گفت‌وگو با مصطفی رزاق‌کریمی، کارگردان تله‌فیلم «مرگ در می‌زند»

سنت‌ها مثل شعر در فیلم جاری می‌شود

اشاره: داستان فیلم تلویزیونی «مرگ در می‌زند» در مورد پیرمردی است که از بی‌توجهی فرزندانش رنج می‌برد و دلش می‌خواهد شرایطی ایجاد کند که همه را دور هم جمع کرده و صفا و صمیمیت گذشته را دوباره زنده کند. به همین خاطر به فکر می‌افتد خودش را به مردن بزند و به این ترتیب شرایطی ایجاد کند که فرزندانش برای تشییع جنازه او هم که شده، دوباره با هم روبه‌رو شوند. مصطفی رزاق‌کریمی کارگردان این فیلم، پیش از این تجربیات زیادی در فیلمسازی در قالب‌های مختلف داشته است. او که بیشتر تجربیاتش را در خارج از کشور کسب کرده، پس از بازگشت به ایران، فیلم سینمایی «حس پنهان» را کارگردانی کرد. به بهانه پخش مرگ در می‌زند با او گفت‌وگویی داشتیم که در ادامه می‌خوانید.
کد خبر: ۵۷۷۲۸۸

ظاهرا مجموع فعالیت‌های شما بیشتر شامل فیلم‌های کوتاه و مستند بوده است. مرگ در می‌زند چندمین تله‌فیلمی است که ساخته‌اید؟

البته تجربه کارهای سینمایی هم دارم. شروع کارم سال 82 میلادی در اتریش بود. ابتدا مستند می‌ساختم، بعد به فیلم داستانی رسیدم، در ادامه به ایران آمدم، دوباره از مستند شروع کردم و به داستانی رسیدم. تله‌فیلم «یک دقیقه و یازده ثانیه» را هم برای سیمافیلم ساختم که قرار است پخش شود. قبل از مرگ در می‌زند در اتریش هم تله‌فیلم ساخته بودم اما در ایران اولین تجربه‌ام بود.

شما که تجربه کار در قالب‌های مختلف از فیلم کوتاه و مستند تا سینمایی و تلویزیونی را دارید، تله‌فیلم را چگونه قالبی ارزیابی می‌کنید؟ آیا این قالب برایتان موقعیت و امکان مساعدی ایجاد کرد تا به هدفتان برسید؟

تله‌فیلم قالبی بسیار قدیمی است که در دهه 80 در ایتالیا شروع شد. این موقعیت خوبی برای ایجاد ارتباط با مخاطب است. هرچند از لحاظ بودجه و زمان محدودیت‌هایی وجود دارد اما سینماگران خیلی خوبی در اروپا هم تله‌فیلم ساخته‌اند. کارگردانی که دنبال موقعیت خوبی می‌گردد تا ارتباطش را با مخاطب محک بزند، در تله‌فیلم، موقعیت مناسب‌تری خواهد داشت تا در سینما. این ویژگی مهم تله‌فیلم است. البته در کشورهایی مثل اتریش، ایتالیا و آلمان، این‌طور نیست که هر کارگردانی که بخواهد تجربه کسب کند، تله‌فیلم بسازد. از هر پنج کارگردان حرفه‌ای شاید یک نفر از نسل جوان باشد که به این قالب بپردازد.

در ایران چطور؟

من شرایط موجود در سینما و تلویزیون ایران را خوب نمی‌شناسم، اما تا آنجا که متوجه شده‌ام، موقعیت مطلوبی در زمینه تله‌فیلم در ایران وجود ندارد. باید انرژی و زمان بیشتری صرف این قالب شده و جدی‌تر گرفته شود. از نیروهای جوانی که استعداد و توانایی خوبی دارند اما موقعیت خوبی برای کار نداشته‌اند، استفاده شود تا بتوانند به سینما و تلویزیون معرفی شوند. مخصوصاً خیلی خوب است که تله‌فیلم موقعیتی برای بازیگران جوان فراهم بیاورد که از آن طریق به سریال‌ها و فیلم‌های مطرح راه پیدا کنند.

با این نظر موافق هستید که در ایران تله‌فیلم جدی گرفته نمی‌شود؟

این گفته را قبول ندارم اما در دوره‌ای که تله‌فیلم‌ها را پیگیری می‌کردم بسیاری از آنها ضعیف بودند و در حد یک تجربه برای کارگردان به شمار می‌آمدند. در کشورهای خارجی بنیادهایی وجود دارد که کارگردان‌ها بتوانند این تجربیات را آنجا کسب کنند. وقتی فیلمی قرار است به صورت تلویزیونی ساخته شود، باید تمام مسیری را که یک فیلم سینمایی طی می‌کند، پشت سر بگذارد، با این تفاوت که حجم سناریو به شکلی باشد که با بودجه‌ای که برای تله‌فیلم در نظر می‌گیرند هماهنگ و اجرایی باشد.

پس شما تله‌فیلم نساختید که چیزی یاد بگیرید یا تجربه کنید. درست است؟

هر فیلمی، حتی فیلم 15 ثانیه‌ای، چیزهایی برای آموزش دارد. هروقت به هر فیلمی جدی نگاه کنیم، تجربه‌ها و آموخته‌های جدیدی کسب خواهیم کرد.

به نظر می‌آید آنچه در فیلم‌های شما مشترک است، بررسی و نگاه به زندگی اجتماعی انسان‌های جامعه امروزی است. در فیلم مرگ در می‌زند هم یکی از این مشکلات فراگیر را به تصویر کشیده‌اید. این دغدغه شخصی شماست؟

فیلمنامه این فیلم را من ننوشته‌ام اما این من هستم که انتخاب می‌کنم. در یک دقیقه و یازده ثانیه هم معضلات اجتماعی محور اصلی داستان است. شاید به این دلیل که 34 سال پیش که به اتریش رفتم ـ و حدود 20 سال آنجا بودم ـ همیشه احساس می‌کردم بین نسل جوان و نسل قدیم، فاصله بسیار زیادی ایجاد شده است، همین‌طور مشکلاتی که بین زن و شوهرها وجود داشت، برایم خیلی جالب بود. در فیلم‌های پژوهشی هم به این موضوعات پرداختم. این دغدغه را از آن زمان داشتم. وقتی به ایران آمدم دیدم جامعه ایران هم صنعتی شده و آنقدر رشد پیدا کرده که بسیاری از خانواده‌ها را درگیر این مشکلات کرده است. تحقیقاتی در این زمینه انجام دادم، حتی در بهشت‌زهرا از مسئولان و کارکنان آنجا پرس‌وجو کردم و فهمیدم که متأسفانه بسیاری از پدر و مادرها با وضع خیلی بدی، با بی‌توجهی رها شده‌اند. این یک خطر است. خطری که اروپا با آن مواجه شده و نمی‌تواند آن را حل کند. پیری سراغ همه می‌آید، اما لطف پیری در چیست؟ جوان‌هایی که از خانواده دور می‌شوند، ضربه‌های روحی شدیدی را در آینده متحمل می‌شوند که آن لحظه متوجه نمی‌شوند. موضوعاتی که مورد علاقه من است این موضوع و همین‌طور موضوع جنگ است و دوست دارم در این زمینه‌ها کار کنم.

در مورد جنگ هم کاری انجام داده‌اید؟

بله خاطرات 30 سال گذشته‌ام را در وین کار کردم. به صورت داوطلبانه به مدت دو سال مسئول کمک به مجروحان شیمیایی ایرانی در وین بودم و سریال مستند «خاطراتی برای تمام فصول» را بر اساس اتفاقاتی که در آن دوران تجربه کردم و دیدم، ساختم. در این مستند به تنهایی آدم‌ها، اثر جنگ در عمیق کردن این تنهایی، تنهایی‌هایی که در غربت تحمل می‌کردند و... پرداختم. محوریت کارهایم همیشه انسان است. جبهه من وین بود. سال‌های قبل آقای حاتمی‌کیا دوست خیلی خوب من «از کرخه تا راین» را براساس خاطرات من ساخت.

در آن فیلم اسمی از شما برده شده بود؟

نمی‌دانم، اهمیت هم نمی‌دهم. مهم این است که این فیلم ساخته شد. حاتمی‌کیا الان در مصاحبه‌هایش می‌گوید که ایده از کرخه تا راین از رزاق‌کریمی بود، اما این حرف‌ها مهم نیست. مهم این است که فیلم خوبی ساخته شد.

اگر مرگ در می‌زند را فیلمی در نقد فاصله‌ای که جوانان از نسل گذشته گرفته‌اند محسوب کنیم، باید مخاطب فیلم را جوانانی بدانیم که از حال بزر‌گ‌ترهایشان بی‌خبر هستند. با این حساب برای این که مخاطب جوان فیلم را تماشا کند، باید عاملی برای جذب او وجود داشته باشد. این رویکرد با ریتم کند و داستان نه‌چندان پر فراز و نشیب فیلم چطور سازگاری دارد؟

نباید حتما فیلم، داستان پرفراز و نشیب داشته باشد. در این فیلم به عمد یک موقعیت طنز ایجاد شده. قرار نیست تماشاگر از ته‌دل بخندد، قرار است فقط یک طنز موقعیت دلنشین به وجود آید. من خواهش کردم که مسیر فیلمنامه به سمت یک داستان پر پیچ و خم نرود چون این یک کلیشه تزریقی است. باید بیننده را آزاد گذاشت. همین فیلم جنگی که الان ساخته‌ام هم فراز و نشیب ندارد. باید بیننده خودش بتواند با فیلم ارتباط برقرار کند نه به زور کارگردان، بازیگر، نوع دیالوگ‌ها یا نوع سناریو.

یعنی فکر می‌کنید هرچه داستان فیلم ساده‌تر تعریف شود، مخاطب راحت‌تر با آن ارتباط برقرار می‌کند؟

در مورد این نوع فیلم بله. خلبان‌های باتجربه حرف خوبی می‌زنند. کاپیتانی که 32000 ساعت پرواز کرده بود موقع پرواز بعدی‌اش باز هم همه‌چیز را چک می‌کرد و می‌گفت انگشتان دست هیچ‌کدام شبیه هم نیستند، پس هیچ پروازی هم شبیه پرواز قبلی نیست. همیشه وقتی آماده پرواز می‌شوم، فکر می‌کنم اولین پروازم است و به قبلی‌ها توجه نمی‌کنم. در فیلمسازی هم همین‌طور است. درست است که نتیجه تجربیات قبلی ناخودآگاه تأثیر‌گذار است، ولی باید به موقعیت جدید فکر کرد و با آن برنامه‌ریزی و حرکت کرد. در این فیلم موقعیت طنز در کنار موقعیت‌های غم‌انگیز قرار گرفته است. اگر فیلم فراز و نشیب‌های زیادی داشت، اتفاقاً حوصله مخاطب سر می‌رفت، چون خیلی بهتر از آن در سینما وجود دارد. باید با فرهنگ و بیان و آیین خودمان با مخاطب صحبت کنیم.

شما در این فیلم به سنت‌ها و باورهایی که در جامعه ما وجود دارد توجه ویژه‌ای داشته‌اید. معماری خانه پیرمرد در فیلم به چشم می‌آید و استفاده خوبی از آن کرده‌اید، همین‌طور رنگ‌هایی که به شیوه سنتی ما، زنده و پویاست. چقدر سعی کردید به این ویژگی‌ها وفادار باشید؟

خیلی. برای پیدا کردن این خانه خیلی گشتیم. اولین باری بود که در این خانه فیلمبرداری می‌شد. بعد از این فیلم هم آن خانه را خراب کردند و جایش برج ساختند. به این اهمیت می‌دادم که سنت‌ها را در فیلم منعکس کنم. چون مهم است. نوحه‌خوان، روحانی معتمد و محرم، شله‌زرد درست کردن و... باید در موضوع فیلم حل شود. ما هرچقدر هم با تکنولوژی هماهنگ شویم، با سنت‌ها خودمان را حفظ می‌کنیم و باید به آیین‌ها و اعتقادات مردم احترام گذاشت.

اما در مورد آیین‌های خاکسپاری و مرگ، انتقادات زیادی به ما وارد می‌شود.

بله می‌گویند در اروپا همه چیز حساب شده و منطقی و مرتب است اما در ایران نوحه‌خوان می‌آید و بقیه جیغ و داد می‌کند. من به هر دوی این طرز فکرها احترام می‌گذارم، اما یک تفاوت وجود دارد. در اروپا بعد از فوت کسی، آنقدر باید مراقب خط و مرزهای مراسم باشند، که کسی که عزیزش را از دست داده نمی‌تواند احساسش را بروز دهد و نتیجه این می‌شود که خیلی وقت‌ها بازماندگان دچار افسردگی می‌شوند. اما در ایران، هرکسی آزاد است خودش را تخلیه کند. حتی چراغ‌ها را خاموش می‌کنند تا هرکسی در خلوت خودش گریه کرده و خودش را آرام کند. در وین با یک اسقف صحبت می‌کردم که از این مراسم اطلاع داشت. او می‌گفت خوبی این مراسم این است که یک نفر که آوایی دارد (همان نوحه‌خوان) مرثیه‌ای می‌خواند و مردم با گریه کردن خودشان را تخلیه می‌کنند. این خیلی زیباست. مهم نیست نوحه‌خوان چقدر سواد دارد، مهم این است که چراغ‌ها خاموش می‌شود و مردم فرصت پیدا می‌کنند خودشان را تخلیه کنند. بعد موقعی که چراغ‌ها روشن می‌شود و به مهمانان چای تعارف می‌کنند، همان کسی که عزیزش را از دست داده، تبسم بر لب دارد و از مردم برای حضورشان در مجلس، تشکر می‌کند. این از نظر روان‌شناسی اتفاق بسیار مهمی است. من هم سعی می‌کنم به این سنت‌ها احترام بگذارم. به اعتقاد من اینها همان شاعرانگی و لطافت است که در فیلم باید گنجانده شوند.

خودتان نتیجه این فیلم را چطور ارزیابی می‌کنید؟ دوست دارید که باز هم کاری در قالب تله‌فیلم کارگردانی کنید؟

بازتاب‌های مثبتی در مورد این فیلم وجود دارد. گرچه خودم از نظر بینندگان چندان مطلع نیستم، اما همیشه نظر مخاطب برایم مهم است. موضوع هرچقدر هم خاص باشد باید آن را ارزیابی و بدرستی آن را برای مردم بازگو کنیم.در مورد این فیلم متوجه شدم که زبان طنز می‌تواند نتیجه مناسب‌تری داشته باشد.

بعضی از دوستان هم می‌گفتند موضوع فیلم باظرافت بسط و گسترش پیدا کرده است. اگر موقعیت مناسبی پیش بیاید، بازهم تله فیلم خواهم ساخت. به هر حال حرفه و شغل من این است.

شروینه شجری کهن‌/‌ جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها