با دولت می آیند ، با دولت می روند

چرا بعضی احزاب با این که دست ساز دولت هستند ، از این که آنها را دولتی یا دولت ساخته بنامند ، برآشفته می شوند؛
کد خبر: ۵۸۱۹۲
اگر واقعا دولتی بودن یک حزب ، منفور است ، چرا برخی چهره های سیاسی حاضرند به آن تن دهند؛ پیش از این سوالات ، شاید لازم باشد به این پرسش پاسخ داده شود که چرا دولتها حزب می سازند؛ آیا دولتهایی که مبادرت به چنین کاری می کنند از پیامدهای آن ناآگاهند و یا برعکس ، با استفاده از تئوری «هزینه فایده» حزب راه می اندازند و در طول فعالیت آن تلاش می کنند هزینه های حزب دست ساز خود را به حداقل برسانند؛
طی 15 سال گذشته 2 حزب با برخورداری کامل از ویژگی های حزب دولتی در کشور ما فعال شده اند. اولی در دولت سازندگی و دومی در دولت اصلاحات . کارگزاران ، پایگاه مردمی قابل ملاحظه ای نداشت ، بویژه این که نسبت به تعریف جایگاه خود در جامعه با مشکل روبه رو بود. کارگزاران ، به لحاظ طبقاتی ، به طبقه مرفه جامعه گرایش داشت و این طبقه ، گرچه در کشور، پرنفوذ و پرقدرت می نمود ، قادر به جذب و نگهداری طبقات متوسط و پایین جامعه نبود. به این ترتیب ، می توان گفت اگر دو عامل اصلی:
1- پول و توانایی مالی 2- حمایت دولت از آن برداشته می شد خیلی زودتر از آنچه به تصور می آمد از صحنه سیاسی کشور محو می شد. حزب کارگزاران با مشکل اساسی دیگری هم دست و پنجه نرم می کرد و آن ، فقدان اندیشه و ایدئولوژی بود. نداشتن تفکر ، کارگزاران را به سوی گروههایی کشاند که دارای راهبرد عقیدتی بودند ؛ اما این گرایش ، نه به آن دلیل بود که کارگزاران می خواست التزام عملی به اعتقادات آنها پیدا کند ، بلکه بیشتر به دنبال جا پایی برای کسب قدرت می گشت. به واقع در نگاه کارگزاران ، موضوع علم سیاست ، همان تعریف کلاسیک و سنتی را داشت ؛ قدرت.
حتی شعارهایی مانند «عزت اسلامی» و «آبادانی ایران» از مایه های قوی و غنی فکری برخوردار نبودند و بیشتر، نقش یک ویترین زیبا را برای جذب و جلب مشتریان ایفا می کردند.
کارگزاران در مقاطع مختلف ، رویکردهای سیاسی کاملا متفاوت و حتی متناقض از خود بروز داده است. در واقع ، شاخکهای خنثی این حزب ، همواره به جهتی واکنش نشان داده که نسیم قدرت از آن سوی وزیدن می گرفته است ؛ مثلا در انتخابات مجلس پنجم ، گرایش به جناح راست ، کاملا مشهود بود. در انتخابات ریاست جمهوری در دوم خرداد 76 نیز ، کارگزاران تا مدتها برای انتخاب گزینه نهایی بلاتکلیف بودند و تا وقتی که از نتیجه نظرسنجی ها درباره پیروزی آقای خاتمی مطمئن نشدند ، از او حمایت نکردند. در عرف سیاسی کشور ، کارگزاران به یک حزب معامله گر مشهورند که البته این صفت ، برای یک تشکل سیاسی ویژگی منفی به حساب نمی آید ؛ اما به همین نسبت ، انتظاری که اقشار فرهیخته از این حزب دارند ، کاهش پیدا می کند.
حزب کارگزاران با پایان دولت آقای هاشمی رفسنجانی ، می رفت که از صحنه سیاسی کشور حذف شود ؛ اما تیزهوشی حزب در دفاع به موقع از آقای خاتمی ، آن را در دولت اصلاحات نیز ماندگار کرد ، به طوری که مقدرات اقتصادی دولت آقای خاتمی ، عملا در دست کارگزاران باقی ماند. از آنجا که دولت اصلاحات ، تئوری اقتصادی نداشت ، کارگزاران نقش بلامنازع خود را در این زمینه حفظ کردند و ادامه دادند. نگاه اقتصادی کارگزاران که بر اقتصاد بازار استوار بود، با نگاه سیاسی لیبرال دولت آقای خاتمی گره خورد و ماندگاری کارگزاران را تضمین کرد. با این همه ، سیاسیون حاکم بر دولت اصلاحات ، هوشمندتر از آن بودند که اجازه بدهند کارگزاران ، آنها را دور بزنند. به همین دلیل پس از مدت کوتاهی ، کارگزاران دستخوش استحاله جدی شد و خود را متمایل به تئوری های سیاسی دولت اصلاحات (مانند توسعه سیاسی ، جامعه مدنی و...) نشان داد.
با این تعریف ، درواقع باید گفت حزب کارگزاران پس از پایان دولت آقای هاشمی پایان یافت. اصولا احزاب دولتی مانند تصویری هستند که در آینه تشکیل می شوند. هرگاه جسمی که تصویرش در آینه قرار دارد ، از برابر آینه کنار برود ، تصویری نیز که در آینه تشکیل شده محو می گردد. تصویر حزب کارگزاران نیز به همین ترتیب ، از بین رفت. تصویر بازسازی شده حزب کارگزاران در دولت اول و دوم آقای خاتمی نیز وضع مشابهی پیدا کرد و می توان پیش بینی کرد که باقیمانده قدرت سیاسی این حزب نیز در آینده ای نه چندان دور ، از بین خواهد رفت.


یک حزب دولتی دیگر



نمونه دیگر حزب دولت ساخته ، حزب مشارکت است. به هیچ وجه نمی توان تصور کرد در یک فرآیند عادی ، این حزب بتواند به سرعتی سرسام آور ، مدارج موفقیت را طی کند. این سرعت ، حتی به لحاظ تعریف کلاسیک حزب ، ویژگی قابل دفاع به حساب نمی آید. اگر حمایت های معنوی دولت وجود نمی داشت ، حزب مشارکت در همان گام های اول ، از راه باز می ماند.
حزب مشارکت ، عقبه سیاسی دولت در مجلس ششم بود. دولت به منظور برخورداری از یک اکثریت قابل اعتنا در مجلس ، آن را ایجاد کرد و حزب دولت ساخته نیز با استفاده از جایگاهی که از رهگذر این حمایت به دست آورد ، به گسترش نفوذ و جایگاه خود در جامعه دست زد.
حزب مشارکت نیز هرگز تعداد اعضای خود را بر ملا نکرد و همواره ترجیح داد، تعداد آرایی را که نامزدهایش در مجلس ششم کسب کرده بودند معادل اعضای یا سمپاتهای حزب بداند. این تعریف ، معلوم نیست با کدام معیارهای سیاسی تطابق دارد؛ زیرا در کشورهای توسعه یافته نیز تعداد آرای هر حزب مساوی اعضای آن گرفته نمی شود.
با این همه ، اگر میتینگ های حزب مشارکت را ملاک قرار دهیم ، (از جمله میتینگ های برگزار شده در سالن های ورزشی) بیش از 7 هزار نفر در آنها حضور نداشته اند. با این حال ، از آنجا که حزب مشارکت پایگاه خود را در میان دانشجویان و دانش آموزان ایجاد کرد، به موفقیتی فراتر از کارگزاران دست یافت.البته چنین پایگاهی ، کاملا موقتی است و چنانچه حزبی نتواند شعارهای خود را در کوتاه مدت ، جامه عمل بپوشاند باید خیلی زود ، دور محبوبیت خود خط بکشد و با نسل جوان وداع کند. این اتفاق ، بسیار زودتر از آنچه پیش بینی می شد، رخ داد و شتابزدگی های حزب مشارکت و استفاده ابزاری از دانشجویان و دانش آموزان ، نسل سومی ها را از گرد آن پراکند و چون پایگاه سنتی دیگری برای حزب وجود نداشت ، دچار افول زودرس گردید. حزب مشارکت در وارد کردن اعضای خود به دولت هم از هیچ تلاشی فروگذار نکرد ؛ اما بی تعارف ، این چهرها نیز به لحاظ کارآمدی قابل دفاع نبودند. نداشتن سابقه کار اجرایی موثر و اشتغالات سیاسی بیش از حد برای آنها، نمی توانست از وزیران عضو حزب مشارکت ، مدیرانی توانمند بیافریند ، بویژه این که اکثر آنها تنها به خاطر روابط حزبی به وزارت رسیده بودند ، دولت سعی کرد نام این روابط را شایسته سالاری بگذارد ، اما انتقادات صریح رئیس دولت در محافل خصوصی نشان می داد که او نیز از این انتصابات رضایت ندارد.
حزب مشارکت در ساختار درون حزبی خود نیز نتوانست به موفقیت های چشمگیری دست پیدا کند. اکثر اعضای کادر مرکزی ، استخوان خرد کرده های عالم سیاست نبودند و بجز حداکثر 5 - 6 نفر از آنها، سابقه روشنی از کارسیاسی نداشتند. انتخاب دبیر کل حزب که کاملا به دلیل داشتن نسبت خانوادگی با رئیس دولت صورت گرفت ، به وضوح نشان داد طی مدارج حزبی در حزب مشارکت ، بیشتر به لطیفه سیاسی شبیه است. اختلافات گسترده ای که بویژه در تشکیلات استانها رخ نمود حکایت از این واقعیت انکارناپذیر داشت که شاکله حزب ، لرزان تر از آن بود که سران آن قصد داشتند آن را مستحکم جلوه دهند. راه اندازی جریاناتی مثل خروج از حاکمیت یا تحصن در مجلس ششم ، صرفا تلاشهایی بود برای به تعویق انداختن انهدام پایه های لرزان حزبی که دولت می خواست به هر قیمت ، آن را سرپا نگاه دارد. آیا باید باز هم در آینده سیاسی کشور ، تجربه چنین احزابی را تکرار کرد؛

  • صعود به سرعت باد ، سقوط به سرعت برق


    حزب کارگزاران سازندگی در دولت آقای هاشمی رفسنجانی ابتدا با عضویت 10 وزیر عضو کابینه و 5 معاون رئیس جمهور اعلام موجودیت کرد. پس از مدت کوتاهی ، شائبه استفاده از رانتهای دولتی در حزب مطرح شد و به حسب ظاهر ، وزیران از عضویت در شورای مرکزی کنار رفتند، اما معاونان رئیس جمهور در صدر حزب کارگزاران باقی ماندند و وزیران یاد شده هم به شکل سایه ای نقش آفرینی کردند. حزب کارگزاران سازندگی ، بسرعت به یک حزب پرقدرت تبدیل شد. گرچه تعداد اعضای این حزب ، هرگز به طور رسمی اعلام نشد اما به نظر نمی رسد اعضای تشکیلاتی آن در بهترین حالات از 2 -3 هزار نفر فراتر رفته باشند. با این حال ، اعضای کم به معنای کم بودن قدرت حزب نبود. تکنوکرات هایی که در دولت حضور داشتند و در سمت های بالای مدیریتی وزارتخانه ها و شرکتهای دولتی انجام وظیفه می کردند ، حامیان اصلی کارگزاران بودند. اسپانسرهای مالی را نیز براحتی می شد بین صاحبان صنایع و تجار بزرگ جستجو کرد. همانها بودند که بتدریج جای پای کارگزاران را در صنعت و اقتصاد کشور محکم کردند ، به طوری که عناصر اصلی آن ، اولین بانکهای خصوصی ایران را راه انداختند.


  • محمد مهاجری
    newsQrCode
    ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

    نیازمندی ها