روایت تاریخ در غیاب قهرمان

کلاه پهلوی اتفاقات دوره‌ای از تاریخ کشورمان را به نمایش می‌گذارد که پهلوی اول بر آن شده بود که با اقدامات سلبی و تغییر فرهنگ و باور‌های دینی مردم، شیوه تازه‌ای از زندگی را ترویج کند. از میان اقدامات متعدد رضاخان در این زمینه، اوکشف حجاب را بیش از بقیه مدنظر قرار داده است. این سریال داستانش را در شهری به نام سامان تعریف کرده که مردمش نماینده اقشار مختلف زمان خود هستند و زندگی آنها در این سرزمین مصادف با روزگار​اقدامات رضاخان است.
کد خبر: ۵۷۲۵۹۴

با این تعاریف شاید این طور تصور شود که کلاه پهلوی یک داستان را در بستر تاریخ روایت می‌کند، اما برخلاف آنچه بسیاری تصور می‌کنند، کلاه پهلوی همچون سریال‌های ​ پریدخت، در چشم باد و بسیاری از سریال‌های تاریخی، راوی یک داستان تاریخی نیست، بلکه روایتگر بخشی از تاریخ کشورمان در قالب سریال است!

ضیاءالدین دری در کلاه پهلوی ماجرای کشف حجاب را در دوران ابتدایی حکومت رضاخان روایت می‌کند و واکنش‌های اقشار مختلف مردم به این اقدام حکومت را در قالب یک داستان به نمایش می‌گذارد. در این سریال ما نه با اوج و فرودهای زندگی یک شخصیت یا یک خانواده که با عکس‌العمل‌های مردم یک شهر روبه‌رو هستیم. شهری که وجود خارجی ندارد و نمادی از شهرهای کشورمان است و مردمش نیز نمادی از مردم ایران. این شهر​گرچه به لحاظ جغرافیایی خیلی با جغرافیای کشورمان تطابق ندارد، اما به لحاظ تاریخی در دوره معینی از تاریخ تعریف شده و به همین دلیل ظاهرش را کاملا مدیون تاریخ است. وسایل و ابزار صحنه، لباس‌ها، معماری ساختمان‌ها و بسیاری چیزهای دیگر در این سریال مطابق با تاریخ مورد نظر در داستان طراحی و تهیه شده است. با این تفاصیل می‌توان ادعا کرد که کلاه پهلوی در مواجهه با تاریخ با بسیاری از سریال‌های تاریخی تلویزیون متفاوت است و با ویژگی‌هایی که برشمردیم، روایتی تازه از تاریخ به شمار می‌رود، اما یک سریال تاریخی نیست؛ چراکه به دلیل پراکندگی ماجراها و داستانک‌هایی که محور مشخصی ندارند، از انسجام لازم و کافی برخوردار نیست و داستان یکپارچه‌ای برای مخاطبش تعریف نمی‌کند.

این مساله بیش از هر چیز از آنجا ناشی می‌شود که کلاه پهلوی به عنوان یک درام از نبود قهرمان رنج می‌برد و نمی‌تواند مخاطب را به همذات‌پنداری وادار کند. در این سریال، شخصیت‌های متعددی را می‌بینیم که هر کدام داستان خودشان را دارند و از درجه اهمیت تقریبا یکسانی برخوردارند. این شخصیت‌ها هر کدام در دنیای خودشان می‌توانند یک قهرمان یا ضد قهرمان پذیرفتنی باشند، اما حضور آنها در کنار هم و محور قرار گرفتن یک رویداد به جای یک شخصیت سبب شده مخاطب بدرستی در مسیر رویدادها هدایت نشود.

کلاه پهلوی قهرمان ندارد، کریم با بازی امین حیایی همانقدر در این سریال اهمیت دارد که فرخ باستانی با بازی امیرعلی دانایی مهم است، بلانش​ می‌تواند همپای این دو بازیگر نقش اول محسوب شود و سیدرضا ​ در هیات یک قهرمان ظاهر شده و همه این شخصیت‌ها در کنار هم مخاطب را از همراهی با یک قهرمان یا موضعگیری در مقابل یک ضد قهرمان باز می‌دارد. دری در این سریال بررسی تحولات تاریخی را بر ایجاد درام ترجیح داده و مخاطب را از لذت تعقیب کشمکش‌ها، اوج و فرودها و شکست‌ها و پیروزی‌های یک قهرمان محروم کرده است.

کلاه پهلوی بیش از آن که سریالی درباره یک قهرمان در بستر تاریخ باشد، بهانه‌ای است برای بررسی تاریخ تحولات اجتماعی ایران در دوره رضاخان و مرور اتفاقات تاریخی. البته در این مجموعه شاهد تفاوت و تقابل دو خانواده هستیم که یکی قطب مثبت و دیگری قطب منفی مجموعه را شکل داده‌اند، اما سرنوشت هر کدام از این دو خانواده صرفا درس‌هایی از تاریخ را برای مخاطب به ارمغان می‌آورد و تحلیلی جامعه‌شناختی از موافقان و مخالفان کشف حجاب ارائه می‌کند.

شیوه بیانی دری در کلاه پهلوی و رویکرد او که برای پرداختن به داستان کشف حجاب در نظر گرفته، سریال را از نعمت ماندگاری محروم کرده است. به عبارت دقیق‌تر، رویکرد دری به تاریخ در این سریال سبب شده کلاه پهلوی کمتر بر دل و جان مخاطب تاثیر بگذارد. این سریال قهرمان ندارد که احساسات مخاطب را برانگیزد، خاطره‌ای برایش بسازد یا موقعیت‌هایی خلق کند که برای همیشه ماندگار شو​د.

در غیاب یک قهرمان دوست‌داشتنی، کلاه پهلوی صرفا آموزش تاریخ است و تلاش‌هایی که برای تولید آن صورت گرفته، دکورهای متعدد، لباس‌ها​، آکسسوار و حتی جمع بازیگران دعوت شده به این سریال و عظمت همه اینها چندان به چشم نمی‌آید.

سروش امیدوار / جام‌جم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها