قصه اجتماعی و طنز
پس از هماهنگی با مجید عباسی، تهیهکننده فیلم تلویزیونی «آقا مدیر» ساعت 11 یکی از شبهای مرداد، خود را به یک خانه قدیمی واقع در محله دربند میرسانم. پرنیا کاظمیپور، دستیار یک و برنامهریز را از سالها پیش میشناسم و با هماهنگی او وارد لوکیشن خانه پوریا میشوم و اتاق شلوغ و بههم ریختهای که به دلیل ازدیاد بازیگر و عوامل پشتصحنه، جای ایستادن در آن بسختی پیدا میشود. ورود من مصادف است با تمرین سکانس 85. مجید عباسی که تهیهکنندگی فیلم تلویزیونی آقا مدیر را بهطور مشترک با سیدمهدی قریشی به سفارش گروه فیلمهای تلویزیونی شبکه یک سیما بهعهده دارد، درباره این طرح میگوید: نگارش متن این فیلم تلویزیونی از سوی زهرا خمسه و سیدوحید حسینی که کارگردانی کار را نیز بهعهده دارد، سه ماه وقت برده است. بعد از آماده شدن متن نهایی، حدود 20 روز پیش تولید داشتیم و پیشبینی برای تصویربرداری هم تقریبا 23 روز است تا این کار برای نمایش در عید سعید فطر آماده شود.
وی با اشاره به این که کار همزمان از سوی کامرانجاهدی تدوین میشود، میافزاید: تا آنجا که کار آماده شده و دیدهام لحظات کمدی آن خوب از آب در آمده و امیدوارم با استقبال مخاطب روبهرو شود.
او از مهران رجبی، امیر غفارمنش، اشکان اشتیاق، عباسجمشیدی، مهران رنجبر، میثاق جمشیدی، حلیمه سعیدی، نسیم افشار و... به عنوان بازیگران این فیلم تلویزیونی یادمیکند و عوامل پشت دوربین این تلهفیلم را که در گروه فیلمهای تلویزیونی شبکه یک تهیه میشود، به این ترتیب معرفی میکند: ناظر کیفی: شایسته شوشتریان، دستیار کارگردان و برنامهریز: پرنیا کاظمیپور، منشی صحنه: آزاده جهانبخش، تصویربردار: فرشید رسولی، تدوین: کامران جاهدی، صدابردار: ناصر انتظاری، طراح صحنه و لباس: محسن غلامی، طراح چهرهپردازی: اشکان عسگری، مدیر تولید: سعید صالحی، تدارکات: شهداد ضرغامیزاده، دستیار تهیه: زهرا آبشاری، عکاس: مهسا طیب طاهر.
آقا مدیر، یک فیلم تلویزیونی اجتماعی و طنز است و قصه آن درباره احمد یاوری معلم بازنشستهای است که چند سال پیش زن و فرزندش را بر اثر سانحه رانندگی از دست داده و در حال حاضر در دوره بازنشستگی، در یک باشگاه ورزشی مربیگری میکند. او مامور میشود بهسراغ فرزند دوستش که یک سال است با پدرش قهر کرده برود و با جمعی جوان روبهرو میشود که دچار مشکلاتی هستند و در تقابل نسل قدیم و جدید، تعاملی بهوجود میآید که راه یاوری را برای رفع و رجوع مشکلات آنان هموار میسازد.
شمارهای که آن را حفظ کردم
محلهای خلوت که گروه تولید این فیلم تلویزیونی بدون دغدغه و در آرامش کار خود را در آن پیش میبرد. اعضای گروه که در فاصله تصویربرداری دو سکانس، دور هم در حیاط باصفای خانه جمع شدهاند. گل میگویند و گل میشنوند. سردمدار همه آنها هم مهران رجبی است که خاطرات خود را با بیان شیرینش تعریف میکند. رضا زارع، دستیار دوم کارگردان مدام از داخل به شیشه میزند که آنان را دعوت به سکوت کند. سعی میکنم بدون ایجاد مزاحمت برای گروه در گوشهای از حیاط که مهران رجبی مشغول پیامک زدن است، با او همکلام شوم. متوجه میشوم او در آن لحظه، در حال آشتی دادن دو نفر از راه پیامک است. ضمن تحسین کارش که حکایت از خلقوخوی خوب و مهربان او دارد باید بهخاطر تمرکزی که در آن واحد برای حفظ کردن دیالوگها، از یکسو، جملهبندی برای پیامک خیر از سوی دیگر و پاسخ به پرسشهای من دارد، به او آفرین گفت.
وی در این فیلم تلویزیونی نقش آقا مدیر را ایفا میکند. رجبی درباره جوانانی که در قصه گردهم آمدهاند، میگوید: بچههایی که در این خانه دور هم جمع شدهاند، به لحاظ کاری هیچ سنخیتی با هم ندارند، اما همه آنها بچههای صادق و صالحی هستند که قدری گرفتار آسیبهای اجتماعی شدهاند. آقای مدیر به هوای دیدن پوریا، پسر دوستش وارد این خانه میشود، اما با دیدن بینظمیها میماند تا سروسامانی به زندگی آنان بدهد. او ضمن تعریف از کار سیدوحید حسینی، کارگردان این فیلم تلویزیونی، درباره اولین همکاریاش با او میگوید: حسینی از کارگردانانی است که شمارهاش را حفظ میکنم و قطعا ارتباط پیامکی هم با او خواهم داشت.
در سکانس 85، سعید، شهرام و پوریا جلوی دوربین(فایودی) فرشید رسولی قرار میگیرند. شهرام و سعید مشغول شمارش پول هستند و پوریا نقاشی یاوری را از بالای کمد برمیدارد و نگاهی به آن میاندازد.
دوربین از کنج اتاق و از بالا هر سه پرسوناژ را در قاب خود میگیرد. پوریا روی تخت کنار پنجره نشسته است و دو بازیگر دیگر کنار تخت روی زمین نشستهاند. آنان حساب و کتاب پولشان را انجام میدهند تا هر کدام سهم خود را از مبلغ اجاره به آقا مدیر بدهند که اجاره چند ماه عقب افتاده آنها را به صاحبخانه داده است.
قصهای با محوریت اختلاف نسلها
بعد از شمارش پولها، پوریا آنها را دستهبندی میکند و به اتفاق سعید و شهرام از اتاق خارج میشوند تا گروه برای ادامه کار اقدام کند. با امیر غفارمنش که در طبقه بالا و توی اتاق گریم منتظر است جلوی دوربین برود گپ کوتاهی میزنم. امیر غفارمنش که فیلم تلویزیونی آقا مدیر، پنجمین همکاریاش بعد از قاتینگا و پاتینگا، آسانسور، آرزوهای شیرین، دفترخانه شماره 13 با سیدوحید حسینی است، درباره نقش خود میگوید: نقش بهرام، برادر بزرگتر شهرام با بازی اشکان اشتیاق را بازی میکنم که پدرمان فوت کرده و با یکسری دوستان همخانه شدهایم و اتفاقاتی رخ میدهد که منجر به تحولاتی میشود که فرازونشیب قصه را بهوجود میآورد. او با اشاره به این که قصه فیلم در قالب رئال با مایههایی از فانتزی و طنز تعریف میشود، موضوع روز جوانان اعم از کار و... را جزو لاینفک قصه میداند و معتقد است: محور اصلی کار اختلاف بین دو نسل است و میخواهد به نسل دیروز بگوید که جوانان را باور کنند.
سفره رنگین آقای مدیر
شلختگی در اتاق پوریا و المانهای ایجاد شده از زندگی مجردی جوانان بینظمی نشان دارد که با سلایق مختلف در این خانه گردهم آمدهاند و با هم زندگی میکنند. تختی کنار پنجره، تاقچهای که کتاب و گلدان روی آن قرار دارد، پوستری به نام مترسک مهاجر روی دیوار اتاق زده شده که به قول طراح صحنه تمثیلی از مهاجرت شخصیتهای شهرستانی این قصه به تهران است که در واقع اتفاقی برای آنها ایجاد نمیشود، درست مثل مترسک تو خالی پوستر روی دیوار. در سکانس 44 همه بازیگران در قاب دوربین قرار میگیرند. پس از مدتها آقا مدیر برای آنها غذا درست کرده است. سفره رنگینی پهن است و همه سرسفره نشستهاند. فرشید رسولی قاب دوربین خود را وسط سفره متمرکز میکند و از بسته دستهای آنها به نمای لانگ میرسد که همه را در کادر خود میگیرد. بچهها از خوردن غذا لذت میبرند و از آقای یاوری که همان آقا مدیر است به خاطر شام خوشمزهای که درست کرده تشکر میکنند. پس از صرف شام هر کدام از بچهها به بهانهای از سر سفره بلند میشوند تا از جمع کردن سفره فرار کنند، اما آقای یاوری فضای حاکم را مدیریت میکند و با نظم و انضباط خاص خود، آنها را سرجای خود مینشاند!
ماجرای یک نظامی که معلم شد
تا جای دوربین و نور تغییر کند، با این که کارگردان مشغله زیادی دارد، اما از او دعوت میکنم در گپ کوتاهی درباره خود و کارش صحبت کند. سیدوحید حسینی درباره شکلگیری طرح قصه فیلم تلویزیونی آقامدیر میگوید: طرح این فیلم که قبلا اسمی به نام «سربازخانه» داشت ازسوی علیرضا ناظرفصیحی نوشته شد. طرحی که شخصیت آن اول یک نظامی بود که به دلایلی به معلم بازنشستهای تغییر کرد و شد آقا مدیر. کار طنزی که زهرا خمسه فیلمنامه آن را نوشت و من بازنویسی کردم.
حسینی از این که تقریبا در بیشتر سکانسها حداقل شش بازیگر همزمان جلوی دوربین هستند، این کار را متفاوت از کارهای دیگر میداند.
جای دوربین تغییر میکند و در ادامه سکانس 44، آقامدیر را در قاب خود میگیرد که با غضب با همه اتمامحجت میکند که از این پس همه چیز از جمله غذا خوردن، خوابیدن، استحمام و بقیه چیزهای دیگر طبق برنامه انجام میشود. او به آنها میفهماند هر کس در خانه مسئولیتی دارد و باید به نحو احسن کار خود را انجام دهد. همه بچهها انگار غذا توی گلویشان مانده است، چهارچشمی و متعجب به او نگاه میکنند، چرا که تا آن لحظه کسی با آنها اینگونه اتمام حجت نکرده بود و مدتها شلخته و بیبرنامه درآن خانه زندگی میکردند و حالا برای آنها سخت است که بخواهند کار کنند. در اتاق کوچکی که سفره پهن است به دلیل جمعیت زیاد بسختی جای دوربین و نور را تغییر میدهند و البته دوربین فایودی کوچک و سبک است و دست تصویربردار تا حدی باز است که در آن فضای کوچک جایی برای دوربین خود پیدا کند.
پس از گرفتن پلان، سراغ عباس جمشیدیفر میروم تا نظرش را درباره شخصیت پیمان جویا شوم. او میگوید: پیمان به دلیل این که با پدر همسر آیندهاش کار نکند و اصطلاحا داماد سرخانه نشود، به نامزدش دروغ میگوید و به بهانه باز کردن کارگاه نجاری عازم تهران میشود، اما به جای نجاری شغل پارکبانی را پیشه میکند و موقعیتهای کمیکی در کار ایجاد میشود که دیدنش خالی از لطف نیست. او میگوید: پیمان شخصیت ساده و در عین حال زبرو زرنگی دارد و تلاش میکند با همخانهایها و مشکلاتش به نوعی کنار بیاید. مهران رنجبردر تلهفیلم آقا مدیر نقش پوریا را بازی میکند. رنجبر در اولین تجربهاش با حسینی او را کارگردان فهیم و فنی شناخته و معتقد است با رفتار درستش، صمیمیتی عجیب را در گروه حاکم کرده است. اومعتقد است حسینی آدم کاریزماتیکی است و ارتباط خوبی با بازیگرانش برقرار میکند.
میثاق جمشیدی که در این تلهفیلم نقش سعید را دارد، میگوید: در قصه این فیلم تلویزیونی از ابتدا برای این کاراکتر، اتفاق طنز رخ نمیدهد و تمام موقعیتهای خندهدارش، در عین جدیت اتفاق میافتد، چرا که سعید کار خود را انجام میدهد، ولی اعمال او از نگاه مخاطب خندهدار است. او نیز میگوید: این سومین همکاریام با وحید حسینی و برایم یک تجربه متفاوت است.
در ادامه سکانس 44، دوربین، آقای یاوری را در کادر خود نشان میدهد که کاغذی از جیبش در میآورد تا شرح وظایف اهالی خانه را به آنها ابلاغ کند. براساس این شرح وظایف مقرر میشود یکی سفره را جمع کند، دیگری ظرفها را بشوید و یکی زبالهها را بیرون ببرد و... که دوربین در پلانهایی مابین صحبتهای آقا مدیر بچهها را که کنار در اتاق میخکوب شدهاند، نشان میدهد و در یک پلان هم براساس دکوپاژ کارگردان، تصویربردار روی یک چهارپایه در کنج اتاق قرار میگیرد و دوربین را به سقف نزدیک میکند تا در نمای هایانگل، بازی همه پرسوناژها را از بالا در قاب خود ثبت کند. ساعت 3 بامداد است و کار امشب به پایان میرسد.
بهناز وفاییوحدت
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم