لزوم دستیابی به فناوری که بتواند از یک جرم سماوی مثل ماه یا سیارهای نزدیک عکسبرداری کند و آنها را با کمک امواج الکترومغناطیسی به زمین ارسال کند، آنقدر زود احساس شد که تقریبا بلافاصله پس از نخستین قدمهای بشر برای سفر به فضا، دوربینهای دیجیتال توسعه قابل توجهی پیدا کردند. اما این فناوری در آن زمان حجیم و پر مصرف بود. سالها طول کشید تا اینکه حدود 25 سال پیش نخستین دوربینهای دیجیتال خانگی به بازار معرفی شد. همزمان دو فناوری دیگر هم قدم به دنیای دیجیتالی ما گذاشته بودند. تلفنهای همراه و اینترنت با چند سال فاصله به دنیا معرفی شده و در همان مدت کوتاه زندگی بشر را حسابی دگرگون کرده بودند، اما یک روز گرم اوایل تابستان سال ۱۳۷۶ آبستن حادثهای بزرگ برای یک زوج جوان و همچنین مردم دنیا بود. حادثه معجزه گونهای که فیلیپ کان و همسر جوانش در انتظار آن ثانیهها را میشمردند، تولد نخستین کودکشان بود. کودکی که فیلیپ تصمیم گرفته بود در نقش یک پدر مهندس، کاری برایش کند تا لحظه تولد او برای همیشه در حافظه تاریخی مردم سیاره زمین باقی بماند. همین تصمیم بود که میرفت تا چهره آینده جهان را بکلی دگرگون کند.
فیلیپ در آن زمان یک تلفنهمراه موتورولا، یک دوربین عکسبرداری دیجیتال کاسیو ویک لپتاپ توشیبا داشت. گجتهایی که در زمان خود، هوش از سر هر آدم عشق فناوریای میبرد. او که سالها به عنوان یک مهندس، حرفه اصلیش ادغام فناوریهای گوناگون در هم بود، تصمیم گرفت حالا که دخترش سوفی به دنیا میآید، یکی از آن ایدههای جدیدش درباره ادغام قابلیتهای عکاسی دیجیتال، اینترنت و تلفنهمراه را عملی کند تا بتواند بلافاصله پس از تولد نوزاد، عکس فرشته زندگیش را برای اعضای خانواده، دوستان وهمکارانش ارسال کند. فهرست بلندبالایی که شامل ۲۰۰۰ آدم مختلف از سراسر جهان میشد.
وقتی فیلیپ به بیمارستان رسید، دکترها به او گفتند که حدود ۱۸ ساعت دیگر فرزندش به دنیا خواهد آمد. فیلیپ به جای اینکه مثل خیلی از مردانی که قرار است برای بار اول پدر شوند، عصبی شود و شروع کند به قدم زدن در سالن بیمارستان، وسایلش را از داخل کیف درآورد و دست به کار شد. او تصمیم گرفته بود که از این ۱۸ ساعت خیلی خوب استفاده کند. او در طول ماه گذشته توانسته بود با تغییراتی در گوشی موبایلش، از شر سیم برای اتصال به اینترنت خلاص شود و آنچه را که امروز اینترنت بیسیم نامیده میشود بر پایه شبکه تلفنهای همراه ایجاد کند.
فیلیپ حالا ایدهای بزرگتر در ذهن داشت. به نزدیک ترین مغازه الکتریکی رفت و کمی بعد با قدری سیم و چند قطعه الکترونیکی، یک دستگاه لحیم و کمی چسب برق به بیمارستان برگشت. در طی ۱۸ ساعت آینده او بارها ابزارهایش را به هم وصل کرد و دوباره آنها را از هم جدا کرد. صدها خط نرمافزار نوشت، پاک کرد و امتحان کرد تا اینکه درست در لحظه تولد صوفی فشار انگشتان لرزان دست یک پدر، جریانی از اطلاعات را در مسیری طولانی از بین دکلهای آنتن شرکت مخابرات به راه انداخت. هنگامی که این جریان اطلاعاتی در مقصد آرام گرفت، یک کپی از عکس نوزاد تازه به دنیا آمده روی سروری ذخیره شده بود. نرمافزار نوشته شده توسط فیلیپ خیلی زود یک ایمیل حاوی خبر تولد صوفی را در حالی به ۲۰۰۰ گیرنده مختلف در سراسر جهان مخابره میکرد که در دل خود لینکی به آن تصویر تاریخساز داشت. ایده فیلیپ در کشور خودش، ایالات متحده آمریکا خواهانی نداشت. اما برعکس ژاپنیها عاشق طرح او شده بودند. فیلیپ و همسرش شرکتی تاسیس کردند و ایده خود را به شرکتهای ژاپنی فروختند و اینچنین بود که نخستین تلفنهمراه دوربیندار زمانی که صوفی سه ساله، آرامآرام داشت دنیای جدید را کشف میکرد، به بازارهای جهانی عرضه شدند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم