در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
رادیو همه جا هست و میتواند باشد. هیچکدام از رسانهها این ویژگی را ندارند. از دهه 1980 تاکنون ایستگاههای رادیویی سراسر جهان به طرز چشمگیری توسعه یافتهاند و اغلب بر مبنای یک مجوز سرویس محدود عمل کردهاند. هر چه هست، رادیوست و ظاهرا خواهد ماند. این یک حقیقت است. سهل انگاشتن توان نمایش رادیویی ـ بهعنوان مشکلی جدی از درام در این رهگذر ـ عملی بسیار سطحی به نظر میرسد. نمایش رادیویی قدرتی بینظیر دارد. اگر شما نمایش رادیویی را دوست ندارید، اشکالی ندارد؛ اما بدانید درست نمیشناسیدش. درست مثل کسی که همواره نسبت به غذایی ابراز بیزاری و نفرت کرده و در صورت تحقیق جامعی درباره دلایل نفرت فرد از غذای نامبردهاش دریافت که هرگز آن غذا را با طبخ درستی برایش سرو نکردهاند! به محض اینکه برای چنین فردی همان غذا را با بهترین مواد و شیوه طبخ حاضر کنند، نسبت به ذائقه خود تجدیدنظر خواهد کرد.
یک نمایش رادیویی خوب بشنوید و سپس روی مشکلاتتان با این جنس از نمایش پافشاری کنید. شنیدن یک اثر جذاب ـ که حتما درست و خوب نوشته شده ـ نظر شما را دگرگون خواهد کرد.
نمایش رادیویی، نمایشی است ارزان با مناسک ارتباطی آن؛ زیرا مخاطبان نمایش رادیویی ـ برعکس تئاتر، سینما و حتی تلویزیون ـ مخاطبان اسیر نیستند. آنها میتوانند همزمان با برقراری ارتباط با نمایش، به هر کار دلخواهشان پرداخــــــته و در هر موقعیتی آن را بشنوند. اما همین مقوله سبب میشود با نمایش دشوارتری به لحاظ نوشتن و تولید مواجه باشیم؛ زیرا هیچ کاری در جــهان، آسانتر از خامـوش کردن رادیو نیست.
در چنین تنگنا، سختی و معذوریتی، پرداختن به درام رادیویی و موفق شدن به برقراری ارتباطی معقول و سنجیده، بمراتب دشوارتر از همین فعل و انفعالات در شکلهای دیگر دراماتیک است.
نمایش رادیویی، ترکیب دادههای صوتی بر بنیاد زیباییشناسی نمایشی است. تفکر استتیک رادیو بر این مهم استوار است که ساختمایة مهم رادیو، صداست. بنابراین هنرمند نمایش رادیویی پیوسته میکوشد صدای هر چیزی را دریابد، برای آن صدایی بیافریند، صدا را رسا و گویا کند و به زیبایی آن هم بیندیشد. شاید این همان فرآیندی است که به شکلی دیگر در جهان موسیقی میتوان ردش را یافت.
تصویری نبودن نمایش رادیویی کمبود آن نیست، بلکه از منظری موجب ویژگی و برتری آن است؛ زیرا برای مخاطب آزادی در آفرینشگری ایجاد کرده و تخیل او را تحریک و ارضا میکند. اما مسیر بخشیدن به این تخیل و حفظ آن بر محوری که هنرمند نمایش رادیویی میخواهد و میطلبد، پر از پیچیدگی، ظرافت، نکته و مساله است.
صحبت از نوعی درامنویسی است که هر آن در معرض ابتذال است، زیرا زمینههای روزمره در آن بیشتر وجود دارد. صحبت از نوعی درامنویسی است که پر است از قراردادهای مختلف که این قراردادها، همگی ریشه در ناخودآگاه و روانشناسی مخاطب دارد و از همینروست که از ابتدای تولد درام رادیویی ـ یعنی 1924 ـ تاکنون، فقط27 درصد از قوانین حاکم بر آن تغییر یافتهاست، زیرا روانشناسی انسان و ناخودآگاه، در یکصد سال گذشته چندان تغییر نیافته است که حال در قاعدههای معنا شونده در دل ساختارهای ذهنی بشر، تغییر ایجاد شود. صحبت از نوعی درامنویسی است که در آن قراردادهای موجود در دل یک اثر مشخص هرگز و به هیچ بهانهای نباید تغییر یابد. دقت کنید، ضرورتهای نمایشی شاید در تئاتر یا سینما سبب شود یک عمل به دو شکل و صورت متفاوت در پیکره یک اثر رخ دهد، ولی این امر در نمایش رادیویی هرگز موجه نیست.
صحبت از نوعی درامنویسی است که در کارگردانی و اجرای آن دیگر نمیتوان از میزانسن بد یا میزانسن خوب حرف زد، بلکه فقط از میزانسن غلط و میزانسن درست سخن به میان خواهد آمد.
اینها همه دشواریای است که هر چه بگوییم بیشتر میتوان ادامه داد و به ویژگیهای سخت آن دامن زد و پرداخت. در چنین شرایطی، فراموش کردن ضرورت تربیت نیروهای آگاه به پیچ و خم این هنر، یک کاهلی فرهنگی نابخشودنی به نظر میآید، همینطور که تربیت شنوندههای فهیم نمایش رادیویی! ما اکنون بیشتر از آنکه نیاز به درامنویسان خوب نمایش رادیویی داشته باشیم نیازمند مخاطبان درام فهم رادیو هستیم؛ ضرورتی که سالهاست بشدت احساس میشود و علاوه بر آموزشهای رسمی و آکادمیک، راهی جز فرهنگسازی توسط همین رسانه یعنی رادیو، صدایی که همیشه میماند، ندارد. پس پیش به سوی شنیدن درام رادیویی یا غذایی که هرگز درست نچشیدیم.
مریم اکبرلو
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: