حالا زندگی خیلی راحتتر از قبل شده و همه جور امکانات و تجهیزاتی در دسترس خانمهای خانه است. اسباب و لوازمی از مایکروویو، سرخکن، فر و اجاقگاز گرفته تا چایساز، قهوهجوش و ظرفشوییهای قد و نیمقد. انگار همه چیز مهیاست تا خانمها مهمانی بدهند و از مهمانهای عزیزشان پذیرایی کنند. دیگر سختیها و دردسرهای شستوشوی ظرفها هم معنایی ندارد که اگر ماشین ظرفشویی در خانهای نباشد، آب لولهکشی حتما هست. پختن غذا و آماده کردن ناهار و شام هم در مقایسه با گذشته چنان سهل و ساده شده که از نظر قدیمیها اصلا کار مهمی محسوب نمیشود. چون خانم خانه نه باید گوشت و مرغ و سبزی را تازه بخرد، پاک کند، بشوید و خرد کند و نه لازم است برای تهیه نان، خودش دست به کار شود. حالا تقریبا همه چیز در اختیارمان قرار دارد. فقط باید بخواهیم و مواد مورد نیاز را بخریم یا حتی فقط یک تلفن بزنیم و دم در خانه تحویل بگیریم.
با همه این احوال یک سوال در ذهنها نشسته و آن این که، چه شده که نه تنها مهمانیها و دور هم جمعشدنها بیشتر نشده که خیلیها به کلی این کار را کنار گذاشتهاند؟ انگار آدمهای امروزی، دوست ندارند یا حس میکنند نیازی ندارند دور هم جمع شوند، گپ بزنند، گل بگویند و گل بشنوند.
حالا شبنشینیها و دور هم بودنها خلاصه شده در یک مهمانی حداکثر یکی دو ساعتی، آن هم نه در محیط گرم و آشنا و دوستداشتنی خانه که در رستورانی شیک و مجلل یا ساده و خودمانی که البته هیچ وقت به پای سادگی و صفای خانه نمیرسد.
آنها که طرفدار این نوع مهمانیها هستند میگویند رستوران کار را راحت کرده است. با این شرایط، خانم خانه دیگر نیازی ندارد ساعتها در آشپزخانه بماند و غذا بپزد. بعد از رفتن مهمانها هم ظرفهای کثیف و نشسته روی هم تلنبار نمیشود و خانهای به هم ریخته و آشفته برای صاحبخانه نمیماند. آنها میگویند زندگی تغییر کرده و ما هم باید پابهپای این تغییرات پیش برویم.
آنها همه این موارد را میگویند، اما به تفاوت صفا و صمیمیت مهمانیهای قدیمی و امروزی توجهی ندارند. آنها گرمای محیط خانه را حس نمیکنند و نمیدانند مهمانان از صاحبخانه، رو و خلق خوش میخواهند، نه پذیراییهای آنچنانی.
البته از حق نگذریم، گاهی صاحبخانه شرایط پذیرایی از مهمانان را ندارد و ناچار است مهمانی را در فضایی دیگر برگزار کند، اما نباید فراموش کنیم اگر همه چیز فراهم باشد، آن وقت حیف است لذت دور یک سفره نشستن و گپوگفتهای خودمانی را با یک مهمانی خشک و بیروح ولی مجلل عوض کنیم.
از سفرههای قلمکار تا نایلونهای یکبار مصرف
یادش به خیر؛ آن روزها هر وقت میرفتیم خانه مادربزرگ، موقع ناهار و شام که میشد، سفره بزرگی از این سر اتاق تا آن سرش پهن میکردند؛ سفرهای پر از غذاهای خوشمزه و لذیذ. بشقابهای چینی گل سرخی، لیوانهای رنگی، کاسههای پر از ماست که با نعنا و گل سرخ تزئین شده بود، پارچهای دوغ و تنگهای شربت سکنجبین، بشقابهای سبزی و سبدهای پر از نان سنگک تازه، همه آماده بود تا بچهها و بزرگترها بیایند و دور سفره بنشینند و غذایشان را نوش جان کنند.
آن روزها، هر چقدر هم که شستن ظرفها طول میکشید و هر قدر جمعوجور کردن خانه کار سختی به نظر میرسید ولی باز هم هیچ کس به این موضوع فکر نمیکرد که مهمانی را به جای دیگری منتقل کنند یا ظروف یک بار مصرف سر سفره بچینند. آن روزها، مهمانیها حال و هوای دیگری داشت. هیچ کس به فکر سختی کار نبود؛ از پاک کردن سبزی خوردن تا شستن آن همه ظرف. انگار همه فقط از بودن کنار هم لذت میبردند. صدای خندهها زیر طاق اتاقها و در فضای آشپزخانه میپیچید، شادی بچهها در دویدن و بازی کردنهایشان در حیاط پر درخت و دور باغچه پر گل پیدا بود و گپهای مردانه پر بود از حس خوب کنار هم بودن. اگر آن روزها، کسی به مادربزرگ میگفت زمانی میرسد که خانمهای خانهدار به جای درست کردن دوغ خانگی و ریختن آن در دوغخوریهای بلور، از مغازه دوغهای آماده میخرند؛ آن هم در بطری پلاستیکی، اصلا و ابدا باورش نمیشد!
حالا اما شرایط فرق کرده؛ حالا هیچکس دوغ خانگی نمیخورد و اگر بخورد آن را در دوغخوری نمیریزد. حالا خیلیها سبزی خوردن تازه نمیخرند، خیلیها سفره چیدن را کاری بیهوده میدانند و خیلیها هم مهمانی دادن را به کلی فراموش کردهاند.
درست است که مهمانی دادن در آپارتمانهای کوچک امروزی که گاهی واقعا بیشتر شبیه قوطی کبریت است تا خانه، خیلی راحت نیست و نمیتواند به شیوه قدیمی انجام شود، درست است که شاغل بودن خانمهای خانهدار، کار پذیرایی از مهمانان را سختتر از قبل کرده و درست است که سفره چیدن و دور هم جمع شدن با مشغلههای متعدد این دوران به کاری سخت و گاه غیرممکن تبدیل شده، اما همه اینها هم که باشد نباید فراموش کنیم انسان موجودی اجتماعی است و نیاز دارد در جمع حاضر شود و چه جمعی بهتر از اعضای خانواده و دوستان و آشنایان؟
شاید لازم است نگرشمان را تغییر دهیم. شاید بد نباشد کمی سادهتر با این مساله برخورد کنیم و مهمانیهایمان را کوچک و خودمانی، اما صمیمی و دلنشین برگزار کنیم. شاید این طوری قدری بیشتر و بهتر زندگی کنیم.
این هم نوعی پذیرایی است
اصلا نگران نباشید. تعداد مهمانها هم موضوع مهمی نیست؛ سه نفر، هفت نفر، دوازده نفر، بیست نفر، اصلا بگو صد نفر. زیاد شدن مهمانها که جای نگرانی ندارد فقط باید بیشتر خرج کنید. این خرجها هم که چیزی نیست؛ فدای سر مهمانها! تا بوده میگفتند مهمان حبیب خداست. پس برای چه کسی خرج کنیم بهتر از مهمان؟ همان که حبیب خداست و با خودش خیر و برکت میآورد.
این روزها برای بعضیها دیگر مهمانی دادن و مهمان دعوت کردن کاری ندارد. اگر شما هم میخواهید این شیوه را امتحان کنید، فقط باید یک رستوران خوب پیدا کنید. تعداد مهمانها هم که مشخص شد، به مدیریت رستوران اطلاع دهید و ساعت و نوع غذاها را با آنها هماهنگ کنید. البته خیلی نگران نباشید، میتوانید انتخاب غذا را هم به مهمانهایتان بسپارید. اصلا بد به دلتان راه ندهید!
این کارها که تمام شد، روز و ساعت مهمانی را یادداشت کنید که یادتان نرود و مهمانها بمانند بدون میزبان! برای این مهمانی تنها زحمتی که باید بکشید این است که روز مهمانی، چند دقیقه قبل از ساعتی که با مهمانهای عزیزتان هماهنگ کردهاید، خودتان را به رستوران برسانید. چون خوب نیست که مهمانها قبل از شما برسند و تنها بمانند.
در رستوران اما دیگر لازم نیست کاری انجام دهید. مهمانها میآیند، پیشخدمتهای رستوران با لباسهای مرتب و یکدست به آنها خوشامد میگویند، از آنها پذیرایی میکنند، آشپزها غذا را میپزند، گارسونها میآورند و مقابل مهمانها میگذارند و در آخر هم ظرفهای کثیف را میبرند و بدون هیچ دردسری مهمانی به پایان میرسد.
مهمان کردن و مهمانی دادن از این راحتتر هم میشود؟! بعد هم میتوانید به خانه خودتان بروید، یک چای تازهدم نوش جان کنید ـ البته اگر رستوران چای نداشته باشد و شما از چنین خدمتی بیبهره مانده باشید ـ و یک چرت بخوابید تا خستگی از تن و جانتان دربرود.
مطمئن باشید مهمانها هم کلی حظ بردهاند و حتما پشت سرتان حسابی از شما تعریف میکنند، شاید هم پیش خودتان بگویند ای کاش یک بار دیگر هم به چنین مهمانیای دعوت شوند.
همین حوالی اتفاقی افتاده است
«وقتی میرسیدم خانه، با عجله طول حیاط را طی میکردم. آنقدر تند که حتی حواسم به ماهیهای توی حوض آبی هم نبود. خودم را به پشت در ورودی ساختمان میرساندم و مردمک چشمم میچرخید رو به زمین تا بفهمم امروز چند تا مهمون داریم.»
این جملات مامان بزرگ بود، وقتی برای من از دوران بچگیاش میگفت. وقتی هشت سال بیشتر نداشت، وقتی از مدرسه به خانه میرسید.
مادر بزرگ تاکید میکرد: نه این که فکر کنی وضعمان خیلی خوب بودها، نه، اما آن روزها مهمان واقعا حبیب خدا بود. وقتی از راه میرسیدند، مادر مامان بزرگ میگفته «فقط یک کمی آب آبگوشت را زیادتر میکنیم.» بعد هم همه با هم میخندیدند و زنها چادر عوض میکردند و با چادرهای گل گلی میرفتند توی مطبخ یا همان آشپزخانه. هر کس یک گوشه کار را میگرفت تا ناهار آماده شود.
امروز اما کاملا اوضاع فرق کرده است. باید از چند روز قبل خبر دهیم که میخواهیم بیاییم و ببینیمتان. باید بگوییم چند نفر هستیم. شام میمانیم یا نه و از این جور حرفها.
حالا اگر مهمان سرزدهای از راه برسد، بعد از یک پذیرایی مختصر، تلفن را برمیداریم و چند ساندویچ، پیتزا یا مرغ سوخاری سفارش میدهیم.
انگار آشپزخانهها سوت و کور شده است. نمیدانم ما تنبل شدهایم؛ زندگی سخت و پیچیده، ما را هم سخت کرده؛ زمان کم لطف شده یا اتفاق دیگری افتاده که کمتر مهمانی میرویم و کمتر مهمان داریم. به جای همه مهمانیها البته تا دلتان بخواهد پیامک داریم و ایمیلهایی که مال همه است، نه فقط برای ما.
نمیدانم چه شده، فقط میدانم اتفاقی همین حوالی، کنار گوشمان، توی خانهها افتاده است.
مهمانی دادن هم آدابی دارد
درست است که میگویند مهمانی دادن و دعوت کردن از دوستان و آشنایان کاری خوب، پسندیده و مثبت است، اما این مهمانی دادنها هم آدابی دارد که حتما باید از طرف صاحبخانه رعایت شود. البته مهمانها هم باید نکاتی را رعایت کنند تا این دور هم نشستنها هر چه شیرینتر و دلنشینتر برگزار شود و خاطرهاش تا سالها در ذهن ما بماند.
مهمانها به روی باز میآیند
اول از همه یادتان باشد تنوع غذاها و رنگارنگ بودن آنها در مهمانیها خیلی اهمیت ندارد و آنچه باعث میشود سالها بعد با یادآوری خاطره مهمانی، لبخندی گوشه لبهایمان بنشیند، فقط گفتنها، شنیدنها، خندهها و شادیهایی است که دور هم تجربه کردهایم و نه انواع و اقسام غذاهایی که روی میز و سفره پهن شدهاند.
همینجا خوب است یادآوری کنیم مدل ظرف و ظروفی که برای پذیرایی از مهمانان آماده میکنید نیز مانند تعداد خورشها و انواع برنجها اهمیتی در چگونگی مهمانیها و برگزاریشان ندارد. همیشه یادمان باشد نفس دور هم بودن مهم است، نه حواشی آن. همه ما باید یاد بگیریم میشود با یک پذیرایی ساده عصرانه، چند ساعتی را در کنار هم گذراند و از این ساعتها لذت برد.
چشم و همچشمی ممنوع
انجام کارهایی که بیشتر بوی تجملگرایی و چشم و همچشمی میدهد نه تنها مهمانی را خوشایندتر و دلپذیرتر نمیکنند که حتی باعث میشود کمتر از قبل دور هم جمع شویم و از حال یکدیگر خبر بگیریم. وقتی مهمانی رفتن و مهمان دعوت کردن به کاری شاق و دردسرساز تبدیل میشود، باید منتظر کمرنگ شدن روابط خانوادگی هم باشیم. پس خوب است، مهمانیهایی برگزار کنیم که با حداقل تکلف و حداکثر صمیمیت و همدلی باشد.
وقتی مهمانها زیاد میشوند
مطمئن باشید داشتن میزهای ناهارخوری بزرگ برای هشت، ده، دوازده نفر یا حتی بیشتر از آن، مهم نیست. اگر بخواهیم دور هم جمع شویم، اینها همه بهانه است. خیلی وقتها شرایطی پیش میآید که تعداد مهمانان بیشتر از صندلیهای میز نهارخوری یا مبلهای خانه است. در این موقعیت یادتان باشد به جای برهم زدن برنامه، برای آنها که جا ندارند، سفرهای روی زمین بیندازید یا میز کوچکتری را برایشان آماده کنید. معمولا بزرگترها و مهمانهای غریبهتر پشت میز مینشینند و بچهها یا جوانان و مهمانان خودمانی روی زمین یا روی مبلها مینشینند و غذایشان را میل میکنند.
خوش بدرقه باشید
خوب است وقتی مهمانی تمام میشود، صاحبخانه مهمانها را تا دم در بدرقه کند. اگر مهمان با ماشین خودش آمده، تا ماشین را روشن نکرده و حرکت نکردهاند، ادب حکم میکند دم در بایستیم. شاید چند بار بالا و پایین رفتن قدری سخت باشد، اما ارزشی را که شما برای مهمانانتان قائل هستید، بخوبی نشان میدهد.
وقتشناس باشید
ما ایرانیها در کنار همه اخلاق خوبمان یک نقطه ضعف هم داریم که حسابی اثرگذار است؛ صد البته اثری منفی که به پایمان هم نوشته میشود، آن هم دیر رسیدن به مهمانی است. خیلی وقتها سفره انداخته یا میز چیده میشود اما یک یا چند خانواده هنوز نیامدهاند. خدا این ترافیک را هم از ما نگیرد که همه کاسه و کوزهها را بر سر آن میشکنیم.
وقتشناس بودن، اما اثر مهمی در تکرار مهمانیهای خانوادگی دارد. همان طور که وقت نشناسی، ضربهای کاری به رفت و آمدهای ما با دوستان و آشنایان میزند.
خسته نباشید یادتان نرود
وقتی به خانهای که صاحبش شما را دعوت کرده وارد میشوید، داشتن یک لبخند بر لبها و گفتن یک خدا قوت، کلی انرژی مثبت وارد فضا میکند. هنگام پذیرایی و در پایان مهمانی هم بیان دو کلمه خسته نباشید، کلی حال صاحبخانه را جا میآورد. بعضیها هم اخلاق پسندیدهای دارند، آنها فردای روز یا شب مهمانی به صاحبخانه تلفن میزنند و تشکرشان را تکرار میکنند.
مهمانی، میتینگ انتخاباتی نیست
خیلیها وقتی جمعی را دور هم میبینند، فیل ذهنشان یاد هندوستان میکند و انواع و اقسام مباحث اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی را روی سفره مهمانی پهن میکنند و گویا به دنبال یافتن راهحلی برای مشکلات گوناگون جامعه و دنیای سیاست و اقتصاد میگردند، همه را دعوت به حضور در این بحثها میکنند. اینها مهمانی را با میتینگهای انتخاباتی اشتباه گرفتهاند. در مهمانی باید آرام بود و با آرامش گپ زد و حال و احوالی پرسید و در فضایی دوستانه از کنار هم بودن لذت برد.
اگر میتوانید کمک کنید
بسته به اینکه چه کسی شما را دعوت کرده و کجا میروید، میتوانید قدری زودتر خود را به محل مهمانی برسانید و در کارها قدری به صاحبخانه کمک کنید. بدیهی است هرچه رابطه شما با صاحبخانه نزدیکتر باشد، این امکان بیشتر فراهم میشود.
مراقب بچهها باشید
به خانه هر کس که میروید، از خواهر و برادر گرفته تا دوست و آشنا و غریبهترها، یادتان باشد در طول زمان مهمانی یک گوشه چشمی هم باید به بچهها داشته باشید. گاهی من و شما چنان درگیر صحبت با این و آن میشویم که انگار فراموش میکنیم یکی دوتا بچه هم همراه ما هستند. بچههای فراموش شده بعضی وقتها حسابی مشکلآفرین میشوند، هم برای ما و هم برای صاحبخانه. پس تا خرابکاری نکردهاند، حواسمان را جمع کنیم.
هدایای کوچک، نقش بزرگی دارند
بد نیست بعضی وقتها در کنار لبخند، یک هدیه کوچک هم به صاحبخانه بدهیم. یک گلدان گلی که برگهایی سبز در خاکش روییده، یک قاب عکس و حتی یک بسته شکلات، خاطره خوش دیدار را چند برابر میکند. فقط یادمان باشد، همیشه ارزش هدیه به آن است که ما یاد فردی بودهایم و این نکته مهمتر از ارزش مادی هدیه است.
شاید خیلیها با خواندن این مطلب، همین نکتهها را بهانه کنند و بگویند مهمانی دادن و مهمان دعوت کردن، کار خستهکنندهای است که بهتر است عطایش را به لقایش بخشید، اما باید بدانید این طور نیست و اگر بدانیم چطور باید در مهمانیها حاضر شویم و چطور از مهمانانمان پذیرایی کنیم، همه چیز به خوبی و خوشی پیش میرود و مهمانی با خاطرهای شاد و خوش به پایان میرسد.
حداقل یک بار این شیوه را امتحان کنید.
مهمانیکه فقط برای غذا خوردن نیست
تا همین چند سال پیش، وقتی کسی مهمان دعوت میکرد، از چند روز قبل به فکر تهیه غذاهای خوشمزه بود. دوست داشت غذاهایی بپزد که هم مهمانانش دوست داشته باشند و هم خودش از تهیه آنها لذت ببرد. آن روزها، خانمهای خانه فکر میکردند هر چه مهمان عزیزتر است و هر قدر بیشتر میخواهند محبتشان را نشان دهند، باید بهتر از او پذیرایی کنند. البته منظورشان پختن چند نوع غذای مختلف، آماده کردن دسرهای جورواجور یا خریدن انواع میوههای تازه نبود. آنها خیلی خوب میدانستند پذیرایی کردن از مهمان چه معنایی دارد. میدانستند درست کردن یک آبگوشت ساده یا حتی آبدوغ خیار هم میتواند کافی باشد. آنها به خوبی درک کرده بودند که مهمانان برای روی باز صاحبخانه به خانهاش میروند، نه برای سفره باز او.
برای همین هم در آن روزها، مهمانیها معنای دیگری داشت و طور دیگری برگزار میشد. تا همین چند وقت پیش هم صاحبخانه سعی میکرد غذایی برای مهمانش تهیه کرده و با هر آنچهدر خانه دارد از مهمانها پذیرایی کند. فرقی هم نمیکرد وضع مالی و اقتصادی خانواده چطور باشد؛ چون در هر صورت هر غذایی که خودشان میخوردند برای پذیرایی از مهمان هم میتوانست آماده شود. بعضیها آب آبگوشت را زیاد میکردند و بعضیها نان بیشتری سر سفره میگذاشتند. هر چه بود و هر طور مهمانی برگزار میشد، میزبان فقط دوست داشت محبتش را نشان دهد و با جان و دل از مهمانش پذیرایی کند. همان خانوادهها اما امروز انگار حوصله پذیرایی از مهمان را ندارند. حالا رستورانها هم به خوبی یاد گرفتهاند چطور از مهمانان مردم پذیرایی کنند. گاهی در محیط رستوران و گاه در خانه میزبان. تبلیغات متعدد رستورانها و خدماتی که آنها به مشتریانشان ارائه میکنند نیز نشان میدهد چقدر طرفداران این نوع مهمانیها بیشتر شده. در صورتی که همان نشستن کنار هم و جمع شدن دور یک سفره یا میز ـ که در رستوران دیگر فرصتی برایش باقی نمیماند ـ همه لطف مهمانیهای قدیمی بوده و حال و هوای دیگری به جمع میبخشیده است. این روزها، بعضیها حتی زحمت سفره پهن کردن را هم به خودشان نمیدهند. هر چند نفری که دور میز جا میشوند و میتوانند غذایشان را آنجا میل کنند، مینشینند و بقیه غذایشان را توی بشقاب میریزند و جدا از هم، در گوشه و کنار خانه میخورند. انگار حالا میزبان و صاحبخانه فقط به غذا خوردن و سیر شدن فکر میکنند. انگار دور هم نشستن، حرف زدن، خندیدن، شوخی کردن، مشورت کردن، دیدن اعضای خانواده و ... دیگر مفهومی ندارد. انگار یادمان رفته مهمانی فقط برای خوردن و سیر شدن نیست.
نیلوفر اسعدیبیگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم