از سوی دیگر، این مساله که تربیت هوش و گوش موسیقایی ما برمیگردد به دوران کودکیمان و رابطه عمیق دارد با آنچه در گذشته به گوشمان خورده ـ یا به خورد گوشمان دادهاند! ـ قضیه اثبات شدهای است و همینطور است سطح سلیقه ما در انتخاب و درک آن آوایی که خواسته به آن گوش میسپاریم یا در طول روز ناخواسته از شنیدنش ناگزیر میشویم.
با دانستن به این موارد و نیز عنایت به توانایی عجیب و غریب موسیقی در حمل و نقل بار سنگین فرهنگ ملتها، حال این سوال پیش میآید که چیست آنچه امروز میشنویم؟
کودکی که در روروئک نشسته با فشار یک دکمه، هر بار آهنگی تازه با ملودی و هارمونی چینی میشنود؛ همان آوایی که از گلوی تمام اسباببازیهای موجود در بازار بر میآید! چیزی شبیه زنگ اغلب تلفنها و ملودیهای بسیاری از گوشیهای همراه و نیز آهنگهای انتظار و در آشپزخانه از حنجره ماشینهای لباسشویی و ظرفشویی به علامت پایان کارشان و شاید در بسیاری از آسانسورها و حتی آهنگ اخطاردهنده دندهعقب بعضی نیسانها! موسیقی آغاز، میانه و پایان بسیاری از فیلمها و سریالهای رسانه ملی را هم به آن اضافه کنید تا فهرست فاجعه تکمیل شود. بله، اینگونه است که وابستگی اقتصادی و وادادگی فرهنگی این شوربای پنتاتونیک را ناخواسته به خورد ما میدهند و در شرایطی که به هزار و یک دلیل مردم هر روز دارند موسیقی خوب را کمتر و کمتر میشنوند ما مینشینیم و برای موسیقی ملیمان ـ که نداریم! ـ و موسیقی وطنی و سنتیمان که به رایگان مشغول از کف دادن آن هستیم سوگنامه و دستورنامه مینویسیم و بعد با حذف برنامه آموزش موسیقی ـ ساز ـ جهانی از دانشگاهها خودمان را آماده میکنیم که سهم فرهنگیمان را از موسیقی جهان بگیریم. پس بگذار بشکنیم قلکمان را و گل و شیرینی بخریم و برای استقبال از موسیقی و فرهنگ چینیها به فرودگاه برویم که از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است.
امیرحسین الهیاری / شاعر و پژوهشگر
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم