در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
برای کاربردی کردن جلوههای بصری در کشور ما ظرفیتهای داستانی بسیاری وجود دارد، مثلا میتوان به برخی مجموعههای ادبی اشاره کرد که ما حتی به آنها نزدیک هم نشدهایم. بهعنوان نمونه داستان امیرارسلان و داستانهای شاهنامه که میتوانیم با استفاده از جلوههای ویژه این قصهها را بهدرستی و زیبایی به تصویر کشیم؛ اما این موضوع، مستلزم آن است که بخواهیم به حرفهای شدن سینمای خودمان درست نگاه کنیم و برای آن یک بسترسازی منطقی، کوتاه و بلندمدت داشته باشیم. تا وقتی این اتفاق نیفتد چند فیلمی که در این ارتباط وجود دارند هم براساس سلایق سیاستگذاران دولتی ما انتخاب و تعریف میشوند و نمیتوانند خروجی فراگیری داشته باشند یا استانداردهای جهانی مورد نظر را در سینمای ما عینیت بخشند.
این موارد استثنا در فیلم «ملک سلیمان» دیده شد، شاید این فیلم از نگاه سلیقه با دنیای من همخوانی نداشته باشد، اما تروکاژ و جنبههای تکنیکی توانسته بود فتح باب مناسبی باشد. اما چرا ما باید خود را تنها مقید به متون تاریخی کنیم. به هر حال در ادبیات داستانی و نمایشی میتوان نمونههایی را سراغ گرفت که جای پرداخت بسیاری دارند و برای آنها میتوان یک ما به ازای تصویری و تکنیکی درستی قائل شویم. در واقع باید در چرخه سیاستگذاری برنامه مدونی برای سینمای حرفهای در نظر گرفته شود و جدا از حوزههای دولتی، بخش خصوصی نیز کارآمد باشد چون این نگاه و تلقی من است که اساسا حرفهای شدن سینمای هر سرزمین در شرایطی اتفاق میافتد که بخش خصوصی فعال و پرکاری داشته باشد. متاسفانه در سالهای گذشته بخش خصوصی در سینمای ما تعطیل شده و فقط تجربیات محدودی در بنیاد سینمایی فارابی با عناوینی چون سینمای فاخر و از این دست میبینیم که به عقیده من نمیتوانند نقش جریانسازی را رقم زنند.
صحبتهایم را با طرح یک سوال ادامه میدهم. فیلمنامهنویس را چه کسانی سر ذوق میآورند، ترغیب میکنند یا انگیزه میدهند؟ به یقین یک سرمایهگذار و شورای سیاستگذاری که بخواهد بودجه مناسبی برای نگارش فیلمنامه اختصاص دهد البته نه با خست، باید بنیه مالی درستی را در نظر گیرد که فیلمنامهنویس بتواند بدون دغدغه، تمام خلاقیتهای خود را با وام گرفتن از متون و منابع انبوهی که ما در حوزههای مختلف داریم به کار گیرد تا فیلمنامهای که هم قابلیتهای بصری لازم را دارد و هم حوزههای تکنیکی و صناعتی در سکانسهای مختلف آن دیده شود، شکل گیرد. ما فیلمنامهنویسهای حرفهای بسیار داریم، اما باید چه از طرف بخش خصوصی و چه از طرف ارگانهای دولتی به بازی گرفته شوند تا انگیزه نوشتن پیدا کنند. باید سینمای تخیلی، فانتزی و آیندهنگر در کشورمان به یک ژانر تبدیل شود. ما حتی به تعداد انگشتهای دستمان هم در این سینما تجربه کسب نکردهایم. بخشی از آن جلوههای ویژه در سینمای تخیلی و بخش دیگر سینمای کودک و نوجوان و اکشن شکل میگیرد، اما به هیچ کدام از این حوزهها به معنای واقعی نزدیک نشدهایم، دیگر چه برسد به اینکه بخواهیم جریانساز شویم. به همین دلیل فیلمنامهنویس هم تابعی از این شرایط ناکارآمد خواهد بود.
سینمای ما در تعاریف تئوریک اولیه، شامل سینمای حرفهای نمیشود تا در ادامه این حوزه استحفاظی، تهیهکننده و دیگر عواملش به درستی تعریف و اعمال شوند. درواقع بخش خصوصی تهیهکننده حرفهای ندارد. شخصی مثل استیون اسپیلبرگ در کارنامه سینمایاش تنوع، تکثر و نزدیک شدن به مضامین مختلف وجود دارد مانند رفتن به سمت فیلمی مانند «نجات سرباز رایان» و «ایندیانا جونز ا،2 و 3» یا موضوعات سیاسی و بهتازگی هم «اسب جنگی» را ساخت. ما در میان فیلمسازان خودمان کسانی را داریم که بتوانند این تکثرگرایی را عملی کنند، اما وقتی در چرخه سیاستگذاری سینمای ما تنوع موضوعی، ساختاری و گونهشناسی اهمیتی ندارد، همه به دنبال این هستند که تنها برای بقای خودشان به مضامین کمدردسری روی آورند و چندان درگیر خطوط قرمز و ممیزی نشوند و اساسا در سینمای ما مقوله سرگرمی، تخیل و فانتزی وجود ندارد. تنها در دورهای کارهایی از سوی ابوالحسن داوودی شکل گرفت، اما به یک انقطاع غمانگیزی ختم شد و نتوانست استمرار داشته باشد.
بخش فیلمسازی کانون پرورش فکری مدتهاست خروجی ندارد، در صورتی که ما میتوانیم تشکیلات همعرضی در کنار بنیاد سینمایی فارابی و تلویزیون داشته باشیم. فعال کردن بخش سینمای کودک در این مسیر میتواند بسیار کمکرسان باشد و حوزه هنری نیز میتواند در بخشهای تاریخی و اکشن فعالیت کند.
جواد طوسی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: