در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
طالبی تاکنون چند فیلم با موضوع کودک و نوجوان ساخته و با مخاطب خود آشناست، گرچه یک روز سرد را نمیتوان جزو کارهای خوب او قرار داد. با محمدعلی طالبی،کارگردان فیلمهایی مثل «شهر موشها» و «باد و مه» درباره داستان و تفکر حاکم بر فیلم یک روز سرد به گفتوگو نشستیم.
میشود گفت یک روز سرد نتیجه اتفاقات غمانگیزی بود که بتازگی در کشور رخ داده است. تحتتاثیر خبر آتشسوزیهای مدارس روستایی محروم بود که دست به کار شدید و فیلمنامهای نوشتید و خودتان کارگردانیاش را به عهده گرفتید؟
این فیلم از نظر من بیشتر جنبه آموزشی دارد. برایم مهم است در فیلمهایی که میسازم مسائلی را عنوان کنم که به درد جامعه بخورد. آنچه در این فیلم برایمان اهمیت داشت آموزش به بخشهای مختلف مثل آموزش و پرورش بود. مثل این که بیشتر پنجرههای کلاسهای مدارس را با حصارهای فلزی میپوشانند یا بیشتر مدارس کپسول آتشنشانی ندارند. اینها در فیلم منعکس شد تا شاید موجب بازنگری در شیوه مدرسهسازی و مدیریت مدرسهها شود یا خیرین مدرسهساز به این موضوعات توجه کنند و کمکهای مالی خود به آموزش و پرورش را به این بخشها هم اختصاص دهند. نکته بعدی، انعکاس تلاش و فداکاری مدیران و معلمانی بود که برای نجات بچهها در این مواقع جانشان را در دست میگیرند و با وجود محرومیتهای مالی، آماده هرگونه فداکاری هستند، بخصوص در این روزها که هفته معلم را تازه پشتسر گذاشتهایم، میخواستیم نگاهی مثبت به زحمات معلمان و مدیران مدارس داشته باشیم.
به نظر میآید فیلم بیشتر تشکر و ادای دین به معلمهاست. اما سهم بچهها در این میان چیست؟
در فیلمهای قبلیام بچهها نقطه تمرکز کارهایم بودند. در این فیلم استثنائا معلمان در مرکز توجه قرار دارند؛ چه خانم معلم با بازی خانم میرحسینی که تلاش میکند روحیه بچهها را بازسازی کند، چه معلمی که فداکاری میکند و بچهها را از میان آتش نجات میدهد. در مورد بچهها هم نکات آموزشی وجود دارد؛ بچهای که از نظر روحی آسیب دیده توسط معلم بازسازی میشود. در این فیلم قصههای فرعی مختلفی وجود دارد که پشت همه آنها یک نگاه آموزشی وجود دارد.
اما داستان محوری، این ظرفیت را داشت که با داستانکهای بیشتری همراه شود. مثلا در این فیلم به مشکل روحی که برای یکی از بچهها پیش آمده پرداخته میشود، در حالی که در شرایطی مشابه، بچهها بهدلیل مشکلات جسمی دچار آسیبهای روحی شدید میشوند که در این فیلم پرداختن به این جنبه مغفول مانده است.
در هر فیلمی برخی نکات را میتوان بازگو کرد و نشان داد. آنچه مهم است این که وقتی فیلم را میبینید، احساس میکنید هر کدام از بچههای آن کلاس در آتشسوزی با چه مشکلاتی روبهرو شوند. اما این که بخواهیم به داستانهای مختلفی که به این حادثه مربوط است، بپردازیم باید این کار را در قالب یک فیلم سینمایی با امکانات مختص به آن بسازیم. یک روز سرد، یک فیلم تلویزیونی با بودجه، امکانات و زمانبندی محدود است. البته این مساله به این معنا نیست که نگاهی سادهانگارانه به کار داشته باشیم، بلکه تمام تلاشی را که برای ساخت یک فیلم تلویزیونی لازم بود به کار بستیم. اما در مورد آسیبهای جسمی بچهها به صورت غیرمستقیم به آنها پرداختهایم.
چطور به صورت غیرمستقیم به آسیبهای جسمی پرداختید؟
در این فیلم بچهای با صورت سوخته را نشان ندادیم، اما احساس این قضیه به شما منتقل میشود و میتوانید تصور کنید بچههایی در این کلاس بودند که از ناحیه صورت آسیب دیدند. این فیلم، هم طرح سوال میکند و هم افراد را به فکر وامیدارد. نمیخواستیم تاکیدهای غمانگیزی روی این قضایا داشته باشیم. مردم میدانند بچههایی که صورتشان سوخته با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکنند. ما نمیخواستیم همه کاستیها و گرفتاریها را بررسی کنیم. این که در طول سالها کلاسهای درس آتش گرفته، بسیار مهم و جدی است، اما این که مرتب بخواهیم آنها را یادآوری کنیم هدف ما نبود. میخواستیم به عنوان کسی که یک فیلم هنری میسازد و نه کسی که یک حرکت اجتماعی را مد نظر دارد، این هدف را دنبال کنیم که چطور میشود جلوی تکرار این اتفاقات را گرفت. میخواستیم مسائلی را بازتاب دهیم که جامعه را به فکر وادارد، نه این که روی بدبختیها و گرفتاریها تأکید کنیم.
شاید به همین دلیل است که فیلم ریتم کندی دارد. اگر بخواهیم از دید مثبت نگاه کنیم، آرامش و سکونی در فیلم وجود دارد که به نظر میرسد در مورد آن تعمدی وجود داشته است.
بله، اساسا فیلمهایی که کار میکنم به همین صورت است. مثلا برای فیلم باد و مه که به جنگ و مشکلی که برای دو بچه پیش میآید، پرداختم هم ریتم بسیار آرام و بدون شتابی انتخاب کردم، اما بیننده پس از دیدن فیلم به این نتیجه میرسد چنین موقعیتی (بمبارانها) چه عواقبی میتواند برای بچهها داشته باشد. به نظرم اینگونه فیلمسازی خیلی دشوارتر است تا بخواهیم اکشنهایی با ریتم تند بسازیم. آثاری با ریتم تند روی تماشاچی تأثیر عمیق نمیگذارد.
فکر نمیکنید فضای آرام فیلم نقطه ضعف آن محسوب شود؛ مثلاً تماشاگری که پای فیلم مینشیند، اواسط فیلم خسته شود؟
این دیگر به تماشاگر بستگی دارد. دوستانی که فیلم را دیدهاند، از آن تأثیر خوبی گرفته و با آن ارتباط برقرار کردهاند. اما نظرهای تخصصیتر کار دوستان منتقد است. باید این را در نظر بگیرید فیلمهایی که من میسازم جزو فیلمهای اکشن با ریتم تند نیست. من فقط سعی میکنم در عمق مطلب و لایههای زیرین داستان کنکاش کنم. دوست ندارم روی کلیشهها تأکید کنم.
در مورد صحنههایی که قصد داشتید آموزش غیرمستقیم دهید اما به صورت مستقیم و در قالب دیالوگ، آنچه را مد نظرتان بوده، بیان کردهاید هم فکر میکنید کلیشه وجود ندارد؟
به علت این که آن حرفها خیلی مهم و ضروری بود. اصلا دلم میخواست به صورت بیانیه آن را اعلام کنم. الان دلم میخواهد این گفتوگو یک بازتاب مثبت داشته باشد، به این صورت که بالاخره این مساله تفهیم شود که چهار تا میز و صندلی فرسوده در کلاس درس نه ارزش دزدیدن دارد و نه لازم است از آنها محافظت شود که پنجرهها را با میله بپوشانند. آموزش و پرورش باید دستور دهد این میلهها برداشته شود تا اگر زلزله یا آتشسوزی شد، بچهها بتوانند از پنجره خودشان را نجات دهند. اینها چیزهایی است که دوست دارم جلوی دوربین بایستم و بگویم. چرا بعد از این همه اتفاقات تلخی که در مدارس رخ داده، به این موضوعات توجه نمیشود؟ مگر غیراز این است که بچهها باارزشترین سرمایههای خانوادهها و کشور هستند، اما در مورد کلیشهای بودن به این مساله معتقد نیستم، چون کلیشهای داستان دیگری دارد. این فیلم با این که در ظاهر ساده به نظر میرسد، حرکات دوربین متنوع و سکانس پلانهای مختلف دارد که با چند بازیگر غیرحرفهای و کودک گرفته شده است. من که فیلمهای مختلفی ساختهام، تمام تجربهام را برای میزانسنهای این فیلم خرج کردهام.
مخاطب این کار کیست؛ بچهها یا مردم یا صرفاً مسئولان آموزش و پرورش؟
کل مردم مخاطب کار هستند، اما مسئولان آموزش و پرورش هم باید این فیلم را ببینند، بگذارند که دیده شود و در مورد آن نظر بدهند و بررسی کنند. به همین علت دلم میخواست خیلی واضح قهرمان فیلم آنچه را برایم مهم بود، بگوید.
در ادامه این مسیر قرار است فیلمهای دیگری با محوریت ارتباط معلمها و بچهها بسازیم. مثلا «خداحافظ پلیکان پا خاکستری» که قرار است داستانش در روستایی در ارومیه اتفاق بیفتد.
شروینه شجریکهن/ جامجم
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: