
در تاریخ فوتبال کشورمان، مربیان خارجی زیادی نام خود را همراه تیمهای مختلف باشگاهی و ملی به یادگار گذاشتند. معدود مربیانی اثرگذار بودند و در خاطرات علاقهمندان به فوتبال ماندگار شدند و خیل عظیم دیگری که بدون هیچ ثمرهای برای بهبود شرایط فوتبال ایران، به دلایلی ناکام بودند و دست خالی آمدند، اما با جیب پر از دلار، کشورمان را ترک کردند و بعضا حتی ماهها پس از ترک تیمهایشان با شکایت از باشگاههایی که طرف قراردادشان بودند، برای گرفتن مطالباتی که حق خود میدانستند، این باشگاهها را به دردسر انداختند. این روند اتفاقا با حرفهای شدن فوتبال در کشورمان و در طول سالهای اخیر، رشد قابل ملاحظهای نسبت به گذشته داشته است.
در ایران سیر توجه به مربیان خارجی تحت تاثیر مسائل مختلفی بوده است، زمانی روسای وقت فدراسیون فوتبال از آنجا که انگلیس را مهد فوتبال میدانستند و این کشور را به عنوان معرفیکننده فوتبال به دنیا میشناختند، تصمیم گرفتند از مربیانی از بریتانیا برای بالا بردن سطح فوتبال ایران استفاده کنند. استخدام گیبل و ادموند مایوفسکی به دنبال چنین طرز تفکراتی صورت گرفته بود، بعدها دلایل دیگری باعث گرایش فوتبال کشورمان به فوتبال اروپای شرقی، اروپای مرکزی، برزیل و دیگر کشورهای اروپا شد که بعضیها مثل رایکوف، راجرز، اوفارل و ایویچ منشأ تحول در فوتبال ما لقب گرفتند و عدهای دیگر همچون زوبل، اشمیت، براگا و خیلیهای دیگر آمدند و بینتیجه ایران را ترک کردند.
دوازدهمین دوره لیگ برتر را شاید بتوان به دلیل حضور مربیان پرتغالی بیشتر نسبت به سایر مربیان خارجی، اوج حضور مکتب مربیگری پرتغالی در ایران دانست. فصلی که چندی پیش به پایان رسید و البته پایان خوشی برای این گروه از مربیان لیگ برتری به دنبال نداشت. عمر حضور این مربیان در ایران در حالی کمتر از یک سال به طول انجامید که مربیان کروات توانستند حدود یک دهه به طور مداوم در فوتبال ما حضور داشته باشند و موفقیتهایی هم کسب کنند؛ مربیانی که شاید به مراتب دستمزدهای کمتری گرفتند و برخی حتی شهرت چندانی هم نداشتند. در لیگ دوازدهم بتدریج کاستا، مانوئل ژوزه و تونی اولیویرا از نفت آبادان، پرسپولیس و تراکتورسازی به دلیل نتایج غیرقابل قبول جدا شدند و نشان دادند برخلاف پیشبینیها مبنی بر نزدیک بودن سبک فوتبال ایران به پرتغال و موفقیت احتمالی این مربیان در فوتبال ما، سبک فوتبال پرتغالی لزوما مشابهتی با فوتبال ایران ندارد که ضامن موفقیت یک مربی شود؛ بلکه عوامل دیگری هم در رسیدن به این هدف تاثیرگذار است. شکست مکتب پرتغالی در ایران و موفقیت برخی از مربیان خارجی دیگر نشاندهنده آن است که مدیران باشگاهها بیآنکه معیاری برای استخدام مربی خارجی داشته باشند، فقط میخواهند گوی سبقت را از یکدیگر بربایند. در حالی که فاکتورهای زیادی میتواند برای حضور یک مربی در ایران در نظر گرفته شود که معمولا نادیده گرفته میشود. انتخاب مربی خارجی بیشتر از آنکه حساب شده باشد، مثل انتخاب یک هندوانه دربسته است.
کرانچار با قاطعیت و مدیریت
مربیگری زلاتکو کرانچار کروات در ایران با حضور در پرسپولیس آغاز شد و جالب اینکه سرمربی ناکام سرخها که به دلیل کارنامه ضعیف، تیمش را ترک کرد با نشستن روی نیمکت سپاهان در فوتبال ایران ماندنی شد. او که فصل قبل زردپوشان اصفهانی را قهرمان لیگ برتر کرده بود، امسال جام حذفی را برای این باشگاه به ارمغان آورد تا باز هم در فهرست پرسپولیسیها برای انتخاب سرمربی قرار بگیرد.
به گفته کارشناسان، مهمترین دلیل موفقیت کرانچار در سپاهان در دو فصل اخیر نحوه مدیریت او و قاطعیت در برخورد با بازیکنان بوده است. مدیریتی که در بدو ورود به ایران و حضور در پرسپولیس به دلیل آشنا نبودن با شرایط فوتبال ایران و حاشیههای پرشمار تیمی مثل سرخپوشان نمیتوانست اعمال کند.
مجید نامجو مطلق در این خصوص به «جامجم» میگوید: فرهنگ فوتبالی کرواتها به فوتبال ایران نزدیک است، یعنی این مربیان خیلی زود میتوانند با تیمهای ما هماهنگ شوند. اکثر آنها به همین دلیل در فوتبال ما ماندنی شدند، اما اینکه بتوانند مثل کرانچار در تیمهای بزرگ موفق باشند مستلزم این است که در بعد فنی هم نسبت به سایر مربیان حرف بیشتری برای گفتن داشته باشند. در فوتبال ما ثابت شده که اسم و رسم و سابقه چندان هم موفقیت را تضمین نمیکند، در فوتبال ما مربی خارجی هم مثل مربی ایرانی باید راه و رسم مبارزه با حاشیه و جنجالهای احتمالی را بداند. اگر این بحرانها را مدیریت کند، حتما موفق میشود، شاید اگر کسی غیر از کرانچار روی نیمکت سپاهان بود، این تیم با نتایجی که در لیگ قهرمانان آسیا و لیگ برتر گرفته و قهرمانی را از دست داده بود، هرگز قهرمان جام حذفی نمیشد، اما او مدیریت کرد و با پیروزی برپرسپولیس قهرمان شد.
ژوزه، طبل تو خالی
وقتی پرسپولیس مانوئل ژوزه را با قیمتی بحثبرانگیز که هنوز هم گفته میشود بالغ بر دو میلیارد تومان برای آنها آب خورده به خدمت گرفت، شاید بدبینترین طرفدار این تیم هم فکرش را نمیکرد که ژوزه با آن کارنامه پربار، اعتبار خودش را در فوتبال ایران به حراج بگذارد. نتایج بد پرسپولیس از یک سو، درگیریهای مکرر او با هموطنش کارلوس کرش در تیم ملی و همچنین بازیکنانش و نداشتن محبوبیت نزد هواداران پرسپولیس از سوی دیگر، از این مربی پرتغالی چهرهای ساخت که وقتی رفت هیچکس در ایران با شنیدن نامش به یاد موفقیتهای او در پرتغال و مصر و جاهای دیگر نمیافتد؛ بلکه به یاد خرید ضعیف رویانیان و پرسپولیس برای لیگ دوازدهم میافتد. پس مدیران موقع استخدام یک مربی به جای اینکه به هر دری بزنند تا پول یک مربی نامدار را بدهند، کمی هم وقت بگذارند تا شاید به این نتیجه برسند مربی مسنی که به قول خودش به هرچه در فوتبال میخواسته رسیده، میتواند حرفی برای گفتن در فوتبال ایران داشته باشد؟
ناصر ابراهیمی، مربی اسبق پرسپولیسیها در گفتوگو با جامجم در مورد این موضوع خاطرنشان میکند: در گذشته اصول باشگاهها برای استخدام مربی خارجی به دانش مربیان برمیگشت، اینکه مربی خارجی چیز تازهای به بازیکن یاد بدهد، اما حالا دایره مربیان داخلی تنگ شده و مربیان خارجی هم اغلب میآیند که پولی بگیرند و بروند. به بازیکنان پرسپولیس این فصل چه چیزی اضافه شد، امثال انصاریفرد، حقیقی، قاضی و بقیه که بهترینهای لیگ بودند چه شدند، این مربی اصلا حوصله کار نداشت و از اول بیتفاوت بود. در حالی که هر مربی باید عاشق کارش باشد و انگیزه موفقیت داشته باشد.
بوناچیچ، بداخلاق منظم
لوکا بوناچیچ را همه بازیکنانی که با او کار کردهاند، با صفت بداخلاق خطاب میکنند، بیراه هم نیست، مربی کرواتی که در این سالها در استقلال اهواز، فولاد خوزستان، سپاهان و مس کرمان کار کرده و بعضا قبل از اینکه قراردادش به پایان برسد، از تیمش اخراج شده است. با این حال لوکا توانسته همراه سپاهان دو بار قهرمان جام حذفی شود و حتی سال 2007 با همین تیم در فینال لیگ قهرمانان باشگاههای آسیا نایب قهرمان شد، دلیل موفقیت بوناچیچ با سپاهان در آن مقطع تاثیری بوده که این مربی از نظم حاکم بر باشگاه سپاهان پذیرفته، مربیای که با وجود تمام بداخلاقیهایش در فوتبال ما در آن دوره بشدت منظم شده بود و بازیکنانش این نظم را عامل موفقیت تیمشان میدانستند، پس مربی خارجی میتواند با نظم یک تیم را به هدف برساند.
محبوبیت اولیویرا افاقه نکرد
تونی اولیویرا، سرمربی تراکتورسازی تبریز در میان طرفداران پرشور این باشگاه محبوبیت زیادی کسب کرده بود، طوری که پیش از آنکه اخراج شود، هواداران در دفاع از او و جعفری، مدیرعامل این باشگاه، دچار دودستگی شده بودند. تونی در تمام هفتههای گذشته از لیگ برتر مورد حمایت مردم بود، اما به دلیل نوسان در کسب نتایج عاقبت پس از کسب یک برد و یک تساوی از هشت بازی آخر حضورش در تراکتورسازی نتوانست لیگ را به پایان ببرد و اخراج شد تا معلوم شود که محبوب بودن در یک تیم پرطرفدار حتی برای یک مربی خارجی ضامن ادامه فعالیت نیست. سرمربی پرتغالی تراکتورسازی در طول فصل با حاج صفی و فروزان مشکل داشت و برخلاف ارتباط خوب با هواداران، ارتباط خوبی با مدیرعامل و بازیکنان نداشت. فراز کمالوند که سابقه مربیگری در تراکتورسازی را دارد به جامجم میگوید: هواداران فوتبال در تبریز حمایت بیدریغ خود را از مربی انجام میدهند و در مقابل انتظار نتیجه دارند، به نظرم این ویژگی فوتبال تبریز است که با مربی ارتباط برقرار میکنند، اما اولیویرا نتوانست از تمام بضاعتی که در اختیارش بود، بهره ببرد.
سارا احمدیان / جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم