خرابه را به کِشتی تفریحی ترجیح می‌دادم

علیرضا، جوان بیست و چهار ساله‌ای است که پنج سال تریاک، شیره، قرص، شیشه و الکل مصرف می‌کرده است اما با اراده خودش توانست از بند اعتیاد رها شود و حالا زندگی سالم و پاکی دارد. او در گفت‌وگو با تپش از داستان زندگیش می گوید.
کد خبر: ۵۸۰۲۸۹

چه شد که مصرف مواد را شروع کردی؟

دفعه اول بیشتر به واسطه جاذبه بود. این جاذبه را دوستانم برایم ایجاد کرده بودند. آنها مصرف‌کننده بودند اما بهترین سر و وضع و شکل را داشتند و ظاهرشان با تصور من درباره اعتیاد خیلی فرق داشت. این طور بود که من هم جذب شدم.

تفاوت تو با دیگر کسانی که با آنها گفت‌وگو کرده‌ایم این است که در سن پایینی موفق به درمان اعتیاد شدی. چطور توانستی این کار را انجام بدهی؟

من هم زود آمدم و هم زود رفتم. خودم فکر می‌‌کنم آدم افراطی هستم. اکثر آنها که سمت اعتیاد می‌روند هم همین طور هستند. برای همین خیلی زود به نهایت مصرفی که یک مصرف‌کننده می‌تواند برسد، رسیدم و نهایتش هم چیزی جز زجر و درد کشیدن نیست. وقتی به آن مرحله برسی فقط کافی است راه درست را برای درمان پیدا و انتخاب کنی که خدا را شکر من فکر می‌کنم زود این راه را پیدا کردم. تنها دلیلش همین بود.

وقتی خانواده‌ات متوجه مشکل تو شدند چه واکنشی نشان دادند؟

همه مصرف‌کننده‌ها فکر می‌کنند کسی نمی‌داند مصرف‌کننده هستند، ولی همه مردم می‌دانند که داری چه کار می‌کنی. ما مثلی داریم که می‌گوید آخرین نفری که می‌فهمد یک نفر معتاد است خود آن فرد است. خانواده من چون با این مساله آشنا بودند، تلاش کردند مرا درمان و این مساله را حل کنند نه این‌که با من برخورد کنند. از این نعمت برخوردار بودم که خانواده‌ام حمایتم کردند.

یعنی به غیر از تو در خانواده‌ات شخص دیگری هم این مشکل را داشت؟

برادرم هم بود که او هم به مرحله درمان رسیده است. سابقه مصرف، به‌دلیل شهر محل سکونت و موقعیت اجتماعی‌مان وجود داشت و خانواده همیشه با آن آشنا بوده‌اند.

مگر کجا زندگی می‌کردی؟

تهران.

تو برادرت را دیده بودی که چه اتفاقی برایش افتاده بود. چرا تو هم خواستی که این راه را تجربه کنی؟

برادرم بزرگ‌تر از من بود ولی در واقع مصرف را با هم شروع کردیم البته نه در کنار هم. من در خفا برای خودم و او هم در خفا برای خودش مصرف می‌کرد و هر کدام دلایل متفاوتی برای این کار داشتیم. برای درمان هم اول برادرم پیشقدم شد و بعد من آمدم. در واقع من اصلا قصد این‌که درمان شوم نداشتم، چون بارها امتحان کرده بودم و از روز برایم روشن‌تر بود که یک مصرف‌کننده تا آخر عمرش باید مصرف کند. یعنی بار اول که مصرف می‌کنی درست است که اولین است اما تا آخر عمرت باید مصرف کنی. برای همین می‌دانستم اگر هم برای درمان اقدام کنم، باز هم مصرف خواهم کرد. وقتی به من گفتند آن راه‌هایی که رفته بودم اشتباه است، یک وجه مشترکی پیدا و باعث شد من این بار بیشتر به حرف راهنمایان گوش کنم. ضمن این‌که در شیوه جدید مجبور نبودم یک دفعه مصرفم را قطع کنم.

تو الان در دوران جوانی هستی و خیلی از افرادی که مصاحبه تو را می‌خوانند ممکن است در همین سن باشند. توصیه تو برای هم سن و سال‌های خودت چیست؟

اگر کسی در این سن به من توصیه‌ای ‌می‌کرد یا چیزی را پیشنهاد می‌داد و نصیحت می‌کرد اصلا حرفش را نمی‌شنیدم، چه برسد به این که ببینم چه دارد می‌گوید. الان هم بیشتر دوست دارم به جای جوانان به خانواده‌هایی توصیه کنم که چنین فرزندانی دارند. می‌خواهم به آنها بگویم وقتی مصرف‌کننده‌ای در خانواده می‌بینند فکر نکنند دنیا به آخر رسیده یا آن فرد کارش تمام شده است. همه آدم‌ها ممکن است معتاد شوند، الان ما هم دکتر و هم مهندس داریم، از همه طبقات جامعه در جمع‌مان وجود دارد. بنابراین اعتیاد چیزی نیست که باید از آن بترسیم بلکه مشکلی است که باید آن را حل کرد. به خانواده‌ها می‌گویم اصلا نگران نباشند، چون خودم هم درگیر این مساله بوده‌ام و زندگی‌ام را نابود و تمام شده می‌دیدم. حتی فکر می‌کنم فقط چون سن‌ام کم بود خودکشی نکردم، اگر سی ساله ‌می‌شدم حتما به جایی می‌رسیدم که این کار را انجام بدهم. الان که بیرون آمده‌ام و می‌توانم با عقل سالم به آن موضوع فکر کنم می‌بینم آنقدر که خانواده‌ها نگرانی به خودشان راه می‌دهند و فکر می‌کنند همه دنیا روی سرشان خراب شده است، نیست. این مشکل هم مثل بقیه مشکلات حل می‌شود ولی به شرط این‌که از نعمت خوبی مانند مراکز درمانی مناسب استفاده کنند.

قبل از این با دوستانی که صحبت کردم همه می‌گفتند برای این‌که فردی واقعا بخواهد درمان شود باید به آخر خط برسد. آخر خط تو کجا بود؟

به نظر من آخر خط هر کسی به دلیلش برای اعتیاد ربط پیدا می‌کند. من در واقع به‌دلیل انزجار از جامعه معتاد شده بودم. من آدم خوشگذرانی بودم و وقتی دیدم دوستانم هم که خوشگذران هستند، مواد مصرف می‌کنند من هم این کار را کردم. همیشه دنبال خوشگذرانی بودم اما وقتی جلوتر رفتم لذت تبدیل به ذلت شد و آنجا بود که از نعمت‌های کوچکی هم که داشتم لذت نمی‌بردم. از صبح زود بیدار شدن، از صبحانه خوردن، از غذا خوردن و... هیچ‌کدام برایم خوشی نمی‌آورد. فقط زندگی می‌کردم تا بتوانم مصرف کنم. یعنی به غیر این نمی‌توانستم کار دیگری انجام بدهم. صبح که بیدار می‌شدم به مواد نیاز داشتم. شب که می‌خواستم بخوابم باز هم نیاز داشتم. به قول یکی از دوستان اگر یک کشتی تفریحی می‌گذاشتند این طرف و تمام نعمت‌های دنیا در آن بود و در طرف دیگر خرابه‌ای بود که در آن موادمخدر وجود داشت اول باید به خرابه می‌رفتم و اگر مجبور بودم یکی را انتخاب کنم قطعا خرابه را انتخاب می‌کردم.

در دوران مصرف به هر حال تامین مواد هزینه زیادی را بر دوش فرد می‌گذارد. تو این هزینه را با توجه به سن کمی که داشتی چطور تامین می‌کردی؟

خانواده‌ام بیشتر هزینه را تامین می‌کردند ولی اگر من سر کاری هم می‌رفتم برای این بود که بیشتر بتوانم مصرف کنم نه این‌که برای پول مواد سر کار بروم بلکه هدفم این بود که در محل کار با خیال راحت‌تری مصرف کنم. به هر حال خانواده‌ام هزینه مصرفم را تامین می‌کردند.

تفاوت قبل و بعد از درمان را در چه می‌بینی؟ فقط وابستگی به مواد است یا غیر از آن نکات دیگری هم وجود دارد؟

اگر مواد مصرف کردن فقط همان مواد و وابستگی بود، یعنی می‌رفتی می‌کشیدی و بعد حالت خوب می‌شد من هیچ وقت به ذهنم نمی‌آمد که دنبال درمان باشم و اصلا مواد مخدر در دنیا معضلی به حساب نمی‌آمد. مشکل اصلی این است که مواد مخدر چیزهای دیگر را با خودش می‌آورد. فرد عادی ممکن است با کوچک‌ترین موضوعی خوشحال شود و آن اتفاق به چشمش قشنگ‌ترین چیزها بیاید اما وقتی فردی مصرف‌کننده شد بتدریج این خوشی‌ها کم می‌شود.

با توجه به این‌که کاملا درمان شده‌ای، چقدر احتمال دارد جاذبه‌های مواد دوباره تو را جذب کند؟

جاذبه‌های مواد همیشه وجود دارد. همان طور که خیلی چیزهای دیگری مثل پول و شهوت وجود دارد که می‌تواند افراد را به خود جذب کند. ولی به قول معروف وقتی از ضدارزش‌ها دور شویم خود به خود تبدیل به آدم بهتری می‌شویم. همانطور که مواد مخدر بقیه صفت‌های بد را با خودش ‌می‌آورد، خیلی چیزهای دیگر مانند همان شهوت هم همین کار را می‌کند. بنابراین در جواب سوال شما باید بگویم اگر بقیه ضدارزش‌ها وجود داشته باشد صددرصد برگشت امکان‌پذیر است.

در مدتی که مصرف‌کننده بودی هیچ وقت باعث شد دوستانت به مصرف مواد مخدر گرایش پیدا کنند؟

بله. من پیامی برای آنها دارم. به همه دوستان و البته هم‌سن و سال‌های خودم می‌گویم آدم‌هایی که سال‌ها درگیر اعتیاد بودند و حالا به درمان رسیده‌اند، افرادی بودند که دنبال حال خوب می‌گشتند و به همین دلیل دنبال مواد مخدر رفتند. آن آدم‌ها به نظر من استادان شناختن خوشگذرانی و لذت زندگی هستند و وقتی این آدم‌ها چنین راهی را انتخاب می‌کنند و به سمت درمان می‌آیند یعنی لذت بیشتری در این راه است و زندگی هم برای لذت بردن و حال خوب داشتن و صلح و آرامش است. این طور نیست که اگر مواد نزنی، هیچ لذتی از زندگی نبری. راه درمان پر از لذت است. پیام من این است که اینجا جایی نیست که به آدم‌ها بگویند که نکش، نکن و اینجا جایی است که به آدم​ها می‌گویند که اگر واقعا لذت می‌خواهی، لذت ببر ولی هر وقت لذت برایت تمام شد به اینجا بیا که ما لذت بردن را به تو یاد بدهیم.

شاهد حلاج نیشابوری

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها