جوان مهاجر در رویای زندگی بهتر به پایان زندگی رسید

اتهام قتل به قاچاقچی مواد مخدر

کجای کار اشتباه بود که حمید، جوانی که در نوزده سالگی برای کار به تهران آمده ‌بود، به قاچاقچی مواد مخدر تبدیل شد و حالا هم بار اتهام قتل را بر دوش می‌کشد؟ مادر پیر و پدر بیمار حمید نگران فرزندشان هستند، بدون این‌که بتوانند کاری برای او انجام بدهند. حمید جوان بیست و هفت ساله، دو اتهام دارد. او در شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران به اتهام قتل محاکمه شده‌است، اما حتی اگر بتواند از قصاص در این پرونده رها شود، مجازات اعدام در انتظار اوست، زیرا پرونده‌ای نیز به اتهام حمل 16 کیلوگرم کراک در دادگاه انقلاب تهران دارد.
کد خبر: ۵۶۲۸۶۰

صالحی، نماینده دادستان تهران درباره پرونده قتل می‌گوید: این جوان ـ حمید ـ‌ دو سال قبل در یک درگیری خیابانی، جوان دیگری به نام هاشم را به قتل رساند. جزئیات پرونده نشان می‌دهد درگیری آنها به دلیل محل پارک خودرو بود. هاشم، مقتول پرونده به حمید اعتراض کرد و از او خواست مقابل مغازه‌اش پارک نکند. حمید هم با او درگیر شد و مرد جوان را با چاقو به قتل رساند. حمید بعد از ارتکاب این جرم فرار کرد، اما پنج ماه بعد پلیس توانست او را شناسایی و بازداشت کند.

صالحی ادامه می‌دهد: متهم در بازجویی‌ها به قتل اعتراف کرد و مدعی شد حمله اول از سوی هاشم بود و او در دفاع از خودش مرتکب قتل شد اما آنچه شاهدان در بازجویی‌های اولیه گفته‌اند نشان می‌دهد هرچند هاشم حمله کرده اما این حمله با چوب بوده و متهم در پی انتقام‌گیری به سمت او رفته و با ضربه چاقو مرد جوان را از پا درآورده است. حمید، جوان سابقه‌داری است. او پیش از این هم مرتکب جرم شده و مدتی زندانی بود، بنابراین می‌توان نتیجه گرفت او بدرستی می‌دانست کاری که می‌کند، چه نتیجه‌ای می‌تواند داشته‌ باشد.

نماینده دادستان در مورد اتهام دیگر حمید می‌گوید: زمانی که پلیس برای دستگیری‌ حمید به خانه او رفت در تفتیش خانه 16 کیلوگرم کراک به دست آورد. این متهم ازجمله قاچاقچیان عمده مواد است، البته پرونده مواد مخدر او در دادگاه انقلاب رسیدگی می‌شود و ربطی به دادگاه کیفری ندارد اما می‌توان از این وضع نتیجه گرفت که این مرد یک مجرم حرفه‌ای است، بنابراین نمی‌توان با او مثل جوانی که بر اثر یک اتفاق دست به قتل زده ‌است، برخورد کرد. آن‌طور که اولیای‌دم مدعی هستند، حمید و خانواده‌اش شاهدان را تهدید کرده‌اند تا در دادگاه علیه متهم شهادت ندهند. شهادت تنها شاهدی که به دادگاه آمده‌ هم خلاف آن چیزی بود که در دادسرا گفته بود، بنابراین می‌توان نتیجه گرفت ​ اولیای‌دم درست ‌می‌گویند. از نظر دادسرا مدارک علیه متهم کافی است. او مرتکب قتل عمد شده ‌است. حتی اگر ادعای دفاع مشروع داشته ‌باشد باز هم قابل قبول نیست، چرا که مقتول چوب داشته و متهم با چاقویی تیز رگ گردن او را زده‌ است.

درگیری در خیابان

تنها شاهدی که در جلسه دادگاه حضور یافت​ می‌گوید متهم برای دفاع از خودش دست به این قتل زد. او می‌گوید: من داشتم جلوی در مغازه‌ام را تمیز می‌کردم که صدای فریاد شنیدم. سرم را که بلند کردم، دیدم هاشم با یک چوب بزرگ به یک خودرو حمله کرد و شیشه عقب و جلوی آن را شکست. مرد راننده نتوانست ماشین را کنترل کند و یکدفعه به سمت پیاده‌رو حرکت کرد. ماشین به علمک آب آتش‌نشانی برخورد کرد و جلویش جمع شد. هاشم دوباره به سمت راننده رفت. او پیاده ‌شد، هیکل ریزی داشت و نمی‌توانست در برابر هاشم که قوی‌هیکل بود، مقاومت کند. هاشم او را روی کاپوت خودرو کوبید و یقه‌اش را چسبیده ‌بود. مرد راننده (حمید) برای این‌که بتواند هاشم را از خودش دور کند با دستانش او را به عقب هل داد. در همین حین چاقویی که دستش بود به گردن هاشم برخورد کرد. بعد آنها از هم جدا شدند.

این شاهد می‌گوید: راننده بلافاصله سوار خودرو شد، بسختی آن را از میان دیوار و علمک آب آتش‌نشانی بیرون کشید و فرار کرد. در حین فرار چیزی نمانده ‌بود من و هاشم را زیر بگیرد، چون ما وسط خیابان بودیم و هاشم خونریزی شدیدی داشت.

او در مورد این‌که چرا به کمک هاشم نرفت، می‌گوید: همه چیز در چند ثانیه اتفاق افتاد. تا من برسم، هاشم زخمی شده بود. بلافاصله به سمتش رفتم و او را بغل کردم و دستم را روی زخمش گذاشتم تا خونریزی نکند. شرایط خیلی بدی داشت. زخم عمیق بود. دستم را روی گردنش فشار دادم اما خون از بینی و دهانش هم بیرون می‌زد. اصلا نمی‌شد جلوی خونریزی را گرفت. انگار با سطل خون خالی می‌شد. چند قدم آن‌طرف‌تر یک آژانس بود. درخواست کمک کردم و خودرو خواستم اما هیچ راننده‌ای حاضر نشد ما را سوار کند و همه گفتند در این ماجرا دخالت نمی‌کنیم. زمان زیادی گذشت تا آمبولانس آمد البته تا وقتی که اورژانس برسد، کار تمام شده ‌بود. صورت هاشم زرد شد و به زمین افتاد و بعد هم دیگر نفس نکشید.

گفته‌های این مرد با آنچه در دادسرا گفته ‌بود، متفاوت است. او چند بار به خاطر این تناقض‌گویی‌ها مورد بازخواست قضات دادگاه قرار گرفت اما جوابی نداشت. او می‌گوید: قاضی دادگاه هم به من گفت تناقض‌گویی داشته‌ و در دادسرا گفته‌ام خودم دیدم مرد راننده به سمت هاشم رفت و چاقو را به گردنش زد اما من این حرف‌ها را قبول ندارم. اینها چیزی است که در دادسرا نوشته‌ شده ‌است، دستخط خودم نیست البته بازپرس با دقتی که دادگاه از من سوال می‌کرد، نپرسید اما چیزی که در دادگاه گفتم عین واقعیت بود. من حرف‌های دیگر را قبول ندارم، البته منظورم این نیست که در دادسرا دروغ نوشته‌اند، به نظرم آنها کامل ننوشته‌اند. آن موقع من هم حالم خوب نبود و هل کرده‌ بودم به همین دلیل نتوانستم درست توضیح بدهم. بجز من چند نفر دیگر هم بودند، اما حاضر نشدند شهادت بدهند. آنها می‌ترسند و می‌گویند دخالت نمی‌کنند البته نه به‌خاطر این‌که خانواده متهم تهدیدشان کرده‌اند شاید هم این اتفاق افتاده اما در مورد خودم می‌گویم تهدیدی در کار نبوده ‌است.

از خودم دفاع کردم

حمید می‌گوید قبول دارد مرتکب قتل شده ‌است، اما این جرم در دفاع از خودش بوده، ضمن این‌که چاقو را هم بعمد به گردن مقتول نزده ‌است. او می‌گوید: کنار خودرویم ایستاده ‌بودم و داشتم شیشه‌هایش را تمیز می‌کردم که یکدفعه صدایی آمد. مردی با عصبانیت فریاد زد چرا اینجا ایستاده‌ای اینجا محل ماست. من ترسیدم. اصلا باورم نمی‌شد او بخواهد دعوا به راه بیندازد. یکدفعه تکه چوبی را که در باغچه کنار خیابان فرورفته بود، بیرون کشید و به سمت من دوید. سوار خودرو شدم که بروم یکدفعه رسید و شیشه جلو و عقب خودرویم را شکست. پیاده ‌شدم​ ببینم چرا این کار را می‌کند. یک چاقو هم همیشه با خودم داشتم. آن را در دستم گرفتم تا بترسانمش، چون هیکل خیلی بزرگی داشت و من حریفش نمی‌شدم. به همین دلیل هم چاقو برداشتم. درست است که سابقه‌دار هستم اما اصلا اهل دعوا نیستم. می‌ترسم با کسی دعوا کنم. هاشم حتی به من فرصت نداد چاقو بکشم همان‌طور که چاقو دستم بود، یقه‌ام را گرفت و مرا روی کاپوت کوبید. می‌خواستم او را از خودم دور کنم که چاقو به گردنش برخورد کرد. چاقو خیلی تیز بود و گردنش را برید.

متهم در مورد پرونده مواد مخدرش می‌گوید: مواد مال من نبود برای یکی از دوستانم بود که در خانه من امانت گذاشته ‌بود. حالا من گرفتار شده‌ام و او هم حاضر نیست قبول کند این همه مواد مال او بوده، چون می‌داند اعدام می‌شود. من نمی‌توانم ثابت کنم اشتباه شده‌است. البته قبول دارم سابقه مواد دارم اما آنهابرای مصرف بود نه برای جرم نگهداری.

حمید می‌گوید اهل شهرستان کوچکی است و برای این‌که زندگی بهتری داشته باشد به تهران مهاجرت کرد: «نوزده ساله بودم که به تهران آمدم برای این‌که کاری پیدا و بتوانم زندگی بهتری برای خانواده‌ام درست کنم. مادر و پدرم پیر هستند و نمی‌توانند برایم کاری بکنند. پدرم بیماری سختی دارد، سال‌هاست که مریض است. من کار می‌کردم و پول می‌فرستادم تا او دارو بخرد. برادرم تنها کسی است که دنبال کارهایم می‌رود. تنها دارایی‌ام، هم خودرویم است. پدرم گفته اگر اولیای‌دم دیه بخواهند، خانه و زمینش را می‌فروشد و به آنها می‌دهد. اما آنها فقط قصاص می‌خواهند. نمی‌دانم چه سرنوشتی در انتظارم است. امیدوارم بتوانم از این مهلکه جان سالم به در ببرم. علاوه بر این قتل، 16 کیلو کراک هم به گردنم افتاده ‌است و نمی‌دانم چه باید بکنم. اشتباهم این بود که با خودم چاقو حمل کردم. همین چاقو بلای جانم شد. در واقع با آن شاهرگ خودم را زدم، نه شاهرگ هاشم را. بیشتر از خودم نگران پدر و مادرم هستم، اگر قصاص شوم آنها هم می‌میرند. از اولیای‌دم درخواست دارم به پدر و مادرم رحم کنند. به خدا قسم نمی‌خواستم این کار را بکنم. حتی متوجه نشدم چطور ضربه را زدم. همان‌طور که شاهد پرونده گفت همه چیز اتفاقی بود، اما اولیای‌دم اصرار دارند که من بعمد این کار را انجام داده‌ام و فکر می‌کنند شاهدان را هم تهدید کرده‌ام که علیه من شهادت ندهند در حالی که این‌طور نبود. من اصلا آنها را نمی‌شناسم و سراغشان هم نرفتم. این قتل فقط برای دفاع از خودم بود و باز هم از اولیای‌دم درخواست بخشش دارم.

مرجان لقایی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها