نگاه اروپا؛ آزمون بزرگ قدرت جهانی شدن

بعد از فروپاشی شوروی ، تحلیلگران سیاسی از شکل گیری نظام جدید جهانی در انواع مختلف بحث می کردند، تا این که «بوش پدر» بعد از حمله اول امریکا به عراق و در یک سخنرانی ، شکل گیری نظم جدید جهانی را رسما_ اعلام کرد.
کد خبر: ۵۷۶۴۴

در آن نظم جدید، امریکا سوپرابرقدرت جهانی بود؛ مسوول خیر و شر همه جهان محسوب می شد و دیگر بازیگران تابعی از حرکات و تصمیم گیری های این قدرت مطلق بودند تا در اداره جهان ، امریکایی ها را کمک و همراهی کنند.
پس از آن در تحلیل های سیاسی غالبا_ از نظم جهانی ای سخن می رفت که یک قدرت برتر در راس آن قرار دارد و 3 یا 4 و حتی به نظر برخی پنج قدرت دیگر در کنار آن ، موجب قوام این نظام جدید خواهد بود.
در این میان ، توزیع نقش این قدرت ها به وسیله سوپر ابرقدرت یا سوپر هرکول تعریف می شد.
ولی بعد از آن حمله ، روحیه انزواطلبی امریکایی ها به طرق مختلف مخالفت خود را با حضور این چنین گسترده در صحنه های جهانی نشان داد.
انزواطلبی یکی از خصلت های درونی شده در جامعه امریکاست و هرازچندگاهی راه را بر زیاده طلبان می بندد و یا سخت می کند.
غالبا بعد از یک حضور علنی و عینی گسترده در سطح جهانی که نیاز به دخالت و انواعی از رفتارهای دیپلماتیک تا نظامی دارد، این ویژگی امریکایی ها را برجسته می کند؛ به طوری که مردم با رفتاری حاکی از اقرار و اعتراف به گناه به مسوولان سیاسی مملکتی ، برای محدود کردن فعالیت ها فشار وارد می کنند.
این ویژگی همواره سیاستمداران این کشور را آزار می دهد؛ به طوری که برای کنترل و یا کاهش تاثیرگذاری این روحیه بر رفتارهای مردم ، دولتهای امریکایی هزینه های تبلیغاتی هنگفتی را برای انحراف اذهان مردم بر هزینه های ملی تحمیل کرده اند.
تمام مدارک و اسناد برای ورود امریکایی ها به هر دو جنگ جهانی ، جنگ ویتنام ، دخالت در کشورهای دیگر، کودتای نظامی ، بمباران های موضعی و یا حتی فروش سلاح و تسلیحات به دولتهای دیکتاتور در دنیا را امریکایی ها به کمک آخرین ترفندهای تبلیغاتی در داخل کشور توانسته اند به مردم بقبولانند.
حتی برخی از تحلیلگران غربی انفجار برج های دوقلوی مرکز تجارت جهانی در 11سپتامبر را یکی از شیوه های تبلیغاتی برای جلب حمایت اکثریت مردم امریکا و جهان برای ورود امریکا به یک دوره جنگهای طولانی و پرهزینه می دانند.
امروزه همین ویژگی انزواطلبی بعد از حمله امریکا به افغانستان و عراق با شدت هر چه بیشتر خود را در میان مردم و روشنفکران امریکا نشان داده و یکجانبه گرایی نومحافظه کاران با تضاد داخلی روبه رو شده است.
به هر صورت با توجه به همین ویژگی مردم امریکا و قدرت رو به افزایش اروپا در کنار چین ، ژاپن و روسیه ، برخی تحلیلگران معتقدند اروپا به دلیل سابقه تاریخی و انتظارات و توقعاتی که درمیان مردم این قاره وجود دارد، اگر چه در سیاست تابع و یا همراه امریکایی هاست ، اما همواره هویت خود را بیرون از امریکا و حتی گاهی در مقابل امریکا تعریف کرده و می کند؛ بنابراین نمی توان در نظام جدید جهانی از آن غافل شد.
امروزه حتی اروپایی ها در شکل اتحادیه اروپایی مدعی هستند که بزرگ ترین حجم تولید ناخالص جهانی را در اختیار دارند و امریکا از این جهت در رده دوم قرار دارد؛ ضمن این که اروپایی ها مزیت های بیشتری از حیث فرهنگی و سیاسی برای خود در مقایسه با امریکای فعلی قائل هستند.
تحلیلگرانی مانند کوچمان و برژینسکی معتقدند که اروپا حتی برای کسب پرستیژ بین المللی به دنبال سهم تعریف شده خود در این نظام جدید است ، نه قدرتی تابع امریکا؛ ضمن این که امکانات لازم برای اروپا نیز آماده است تا نقش جهانی خود را ایفا کند.
اروپایی ها برای ایفای این نقش جهانی ، تاکنون در صحنه های مختلف وارد شده اند، که تمام آنها در رویارویی با نقش ابرقدرتی امریکا بوده است. در برخی از آنها ناموفق ، در برخی تاثیرگذار و در برخی سرنوشت ساز بوده اند.
مثلا در قضیه بوسنی و کنترل صرب ها کاملا ناموفق ، ولی در مسائل آفریقا و حتی حمله امریکا به عراق تا حد بسیار زیادی تائثیرگذار بوده اند و هنوز امریکا نتوانسته است از تائثیرات منفی ناهمراهی اتحادیه اروپایی و کشورهای قدرتمند آن در ائتلاف حمله به عراق چیزی بکاهد. به این ترتیب اروپا نشان داد که امریکا نمی تواند بدون جلب موافقتش تصمیم های بزرگ بگیرد.
اما مسائل هسته ای ایران آزمونی بزرگ برای قدرتهای اروپا و اتحادیه اروپایی است. اگر اروپایی ها نتوانند در این آزمون سربلند بمانند، بی شک اعتماد کشورها به قدرت ایفای نقش آنها در معادلات جهانی بشدت کاهش می یابد و به راه غلط و نسنجیده امریکایی ها در تاثیرگذاری بر نظام جهانی فرو خواهند افتادکه صدمه آن را تا سالها و شاید دهه ها مردم اروپا و سایر مردم جهان خواهند دید. اشتباه امریکایی ها چشم پوشی از واقعیت های موجود است.
آنها هرگز نخواستند و شاید به دلیل چارچوب بسته تئوریکی که گرفتار آن شده اند، نتوانستند واقعیت ها و تغییرات موجود در حوزه های جهانی قدرت را درک کنند و به باز تعریف نقش و جایگاه خود بپردازند.
آنها دنیا را همچنان از دریچه دوره جنگ سرد می بینند و البته باید به آنها حق داد؛ زیرا همه تصمیم گیران فرزندان همان دوره هستند. امریکایی ها از این شکاف نسلی ضربات شدیدی دریافت کرده اند و همچنان صدمات پی در پی را تحمل می کنند؛ اما نتوانسته اند علت این همه را دریابند. اروپایی ها در طول تاریخ ، هوشمندتر از رفقای امریکایی خود عمل کرده اند و در درک واقعیت های آشکار و پنهان حوزه های سیاسی و اجتماعی سریع تر به نتیجه رسیده اند.
تفاوت رویکرد آنها برای تعامل با جمهوری اسلامی ، حاکی از تفاوت آنها با امریکایی ها در شناخت این واقعیت نوظهور در عرصه جهانی است. شرط موفقیت اروپایی ها برای به دست آوردن جایگاه واقعی در نظام تصمیم گیری جهانی ، توجه به ارزشهای ایران و قدرت تاثیرگذاری آن است.
قطعا این امر با خیال پردازی امریکایی ها چندان سازگار نیست ؛ اما موجب جلب اعتماد دیگر کشورها به اروپایی ها به عنوان یک قدرت نقش آفرین خواهد شد. فناوری بومی شده هسته ای در ایران ، بخشی از واقعیت ایران امروز است.
اروپایی ها همان طور که انستیتو امور امنیتی آنان نیز تصریح کرده ، بهتر است این واقعیت را به رسمیت بشناسند و روابط جدید خود را بر آن اساس تعریف کنند.
مطمئنا ایران نقطه قدرتمندی برای حفظ صلح و ثبات منطقه است و بهترین زمینه توسعه اروپا و کشورهای پیرامونی خواهد بود.

حسن خجسته
دکترای مدیریت استراتژیک
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها