا به عراق و افغانستان هم اینها از فرصت سوزی حرف زدند. در داستان زلزله بم هم اینها حرف می زدند. یعنی در مقطع بعد از قطعنامه شهریور 82 با چنین جریانی هم مواجه بودیم.

در این مقطع موضوع هسته ای به امنیت ملی گره خورده بود و به شورای عالی امنیت ملی آمد و ما با یک پرسش مواجه بودیم که «چه باید کرد؛»
پخت و پز در شورای امنیت سازمان ملل در دست پنج عضو دایم است. حالا امریکا اجماع لازم علیه ایران را هم فراهم آورده بود و یک اجلاس دیگر در شورای حکام می توانست پرونده ما را به شورای امنیت ببرد و در آنجا آنها آچار فرانسه ای دارند به نام فصل هفتم ; یعنی به سهولت پرونده ایران را به عنوان تهدید برای امنیت ، قلمداد می کردند و به هر حال کار تمام بود. نه این که جنگ راه می انداختند اما امریکایی ها اهرم فشار موثر علیه ایران ، در اختیار خود قرار می دادند و اگر در آن مقطع ما هم اعلام می کردیم که از NPT خارج می شویم کار امریکایی ها را تسهیل کرده بودیم.
ما در شورای عالی امنیت در اواخر شهریور و اوایل مهر روزهای پر کار و شلوغی داشتیم. همزمان جلساتی در سطوح عالی مسوولان نظام هم برگزار می شد و سرانجام اواسط مهر ماه تصمیم گرفته شد که کلیه امور پرونده هسته ای یکجا و با هدایت یک فرد متمرکز شود و به هر حال با پیشنهاد اولیه آقای خرازی ، وزیر امور خارجه که در همان جلسه سران نظام مطرح شد، مسوولیت بر گردن بنده گذاشته شد که این مسوولیت ابزارهایی لازم داشت در حوزه دیپلماتیک یعنی وقتی وزارت خارجه و سازمان انرژی اتمی که در اختیار من نبود. ضمنا بنای من در کار همیشه کار کردن با افراد و عوض نکردن هیچ کس در مسوولیت جدید بود.

البته غیر از علی اکبر صالحی که پس از آمدن شما عوض شد.

نه ، تصمیم من نبود. آقای صالحی سفیر ما در آژانس از سوی سازمان انرژی اتمی بود. ما در وین 2 سفیر دیگر هم داشتیم (یعنی مجموعا 3 سفیر) سفیر 2 جانبه و سفیر ایران در سازمان های بین المللی. تصمیم هماهنگ وزارت خارجه ، سازمان انرژی اتمی و دولت بر این شد که 2 سفیر در وین داشته باشیم مثل بسیاری از کشورهای دیگر.

برگردیم به ماجرای نیمه مهرماه82.

بله ، به هر حال آقای خاتمی طی یک هفته که مذاکرات متعددی داشتیم و ایشان یادداشت کتبی برای بنده فرستاد و نهایتا من مسوولیت را پذیرفتم. زیرا احساس کردم نپذیرفتن من ممکن است برای حفظ حیثیت شخصی من باشد که این مطلوب نبود و آقای خاتمی هم که اصرار کردند و حتی گفتند به وزارت خارجه و سازمان انرژی اتمی گفته ام که همکاری صددرصد بکنند و مسوولان این دستگاه ها هم مصر بودند و به هر حال من آماده شدم تا بار این مسوولیت سنگین را به دوش بکشم. بعدها یک بار آقای خاتمی در جلسه ای گفتند که من این مسوولیت را به ایشان تحمیل کرده ام.

خوب پس از این مقطع چطور به پاسخ آن پرسش که «چه باید کرد؛» رسیدید؛

جلسات و بحثهای جدی در سطوح بالا دوباره تشکیل شد و ما به این نتیجه رسیدیم که می توانیم در این جریان با اروپایی ها کار کنیم. زمینه هم نامه سه وزیر اروپایی بود.

آنها این نامه را کی داده بودند؛

در مرداد سال 82

یعنی قبل از اجلاس شورای حکام. در آن نامه آنها دقیقا چه پیشنهادی به ایران کردند؛

در آن نامه مطرح کردند که مساله هسته ای ایران به نوعی حل و فصل شود و پیشنهاداتی هم داده بودند. به هر حال ما در مقطع پس از نیمه مهر ماه تصمیم گرفتیم سه وزیر را به تهران دعوت کنیم. مخالفان این تصمیم می گفتند وزرای اروپایی نخواهند آمد. این اتفاق در پنجاه سال اخیر بی سابقه بود. این را خود وزرا وقتی به ایران آمده بودند گفتند. البته مخالفان همچنین مطرح می کردند که اروپا آمادگی دفاع از ما را در برابر امریکا ندارد و اساسا اروپا و امریکا سر و ته یک کرباسند.

با توجه به این که شما پذیرفتید و حتی اثبات کردید که دو سر این بازی ایران و امریکایند ، یک بحث هم آن زمان مطرح بود الان هم قوی تر شده که اروپا در این بازی واسطه ای است که از هر دو سر بازی امتیاز مطالبه می کند. نظر شما چیست؛

من همیشه معتقد بوده ام امروز هم معتقدم که اروپا و امریکا یکی نیستند. ضمن این که اروپا و امریکا خیلی به هم نزدیک هستند.

یعنی شما اساسا قائل به تقسیم کار بین اروپا و امریکا نیستید؛

ممکن است گاهی این گونه باشد، چرا قائل به تقسیم کار بین این دو در مواردی هستم.
ببینید ضمن این که اروپا و امریکابه هم نزدیک هستند ، حتی این که گفته شود ، این دو با هم متحد استراتژیک هستند سخن نادرستی نیست. این که به هر حال هنوز هم امریکایی ها در چارچوب معاهداتشان مسوولیت امنیت اروپا را هم بر عهده خود می دانند و این که آنها بالاترین حجم تجاری جهان را با هم دارند، صحیح ; امریکا و اروپا از حیث امنیتی ، سیاسی ، اقتصادی و حتی فرهنگی بسیار به هم نزدیک هستند. اما بدانیم که همین امریکا و اروپا دقیقا رقیب یکدیگر هم هستند.
ما نباید فراموش کنیم که اروپا در پی به دست آوردن هویت جدید است.
این طور نیست که این دو با هم اختلاف نظر شدیدی داشته باشند. ضمنا به خاطر پرونده ایران اروپا هرگز رابطه خود را با امریکا بر هم نخواهد زد.
این تصور هم غلط است که فکر کنیم حالا که اروپا آمده است به صحنه ، اروپا دوست ماست ، نه این طور هم نیست. اروپا مواضعی نسبت به ایران داشته که هنوز هم آن مواضع را حفظ کرده است. اروپا و امریکا در اهدافی نسبت به ایران اشتراک نظر دارند. آنها هر دو از این که حکومت ایران دینی است ، خوشحال نیستند این که ایران در جهان سوم صاحب نفوذ است امریکا و اروپا را ناراحت می کند، این که ما با استقلال در برابر برخی مسائل بین المللی ایستاده ایم آنها را نگران کرده است. در پرونده هسته ای ایران ، اروپا و امریکا در هدف وحدت نظر دارند. هر دو می خواهند ایران چرخه سوخت نداشته باشد اما تاکتیک های آنها یکی نیست. در این هدف یعنی نداشتن چرخه سوخت ، روسها و بسیاری از دیگر کشورها و حتی کشورهای منطقه هم با اروپا و امریکا همراهند. در بعضی از موارد امریکا و اروپا بازی های متفاوت دارند.

خود امریکایی ها گفته اند که در پرونده هسته ای ایران ، امریکا چماق است و اروپا هویج.

اروپا یک دست نیست. ما در این سالها این واقعیت را لمس کرده ایم. حتی این سه کشور هم با هم اختلافاتی دارند. حتی در درون امریکا هم یک دستی وجود ندارد. اختلافهای درون دولت اول بوش هم آشکار بود. بنابراین این که بگوییم هر حرکتی امریکا می کند چماق است و حرکتهای اروپا همه هویج است و برنامه ریزی شده است ، در همه موارد این گونه نیست ، اما گاهی این چنین است. چون همیشه اهداف آنها یکی نیست.
امریکا می خواهد برای اهدافی بالاتر از مساله هسته ای پرونده ایران را به شورای امنیت ببرد، اروپا این را نمی خواهد ، اما هر دو ایران را بدون چرخه سوخت می خواهند.

خوب ، اروپا و امریکا کار را با هم تقسیم می کنند.

نه همیشه این طور نیست. در 22 فوریه 2004 بین ما و اروپا در سطح مدیران کل و معاونین وزارت خارجه ایران ، فرانسه ، انگلیس و آلمان در بروکسل توافقی حاصل شد. این حتی در مرحله بعد به امضای سه وزیر اروپایی هم رسید و برای من فرستادند. توافق این بود که ایران در ماه فوریه تعلیق را توسعه بدهد و آنها پرونده ما را در خرداد ببندند. اما وقتی این توافق در بروکسل حاصل شد، بوش به بلر تلفن زد، پاول به سه وزیر زنگ زد و این خبرها بعد به روزنامه ها هم درز کرد. اروپا به ما گفت ; امریکایی ها ما را بابت این توافق توبیخ کرده اند و آن توافق به نتیجه نرسید چون اروپا با امریکا هماهنگ نکرده بود. در داستان فلسطین هم می بینید که امریکا اصلا اروپا را از صحنه بیرون کرد. این یعنی رقابت واقعی بین اروپا و امریکا.

این که اروپا نمی خواست پرونده ایران به شورای امنیت برود چگونه به شما ثابت شده است؛

وقتی سه وزیر آن نامه را نوشتند، وقتی هر سه وزیر با هم به تهران آمدند و در مذاکرات تهران این واقعیت برای ما کاملا روشن شده بود که اروپا برخلاف امریکا با رفتن پرونده ایران به شورای امنیت موافق نیست ضمن این که ما همه مسائل مربوط به مذاکرات تهران را هنوز نگفته ایم.
البته پذیرش پروتکل که حاصل آن مذاکرات بود قبل از اجلاس شهریور با علایم رسمی ما به آژانس تقریبا پذیرفته بودیم.
قبل از اجلاس شورای حکام در شهریور 82 نامه ای ما به آژانس نوشتیم که ما آماده ایم موضوع امضای پروتکل را بررسی و با هیئتی از آژانس درباره ابهاماتمان مذاکره کنیم. قبل و بعد از توافقنامه پاریس ادبیات شما و سایر مسوولان پرونده هسته ای فرق کرده است.

قبلا شما خبرها و تحلیل ها صریح می دادید اما حالا این طور نیست. در برابر سوالهایی که از شما پیش بینی می طلبد ، با احتیاط بسیار زیاد پاسخ می دهید، علت چیست؛

بعد از مذاکرات تهران مطمئن شدیم امریکایی ها که قصد داشتند ما را در نوامبر به شورای امنیت ببرند، موفق نخواهند شد. این نظر شخصی من در آن مقطع بود که برخی هم مخالف این نظر بودند و ما مطمئن شدیم با طی کردن یک راه سخت به سمت حل مشکل پیش خواهیم رفت. خوب ما به نوامبر رسیدیم و به شورای امنیت نرفتیم.
امروز هم راه حل شدن مشکل را داریم طی می کنیم. اجلاس نوامبر پارسال واقعا دیدنی بود.
امریکا سخت ایستاده بود که ما را به شورای امنیت ببرد و اروپا محکم با آن مخالف می کرد. آن صحنه هرگز بازی نبود. روسها به ما می گفتند که چنان منظره ای در طی 50 سال گذشته ندیده ایم. سفیر، چون دیدیم انگلیس چگونه علیه امریکا صحبت می کند و امریکا چطور علیه انگلیس صحبت می کرد و این صحنه در 50 سال اخیر بی سابقه بود. پس در این مدت شرایط با تغییرات جدی همراه شده بود. قبل از مذاکرات تهران ما داشتیم در داخل کشور نیروهای مسلح را آماده می کردیم. برای دفاع و خود را برای رفتن پرونده به شورای امنیت آماده می کردیم به یاد دارم که گاهی با نظامی ها، اقتصادی ها و گاهی با دست اندرکاران پرونده هسته ای در همین شورای امنیت ملی جلسات مختلف داشتیم. اما حالا شرایط متفاوت شده است. ببینید از نوامبر پارسال تا نوامبر امسال ما موفقیت بسیار بزرگی به دست آورده ایم. پارسال بحث این بود که به شورای امنیت می رویم یا نه ، اما در نوامبر امسال به صراحت در قطعنامه و نه تنها گزارش مدیرکل آمده که ایران فعالیت غیرصلح آمیز نداشته است. در مسائل بین المللی یک سال یعنی یک ماه نسبت به تحرک در مسائل داخلی ; عراق را 12 سال در شورای امنیت گرفتار کرده بودند. ما خیلی سریع توانستیم این پرونده را جمع کنیم. با این وجود ما هنوز یک مشکل اساسی داریم ، این که ما می خواهیم زودتر غنی سازی را شروع کنیم و طرف ما یعنی غربی ها می خواهند ما دیرتر غنی سازی را شروع کنیم. ما الان جنگ زمان داریم. پس باید با احتیاط حرف بزنیم نه با خوشبینی. این مذاکرات در حال حاضر در جریان است و در گروه کاری هسته ای ، در گروه کاری اقتصادی و در گروه کاری سیاسی - امنیتی ، خوب داریم پیش می رویم و تنها بر سر این مساله که نحوه از سرگیری غنی سازی چگونه باشد کار، کؤند پیش می رود. ما می گوییم شروع غنی سازی در کوتاهترین زمان ممکن ، آنها می گویند در دورترین زمان ممکن یعنی الان جنگ ما جنگ زمان است.

پیروز این جنگ ماییم یا آنها؛

در حال حاضر، غربی ها، یعنی هم اروپا و هم امریکا دارند گروکشی می کنند. بحث تعلیق گرو نگه داشته اند و آن را به بستن پرونده وصل می کنند. در بند یک قطعنامه اخیر هم که مورد اعتراض ما بود می گوید: «تعلیق برای حل و فصل مسائل باقیمانده یک نقش اساسی دارد.» که غیرمنطقی است. ما این پیوند را یک جایی باید بشکنیم. البته دلمان می خواهد با اروپا به تفاهم برسیم اما اگر ببینیم آنها می خواهند وقت کشی کنند، ما معطل نمی مانیم ، کار را تمام می کنیم ، چون گفتم ، جنگ ، جنگ زمان است.

این زمان حداکثر کی هست؛

اواخر اسفند، زمان باید پیشرفت کار را ارزیابی کرد. یعنی ما تا قبل از پایان دوره دولت آقای خاتمی تعلیق را کنار می گذاریم.
مساله ما الان این است که از پیچ آخر چگونه عبور کنیم. ما هر لحظه در مذاکرات ببینیم از امروز به فردا کار به جایی نمی رسد بازی را بهم می زنیم.

یک مرحله قبل از ژوئن سال میلادی قبل بخشی از تعلیق یعنی قطعه سازی را ایران بهم زد و این کار دوباره شروع شد. به دلیل این که آنها در آن مقطع پرونده را نبستند. اساسا در چند مرحله ما به تعلیق غنی سازی رضایت دادیم.

ما در سه مقطع تعلیق انجام دادیم که هر سه مقطع با مذاکره سیاسی بوده است. مقطع اول مذاکرات تهران بود. مقطع دوم مذاکرات بروکسل یعنی فوریه سال میلادی قبل که تعلیق قطعه سازی و مونتاژ را انجام دادیم و مقطع سوم بعد از توافق پاریس بود.

آقای دکتر می فرمایند یک راه بهم زدن بازی و راه دیگر تفاهم با اروپاست و ما راه تفاهم را ترجیح می دهیم. آیا واقعا اروپا که دستکم خود را قدرت دوم جهان می داند ، امکان دارد که به تبدیل شدن ایران به قدرت هسته ای رضایت بدهد؛

حتی الامکان می خواهد مانع ما بشود. اما اروپا روی دیگر سکه را هم باید ببیند. همانطور که ما دلمان نمی خواهد با غرب به مخاصمه برسیم ، معلوم نیست اروپا هم مایل به مخاصمه باشد. اگر ما به دعوا برسیم اروپایی ها شکست خورده اند و این وسط امریکا پیروز است. ضمنا حتی اگر کار به دعوا هم بکشد اروپایی ها باز هم حتی الامکان دلشان نمی خواهد پرونده ایران به شورای امنیت برود.

آخر چرا؛

برای این که به نفعشان نیست ، بلکه به نفع امریکاست. یعنی شکست مذاکرات و ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت به سود امریکاست.

خوب ، اگر مسیر تعامل به راه تقابل تغییر جهت پیدا کرد ، ما چه می کنیم؛

ما معطل نمی مانیم می رویم سراغ غنی سازی ، فشار بیشتر بیاورند، پروتکل را هم می گذاریم زمین ما نسبت به پروتکل الحاقی تعهد قانونی نداریم ، چون هنوز مجلس امضای پروتکل را تصویب نکرده است. ما الان داوطلبانه پروتکل را داریم اجرا می کنیم ، پس اگر لازم باشد آن را کنار می گذاریم ما در هیچ موردی تعهد حقوقی نداریم ، گفته ایم انجام کار داوطلبانه و برای ایجاد اعتماد.

تراز منافع و مضار تعامل یا تقابل در پرونده ایران مگر چه میزان است که اروپا تا این اندازه سنگ پرونده هسته ای ما را به سینه می زند؛ این پرسش یک ذهنیت را با خود همراه کرده است نکند توافقات پشت پرده وجود دارد که برای اروپا انگیزه بوجود آورده است؛

نه اینها توهم است زیرا اگر ما مثل لیبی بودیم و همه چیز ما وارداتی بود و آنها تصمیم می گرفتند و تاسیسات ما را می زدند و بمباران می کردند کار تمام بود. شما علت عملکرد اروپا را در این واقعیت جستجو کنید که فناوری در کشور ما بومی شده است.
ما سانتریفوژ را خودمان درست می کنیم ، قطعات آن را خودمان می سازیم. خودمان معدن اورانیوم داریم ، خودمان کیک زرد تولید می کنیم. هگزا فلوراید اورانیوم و تترا فلوراید اورانیوم را خودمان تولید می کنیم.
احمقانه ترین کار آنها برخورد نظامی است. اگر امریکا همه مراکز هسته ای ما را بمباران کند، ما ظرف چند ماه همه آنها را دوباره می سازیم. کارخانه UCF اصفهان را خودمان ساخته ایم ، دوباره هم می توانیم بسازیم. نطنز را هم خودمان ساخته ایم ، دوباره می سازیم. اروپا طرفدار مذاکره با ایران است. این نشان دهنده فهم آنها است و امریکا که از زور سخن می گوید نشان از عدم درک صحیح آنهاست. آنها یا بلوف می زنند و جنگ روانی راه انداخته اند و یا در پی آن هستند که ایران و اروپا به توافق نرسند ; اما یقینا در اشتباه هستند. اگر به تاسیسات هسته ای ما حمله کنند، بلافاصله همه این تاسیسات را ظرف مدت کوتاهی می بریم زیر کوه.

فرایند اتخاذ تصمیمات هسته ای چگونه است؛

تصمیمات اساسی در سطح سران کشور اتخاذ می شود یعنی اصول این سیاستها در سطح سران تعیین می شود. مثلا توافقنامه پاریس 10 روز در تهران در دست بررسی بود و در اینجا تصمیمات لازم اتخاذ شد.

ارزیابی شما از انتقاداتی که نسبت به این تصمیمات در داخل می شود چیست؛

آن اوایل عده ای می گفتند که بنده در سایه پرونده هسته ای می خواهم به ریاست مجلس هفتم برسم. خوب ، این پیش بینی آنها غلط از آب درآمد. بعد هم این حرفها را در انتخابات ریاست جمهوری مطرح کردند. البته موضوع نامزدی مدتهاست مطرح می شود، دوستان ، بعضی از نخبگان احزاب ، شخصیتها و علما تماس داشته اند و دارند و هنوز من در این زمینه به تصمیم نرسیده ام کرچه منتفی هم نیست. بنابراین برخی از انتقادات سیاسی است و برای تخریب است. البته برخی از انتقاد هم ناشی از عدم اطلاعات کافی است ، مخصوصا که ما نمی توانستیم در این زمینه همه مسائل را در تبلیغات مطرح کنیم. ضمن این که از انتقادات سازنده هم همیشه استقبال کردیم.

آیا ممکن است مسوولیت شما در قبال پرونده هسته ای باعث شود که نامزدی شما منتفی بشود؛

این دو موضوع که با هم منافاتی ندارد. کسانی که قصد تخریب مرا داشته اند از قبل این مسائل را مطرح می کردند.

آمدن یا نیامدن آقای هاشمی روی تصمیم شما تاثیر دارد؛

آمدن آقای هاشمی هنوز روشن نیست. اما این موضوع روی تصمیم من تاثیر خواهد داشت. موضوع هسته ای بود و درباره انتقادات داخلی نسبت به تصمیمات هسته ای کشور بحث می کردیم.
ببینید پرونده هسته ای کشور یک بحث ملی است و نباید با مسائل سیاسی و جناحی قاطی بشود.
انتقادهای سازنده روی چشم ما ، اما شاهد بوده اید برخی رسانه ها مطالبی را به دروغ منتشر می کنند و مغرضانه عمل می کنند.

چرا نسبت به برخی از اعضای تیم مذاکره مطالب منفی منتشر می شود؛




کسانی که تلاش می کنند چهره افرادی از تیم مذاکره کننده را خراب کنند ، هدف اصلی شان زیر سوال بردن اساس مذاکرات است. یک تیم ملی که در صحنه است در خط مقدم با دشمن مبارزه می کند ، آیا باید در داخل و از پشت باید به او خنجر زد؛ وطن پرستی و منافع ملی ایجاب می کند که کسی نسبت به عضو تیم فوتبال هم این کار را نکند. این دروغها که می نویسند و تخریب هایی که می کنند، خلاف قانون ، ممنوع، شرعا حرام و از لحاظ ملی خیانت است.

داشتن بمب اتم در جهان امروز یک عنصر باز دارنده محسوب می شود. ضمنا ایران اینک در محاصره کشورهای دارنده بمب اتم قرار دارد. آیا شما تحت هیچ شرایطی از داشتن بمب دفاع نمی کنید؛

ما تابع استراتژی مصوب نظام هستیم. شورای عالی امنیت ملی که مسوول تدوین و تعیین استراتژی دفاعی کشور است ، در این استراتژی سلاح کشتار جمعی را ندیده است. البته نظر البرادعی این است که کشوری که چرخه سوخت دارد به یک عنصر بازدارنده دست یافته. به نظر ما داشتن چرخه سوخت ، از لحاظ اقتصادی ، استقلال و خوداتکایی تفسیر و تعبیر می شود.

به عنوان یک سیاستمدار ارشد و مجرب آیا داشتن بمب اتمی برای ما امتیاز است یا خیر؛

پاسخ من منفی است و این را به مصلحت کشور نمی بینیم.

امکان حمله امریکا به ایران را چقدر جدی می دانید؛

در شرایط کنونی حمله امریکا به ایران را جدی نمی دانم. اما دشمنی امریکا را نسبت به ایران جدی می دانم. نقش صهیونیست ها را هم در تدوین این استراتژی ها را بسیار موثر می دانم و چند گمانه را قابل تامل و بررسی می دانم. امریکا برای زندگی کردن همیشه احتیاج به یک دشمن خارجی دارد. اگر موضوع عراق از نظر آنها پایان یابد ، نباید آنها یک موضوع جنجالی نداشته باشند. امریکا نگران مذاکرات ما با اروپایی ها است و قصد ضربه زدن به این مذاکرات را دارد. آنها به ما فشار می آورند تا ما در مذاکرات تسامح داشته باشیم. امریکا در منطقه ما طرحهایی دارد ، برای عراق ، خاورمیانه ، فلسطین و... گمانه دیگر هم این است که امریکا طرحی برای ایران دارد. امریکا از گذشته تا به حال گزینه حمله به ایران را مدنظر داشته است. حتی در دوران کلینتون هم این گزینه را داشت.
امریکا با ایران مشکل دارد اما تا واقعیت نظام ایران را باور نکند این مشکل و مساله را نمی تواند حل کند. برای ما هم هیچوقت حمله امریکا منتفی نبوده است و برنامه های دفاعی ما هم بر همین مبنا طراحی شده است. اما در مقطع کنونی فکر نمی کنم که امریکایی ها به فکر حمله نظامی به ما باشند.

این مقطع تا کی ادامه دارد؛

حداقل تا زمانی که ما با اروپا مذاکره می کنیم ، تا زمانی که امریکا در عراق گرفتار است و انتخابات ریاست جمهوری و تا تشکیل دولت بعدی در ایران ، حمله امریکا منتفی است. اما حداقل حدود 15 سال است که ما طرحهای مدون دفاعی و طرحهای مقابله به مثل در قبال حمله احتمالی امریکا در اختیار داریم. نیروهای امریکایی الان در منطقه ما گسترش بیش از حد دارند ، در افغانستان ، در عراق ، در خلیج فارس و... اگر به ما حمله کنند ما توان بالایی برای فشار به امریکا در اختیار داریم و اصلا امریکا می داند که امکان حمله گسترده به ایران را ندارد و حمله محدود آنها ، باعث انسجام داخلی می شود. طرحهای دفاعی و مقابله به مثل ما در هر مقطعی باتوجه به شرایط جدید و امکانات دشمن مورد بازنگری قرار می گیرد.

نظر شما درباره گزارش نیویورکر مبنی بر ورود جاسوسان امریکا و شناسایی اهداف در خاک ایران چیست؛

این گزارش کاملا بی اساس است و به یک داستان تخیلی بیشتر شباهت دارد. کسی هم در دنیا به این گزارش توجهی نکرد.
یعنی این عملیات اصلا انجام نشده و امریکا هیچ کاری برای تدارک حمله محدود یا نامحدود در خاک ایران به طور مخفی انجام نداده است. امریکایی ها نه در یک ماه اخیر بلکه در سالهای اخیر همواره اهدافی در ایران برای شرایط خاص مدنظر داشته اند که اگر لازم باشد مورد حمله قرار دهند.

در یک ماهه اخیر آیا اقدام تازه ای انجام داده اند؛

در یک ماهه اخیر حادثه ای رخ نداده که بخواهند کاری بکنند. اما امریکا در ایران جاسوس دارد و همیشه و در هر مقطعی تعدادی از جاسوسان امریکایی را ما دستگیر کرده ایم. امریکا نه تنها از طریق جاسوسان خود بلکه از طریق ماهواره و سرویس های جاسوسی کشورهای دوست امریکا و حتی برخی از کشورهای همسایه ما هم استفاده می کند. اما گزارش نیویورکر اصلا با منطق سازگار نیست. یک گزارش تبلیغاتی و تخیلی است. ممکن است یک علامت باشد و یا جنگ روانی.

موضوع را اندکی تغییر بدهیم ، ارزیابی شما از بگومگوهایی که در عراق و به بهانه عراق علیه ایران می شود چیست.

برای ما خیلی مهم است که در عراق یک حاکمیت ملی عراقی و مستقل قدرت را در دست بگیرد. همه قومیت ها و مذاهب هم به تناسب جمعیت ، باید در حاکمیت عراق نقش داشته باشند.
استقرار یک حکومت ملی در عراق عاملی برای ثبات و امنیت عراق و به نفع کشورهای منطقه خواهد بود.
یک دولتی که قدرتش از مردم عراق باشد ناچار است به خواست مردم توجه کند و بی تردید اولین خواست مردم عراق خروج بیگانگان ، استقلال عراق در روابط خوب با همسایگان و کشورهای منطقه است. امیدواریم یک انتخابات سالم و آزاد در عراق برگزار شود ، گرچه نسبت به اشغالگران و اعمال نفوذ احتمالی آنها نگران هستیم.



ناصر علاقبندان
فرشاد مهدی پور
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها