هرنتیجه ای به ضررامریکاست

سرانجام مردم عراق پس از سالها خفقان و آشوب با وجود همه قومیت ها و گرایش ها در انتخابات 30 ژانویه شرکت کرده وبه پای صندوق های رای رفتند.
کد خبر: ۵۸۳۷۷
اگر چه هنوز از امکان تقلب در انتخابات از سوی نیروهای اشغالگر یا برخی گروه های طرفدار آنها، سخن به میان می آید- چرا که امریکایی ها از آغاز تصرف عراق هم با برگزاری انتخابات و اداره حکومت این کشور توسط خود مردم مخالف بودند - اما مهم این است که مردم عراق در داخل و خارج این کشور با حضور گسترده خود در پای صندوق ها نشان دادند که می خواهند. خود ، سرنوشت خویش رامشخص کنند.
در مقاله پیش رو ، نویسنده با بیان سابقه تاریخی حضور قومیت های کرد، شیعه و سنی درعراق و نقش هر یک از آنها در نهادهای حکومتی این کشور، به موقعیت کنونی این گروه ها (به ویژه شیعیان) در انتخابات مجلس عراق اشاره می کند و نقش انکار ناپذیر آیت الله العظمی سسیستانی را به عنوان بزرگترین رهبر مذهبی عراق مورد توجه و بررسی قرار می دهد.
پس از سقوط صدام حسین و اشغال عراق توسط نیروهای امریکایی و انگلیسی ، شیعیان به مبارزه مسلحانه روی نیاوردند، این موضوع برای کسانی که شیعه را اهل جهاد و شهادت می شناسند باعث تعجب شد ، عده ای شیعیان را به سازش با اشغالگران و برخی به ساده انگاری متهم کردند. اما حقیقت کدام است؛
3 طایفه مهم در عراق وجود دارد ، سنی عرب ، کرد و شیعه (شیعیان شامل کرد و عرب می شوند ولی چون اکثر کردها، سنی مذهب هستند و بیشتر روی قومیت خود تکیه می کنند این گونه تقسیم بندی شده است). این 3طایفه ، 3 راهبرد متفاوت انتخاب کردند ؛ کردها هم پیمان اشغالگران شدند ، بخش کوچکی از جامعه سنی عرب دست به مبارزه مسلحانه زد (اکثر عرب سنی یا بی اعتنا به شرایط و یا با اشغالگران همکاری دارند و برخی نیز معتقد به مبارزه سیاسی مدنی هستند) ، شیعه هم راهبرد سیاسی مدنی پیش گرفت ، در نتیجه نه هم پیمان اشغالگران شد و نه به سوی مبارزه مسلحانه رفت. راهبرد کردها شکست خورد، نامه بارزانی و طالبانی به بوش ، این شکست را آشکار کرد ؛ عربهای سنی نیز که به طرف مبارزه مسلحانه کشیده شدند ، نتوانستند حرکتی شفاف و اصیل علیه اشغالگران سامان دهند. بعثی ها و تروریست ها با سوار شدن بر موج ناآرامی ها با کشتار مردم بی گناه ، این حرکت را به یک تروریسم کور تبدیل کردند، که اکنون در عراق و خارج از آن از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست. اما راهبرد شیعه ، آرام اما محکم و استوار پیش رفت و حال به نتیجه نزدیک می شود. اگر انتخابات سالم و آزاد برگزار شود مجلس ملی عراق دارای اکثریتی از شیعیان خواهد شد.
دولت انتقالی و قانون اساسی برآمده از این مجلس نمایندگی ، اکثریت جامعه را همراه خواهد داشت و این به معنی پیروزی اکثریت است و عراق به طرف شرایط طبیعی که حاکمیت اکثریت با حفظ حقوق اقلیت است پیش می رود. رهبران شیعه بویژه مرجعیت در تدوین راهبرد خود به پیچیدگی شرایط کاملا توجه کردند ، زیرا با برخورد احساسی ، وضعیت نامعلوم و مبهمی در انتظار شیعیان بود.
پشتوانه حرکت کنونی شیعه یک تجربه 90 ساله است ؛ شیعیان به رهبری علما در سال 1915 در مقابل ورود ارتش انگلیس به عراق مقاومت کردند ، سپس در سال 1920 با اقدام انقلابی تلاش نمودند تا مانع مستعمره شدن رسمی عراق و استقرار حاکم انگلیسی گردند و عراق به عنوان یک واحد سیاسی به رسمیت شناخته شود. این در حالی بود که انگلیسی ها در پی برنامه دیگری بودند. علما و عشایر شیعه توانستند انگلیسی ها را وادار کنند عراق را به عنوان یک واحد سیاسی در جهان به رسمیت بشناسند. اما با همه این مجاهدت ها در سال 1923 که اولین دولت عراق شکل گرفت عبدالرحمن نقیب که یک سنی متحد انگلیس بود ، نخست وزیر شد ؛ در این دولت فقط یک وزیر شیعه بود.
در مقابل انتقاد به این وضعیت گفته شد شیعیان بی سوادند در حالی که در همان زمان تنها در شهر نجف 10 هزار دانشجو و طلبه وجود داشت و باسوادترین مردم ، شیعیان بودند. در حالی که نیمی از اعضای کابینه عبدالرحمن نقیب سواد خواندن و نوشتن هم نداشتند؛ این وضعیت از سال 1923 تا 2003 که حاکمیت اقلیت بر اکثریت فرو ریخت ، 80 سال طول کشید. طی این 80 سال در ترکیب دولت ، مجموعه شیعیان و کردها هیچ وقت به بیشتر از 34 درصد نرسید در حالی که 80 درصد جامعه عراق ، شیعه و کرد هستند. تا سال 1958 و کودتای عبدالکریم قاسم به هیچ جوان شیعی ، اجازه ورود به دانشکده افسری داده نشد ، لذا امروز تنها در شهر موصل 24 هزار افسر سنی وجود دارد ؛ در تکریت ، سامرا و فلوجه هم همین طور است. تعداد انگشت شماری از خلبانان جنگنده ها ، شیعه هستند و اکثر خلبانان ، تکریتی ، سامرایی و موصلی هستند. مشارکت ندادن شیعیان در دستگاه های اطلاعاتی هم جالب است.
در طول 80 سال ، فقط یک نفر شیعه رئیس پلیس شد ؛ در پارلمان هم به این شکل بود. بارها اتفاق افتاد که از استان های شیعه نشین ، سنی های عرب نماینده شدند. برای شیعیان در تحصیلات عالی محدودیت ایجاد کردند ، شیعیان از زمان عارف در دهه 1960 طی دو مرحله از صحنه اقتصادی حذف شدند به طوری که از بخش تجارت و بازرگانی خارجی ، صنعت و کشاورزی کنار گذاشته شدند.
در سال 1967 شیعیان از صحنه مطبوعات هم حذف شدند و در آن زمان ، یک سردبیر شیعه هم در عراق وجود نداشت و بعدها به بهانه ایرانی بودن ، بسیاری از آنها اخراج شدند. حال با این کشتارهای وسیع و این محرومیت ها ، امریکا خارج از اراده شیعیان به عراق حمله کرد تا صدام را ساقط کند ؛ آیا شیعه باید دست به مبارزه مسلحانه بزند و با امریکا بجنگد تا دوباره صدام و بعثی ها برگردند؛
اگر شیعه دست به اسلحه ببرد در حالی که سازماندهی ندارد ، پول و آموزش ندارد و 2 دشمن قدرتمند یعنی امریکا و بعثی ها در صحنه هستند ، چه سرنوشتی نصیب آن خواهد شد؛ آیا باید هم پیمان امریکا شود؛ که این هم خیانت است ، پس باید راه دیگری را در پیش گرفت. مبارزه با دشمن اصالت دارد نه مبارزه مسلحانه. مبارزه می تواند سیاسی ، فرهنگی و اجتماعی و مسلحانه باشد. شیعه در نهایت راه مبارزه سیاسی مردمی را انتخاب کرد ولی سلاح خود را نیز برای دفاع حفظ کرد ؛ فاصله حساب شده و منطقی با اشغالگران گرفت و به این ترتیب ، مرزبندی اش با امریکا روشن شد. آیت الله سیستانی مرجع بزرگ شیعیان عراق ، یک مقام امریکایی را به حضور نپذیرفت. امریکایی ها از هیچ کس برای ورود به خانه هایشان اجازه نمی گیرند اما از آیت الله سیستانی اجازه گرفتند ، ولی ایشان اجازه ورود به امریکایی ها را ندادند و این یک پیام روشن بود که اگر ما دست به اسلحه نمی بریم به معنای سازش نیست.
پس از گذشت حدود یک ماه از تشکیل شورای حکومتی در عراق ، برمر در یکی از جلسات شورای حکومتی اعلام کرد که کمیته ای را متشکل از 25 نفر تعیین خواهد کرد و این 25 نفر، قانون اساسی عراق را می نویسند. به محض این که آیت الله سیستانی این خبر را شنید پیغام داد که شما حق ندارید در قانون اساسی دخالت کنید ؛ ایشان بیانیه ای صادر و اعلام کرد قانون اساسی عراق توسط منتخبین مردم که در انتخابات تعیین خواهند شد نوشته می شود و بعد از نوشتن مجددا طی رفراندومی به تایید مردم می رسد. این آغاز مبارزه علنی بود و بلافاصله امریکا مخالفت کرد.
امریکایی ها ابتدا بهانه های گوناگونی آوردند ، ولی آیت الله سیستانی گفت انتخابات باید برگزار شود. امریکایی ها همچنین گفتند عراقی ها آماده پذیرش دمکراسی نیستند ، اما آیت الله سیستانی نظر آنها را قبول نکرد. وی گفت باید کمیته فنی از سازمان ملل بیاید و نظر دهد که انتخابات را می شود برگزار کرد یا نه؛
اما امریکا بازهم مخالفت کرد. هیاتی از شورای حکومتی متشکل از سیدعبدالعزیز حکیم و چند نفر دیگر به نیویورک رفتند. همزمان مردم بصره و بغداد تظاهرات گسترده ای برگزار کردند و خواستار انتخابات شدند. در نتیجه امریکایی ها پذیرفتند که کمیته فنی سازمان ملل به عراق بیاید و اخضر ابراهیمی مسوول این کمیته شد.
اخضر ابراهیمی تحت فشار امریکا اعلام کرد تا 8 ماه دیگر یعنی پاییز سال 1383 نمی توان انتخابات را در عراق برگزار کرد. آیت الله سیستانی با اکراه پذیرفت اما شرط کرد که تاریخ انتخابات تعیین شود و این تاریخ باید به تایید مجامع بین المللی برسد و 30 ژانویه همان تاریخ برگزاری انتخابات بود که توافق شد. با فرا رسیدن انتخابات ریاست جمهوری امریکا ، برای مدت چند ماه در دستگاه های امریکا سردرگمی ایجاد شد ، اما همان زمانی که بیشترین فشار را آیت الله سیستانی برای برگزاری انتخابات وارد می کرد ، ملک عبدالله به امریکا رفت و در آنجا علیه انتخابات مصاحبه کرد که انتخابات نباید برگزار شود. در حالی که وضعیت دولت امریکا بلاتکلیف بود ، کشورهای عربی باور نمی کردند انتخابات برگزار شود ؛ امریکایی ها هم فکر می کردند می توانند انتخابات را کنترل کنند. وضعیت سیاسی شیعیان به گونه ای بود که امریکایی ها را به این نتیجه رسانده بود شیعیان نمی توانند تفاهم کنند ، پس آنها می توانند از این اختلافات استفاده کنند. در این مرحله آیت الله سیستانی ، بسیار اجرایی وارد صحنه شد. خود ایشان راسا ، کمیته ای را تعیین و آن را مسوول هماهنگی کرد.

  • اگر امریکایی ها موفق به تقلب در انتخابات نشوند اکثریت مجلس را شخصیت های اسلامی و مردمی به دست می گیرند

  • بدین ترتیب خلاء و شکاف هایی که در میان شیعیان بود، پر شد. این کمیته یک لیست 228 نفری تهیه کرد که اکثر آنها شیعه هستند و تعدادی از اهل سنت هم در این لیست قرار دارند. در این میان ، نظر ایران از ابتدا این بود که اشغالگران در تعیین سرنوشت عراق دخالت نکنند و انتخابات ، سالم و آزاد برگزار شود تا مردم ، خود برای خود تعیین تکلیف کنند. جمهوری اسلامی ایران فارغ از هیاهوهای منطقه ای در صحنه عمل ، رفتار معقولی را در پیش گرفت. وقتی که شورای حکومتی تعیین شد ، ایران بلافاصله هیاتی فرستاد و در جلسه آنها شرکت کرد. تمام کشورهای عربی عصبانی شدند.
    از سوی دیگر ، اتهاماتی که علیه ایران می زنند ، پایه ای در واقعیت ندارد زیرا ضرورتی به دخالت ایران نیست. وجود اکثریت شیعه که علایق بسیار نزدیک و صمیمی با ایران دارند کفایت نمی کند.آیا وجود کردها که از نظر قومیت ، ایرانی هستند کفایت نمی کند؛
    امریکایی ها این را ترویج کردند که بعضی از کشورهای همسایه در ناامنی های عراق دخالت دارند. در حقیقت امریکا می خواهد در مساله امنیت فرافکنی کند. امریکایی ها می خواهند مزدوران و عوامل خودشان را وارد مجلس عراق کنند و انتخابات غیردمکراتیک و غیر آزاد برگزار شود ولی ایران خواستار انتخابات آزاد و دمکراتیک است. در این میان ، کشورهای عربی به طور مشخص از مخالفین سرسخت انتخابات هستند ؛ آنها مخالف بوجود آمدن فرهنگ برگزاری انتخابات در خاورمیانه هستند از آنجا که خود یا با کودتا به قدرت رسیده اند و یا منصوب قدرتهای غربی هستند نگران برقراری حکومتی دمکراتیک در عراق هستند.
    مثلا اردن به عراق وابسته است. تا موقعی که شاه ایران بود حکومت اردن وابسته به ایران بود و سالانه ملک حسین پول هنگفتی از شاه می گرفت. او پس از سقوط شاه به سمت صدام متمایل شد و در جنگ ایران و عراق در کنار صدام بود. حالا اگر یک حکومت مردمی سر کار بیاید اردن به هیچ وجه با این حکومت سازگار نخواهد بود. امریکایی ها نمی توانند نتیجه انتخابات را کاملا تغییر دهند. توانایی نخبگان سیاسی و مذهبی عراق بسیار قابل توجه است. آنها مراقب هستند تا آرای مردم محفوظ بماند ، گرچه شیطنت امریکا بسیار خطرناک است لیکن توان بیداری اسلامی را نیز نباید دست کم گرفت. امریکا اهداف و برنامه ای تعیین کرد که فقط به یک هدف رسید و هیچ یک از اهدافش را نتوانست تامین کند ، آن هدف هم سقوط صدام بود اما دیگر اهدافش که حفظ حزب بعث و ارتش ، اداره حکومت عراق با حاکم امریکایی برای مدت 4 سال ، سپرده شدن دولت عراق به وزرای امریکایی برای 3 سال و اداره کشور با استفاده از تکنوکرات های غیرسیاسی امریکایی و عراقی بود ، تامین نشد. اهداف دیگر امریکا به این ترتیب بودند: معارضین عراقی به کار گرفته نشوند، مجلس اعلا در بغداد حضور پیدا نکند، سپاه بدر وارد عراق نشود، کشور توسط نیروی زمینی ارتش امریکا کنترل شود وانتخابات تا 4 سال برگزار نشود که این موارد نیز محقق نشد.
    امریکا قصد داشت حزب بعث و ارتش عراق را حفظ و تنها 55نفر به عنوان رژیم صدام را از کار برکنار کند ولی اتفاقاتی که رخ داد چیزی بود که به امریکا تحمیل شد. مجلس اعلا در سراسر عراق از جمله بغداد حضور یافت ، ارتش امریکا در اداره و کنترل کشور ناتوان شد ، انتخابات در عراق در کمتر از 2 سال برگزار شد و صفت آزادیبخش را واگذار و رسما صفت اشغالگری را پذیرفت ؛ این واقعیت میزان موفقیت امریکاست. جای امیدواری بسیاری است که اگر امریکایی ها موفق به تقلب در انتخابات نشوند ، اکثریت مجلس را شخصیت های اسلامی و مردمی به دست بگیرند و این شخصیت ها کسانی نیستند که کشورشان را بفروشند. شیعیان با رفتار آرام و پذیرش خسارات فراوان در 22 ماه گذشته منتظر انتخابات بودند تا با یک تلاش ، مطالبات خود را به دست آورند. ناامیدشدن این طائفه بزرگ که سابقه ای درخشان در جهاد و مبارزه دارد ، برای اشغالگران بسیار گران تمام خواهد شد که حداقل آن برافروخته شدن آتشی است که اولین قربانی آن اشغالگران و وابستگان به آنها خواهند بود.



    محمد جعفر جوادی نوبندگانی
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها