
ما دستهای از آدمها بودیم که سال قبل به مرحمت کاردانی و مدیریت برخی آقایان خیلی به ما سخت گذشت؛ آرامش روانیمان هدف گرفته شد، روزبروز توان اقتصادی خود را از دست دادیم؛ از لحاظ موقعیت اجتماعی ضعیفتر شدیم و بسیاری از نیازهای ضروری خود را بالاجبار بیپاسخ رها کردیم ... البته حالا هنوز هم داستان برای ما تمام نشده است.
روایت اول:
45 سال سن داری و با دو تا بچه و همسرت میشوید چهار نفر؛ از 22 سالگی کار کردهای و حالا 23 سال است که سابقه کار داری؛ صبحها یک جا کار میکنی و بعد از ظهر ها یک جای دیگر، بچههایت به سن و سال نوجوانی و جوانی رسیدهاند و خرجهای خاص خودشان را دارند؛ خرجهایی که ضروری هستند و نمیتوانی آنها را کم کنی یا حذف کنی؛ خدایت را شکر میکنی که لااقل یک کار دوم پیدا کردهای که بخشی از خرج ماهانهات را جبران کند؛ هر چند شبها آنقدر دیر به خانه میروی که فرصت کافی برای خانوادهات نداری و صبحها هم آنقدر زود بیرون میزنی که هنوز بقیه خواب هستند.
45 سال داری و هنوز نتوانستهای خانهای برای خودت بخری، مستاجری... حق هم داری وقتی قیمت یک آپارتمان 100 متری در تهران حداقل 300 میلیون تومان است یعنی تو باید در خوشبینانه ترین حالت حدود 120 ماه همه حقوق دو شیفت کار کردنت را پسانداز کنی تا بتوانی یک خانه معمولی 15 سال ساخت در یک محله ارزان قیمت بخری، که خب این غیر ممکن است، پس مجبوری همینطور مستاجری به زندگی ادامه بدهی؛ البته خیلی هم دلخور نیستی چون میدانی که بالاخره همه در این دنیا یک جوری مستاجر هستند.
وقت تمدید قرار داد میرسد، سال قبل خانهات را با 400 هزار تومان اجاره ماهیانه و 16 میلیون تومان پول پیش اجاره کردهای؛ یک ماه قبل از پایان قرار داد سراغ صاحبخانهات میروی که اگر به توافق رسیدید قرار داد اجاره خانه را تمدید کنی...میگوید امسال خانهاش را به 20 میلیون تومان پول پیش و یک میلیون و 200 هزار تومان اجاره ماهیانه خواهد داد.
کم مانده از تعجب شاخ دربیاوری؛ با خودت میگویی مگر میشود یک ساله اینقدر اجاره را بالا کشید؛ اما از صاحبخانهات که بنگاهیها تیرش کردهاند، چیزی نمی پرسی، چون میدانی که فایدهای ندارد؛ میدانی چارهای نداری جز اینکه بروی دنبال جایی ارزانتر بگردی...تقریبا همه پس اندازت سر گران شدن مخارج زندگی و خرید یک سری لوازم ضروری برای خانه خرج شده است؛ حقوقت هم که ثابت مانده و حالا نصف سال گذشته هم ارزش ندارد؛ یاد ضرب المثل «تالان تالان» میافتی؛ همان که یک بابایی گیر راهزنها افتاده بود و وقتی همه اموالش را غارت کرده بودند تنها اندکی که پنهان کرده بود برایش باقیمانده بود، از عصبانیت خطاب به دزدها گفت: حالا که تالان تالان است؛ صد تومن هم زیر پالان است ...
روایت دوم:
تازه ازدواج کردهای؛ همسرت یک مهندس تازه کار است و حقوق ماهیانهاش بین 800هزار تا یک میلیون تومان؛ صبح ساعت 6 بیدار می شود تا به سرویس برسد و ساعت هفت و نیم در محل کارش حاضر باشد؛ عصرها هم تا به خانه برسد ساعت نزدیک هفت است؛ خودت هم تحصیلکردهای و شرایط زندگی مجبورت میکند بروی به هر قیمتی شده دنبال کار بگردی؛ البته خوب میدانی که پیدا کردن کار برای یک خانم با شرایط تو تا چه حد سخت است؛ مدتی دنبال کار میگردی و بعد در نهایت خوششانسی یک شغل خوب پیدا میکنی؛ تو هم مثل همسرت میتوانی کار کنی و ماهیانه بین 700هزار تا 900هزار تومان درآمد داشته باشی؛ البته کارت یک قدری سخت است و تا برسی خانه ساعت نزدیک هشت شب است.
مستاجر هستید و خب این برای زوجهایی که تازه ازدواج کردهاند خیلی عجیب نیست؛ کاملا با قضیه مستاجر بودن کنار آمدهای؛ هر چند دیدن پوزخند بنگاهیها وقتی دنبال خانه میگردی؛ برایت آزار دهنده است و خیلی وقتها که مبلغ مورد نظرت را برای اجاره خانه میگویی تحقیرت میکنند؛ اما خب با خودت میگویی زندگی همه زوجهای جوان همین است و همه که اول زندگی از خودشان خانه ندارند...با 15 میلیون تومان پول پیش و 400هزار تومان اجاره ماهیانه یک خانه 40 متری در یک مجتمع 16 واحدی در یک محله شلوغ پیدا میکنید که هرچند کوچک است و منطقهاش خیلی مناسب سکونت نیست؛ اما خب در حد توان شماست.
از همسرت میخواهی که اجازه بدهد امور مالی خانه را تو اداره کنی؛ لبخند میزند و قبول میکند...هر ماه حقوقی که او میگیرد و حقوقی که خودت میگیری را حساب میکنی؛ به این نتیجه میرسی که باید صرفهجویی کنی...اول یک سری هزینههای قابل حذف مثل سینما رفتن؛ بیرون غذا خوردن؛ استخر رفتن و مهمانی گرفتن را حذف میکنی؛ بعد هم میروی سراغ پس انداز کردن؛ ایده خوبی است چون اگر بتوانی بعد از کنار گذاشتن اجاره خانه و مخارج ضروری ماهی 500 هزار تومان هم پس انداز کنی اینطوری آخر سال 6 میلیون تومان پسانداز داری و میتوانی سال بعد از شر این خانه 40 متری خلاص شوی.
در یک سال گذشته با حذف مخارج غیر ضروری توانستهای 5 میلیون تومان پس انداز کنی؛ البته رابطه با خیلی از فامیلها و دوستانت را هم به خاطر اینکه نتوانستهای در مهمانیهایشان شرکت کنی از دست دادهای و احساس میکنی به یک آدم آهنی تبدیل شدهای که صبح با طلوع آفتاب از خانه بیرون میزند و شب بعد از غروب به خوابگاهش بر میگردد؛ یک جورهایی احساس افسردگی میکنی و دلت میخواهد همه چیز یک دفعه تمام شود؛... پایان مدت اجاره خانهتان نزدیک است؛ سراغ صاحبخانه میروید و به او اعلام میکنید که خانهاش را تخلیه خواهید کرد و باید دنبال مستاجر باشد؛ او هم بسیار آسان میپذیرد؛... با همسرت یکی دو هفتهای لای آگهیهای روزنامه و بنگاههای مسکن میچرخی؛ با 5 میلیون پس انداز کاری از دستت بر نمیآید.
با خودت فکر میکنی بعد این یک سال روی پای خودتان وایسادن به پدر و مادر خودت یا پدر و مادر همسرت رو بیندازید و چند میلیون تومانی هم از آنها قرض کنید؛ بعد از کلی چرخیدن یک آپارتمان 50 متری یک خیابان آنطرف تر از خانه فعلی پیدا میکنید با 23 میلیون تومان رهن و 450 هزار تومان اجاره...همه کارهای اثاث کشی را خودت و همسرت انجام میدهید اما باز یک میلیون تومان خرج روی دستتان میگذارد که بیشتر آن خرج بنگاه است؛ همه پساندازت تمام شده؛ کلی هم قرض گرفتهای، با خودت فکر میکنی چرا باید یک نفر توی بنگاه بنشیند و ظرف نیم ساعت برای بستن یک قرارداد ساده اجاره به اندازه 20 روز کار کردن تو حقوق بگیرد؛ همه پس اندازت تمام شده و وقتی تهمانده داراییات را که حاصل یک سال آدم آهنی بودن است تحویل بنگاهدار میدهی ناخودآگاه یاد حکایت تالان تالان میافتی... همان که یک بابایی گیر راهزنها افتاده بود و وقتی همه اموالش را غارت کرده بودند تنها اندکی که پنهان کرده بود برایش باقیمانده بود، از عصبانیت خطاب به دزدها گفت: حالا که تالان تالان است؛ صد تومن هم زیر پالان است ...
اینها تنها دو تا روایت ساده از زندگی ما بود، ما یعنی همان یک دستهای از آدمها که جامعهشناسها به آن طبقه متوسط شهری (البته رو به پایین) میگویند و اقتصاد دانها آن را با دهک درآمدی سوم تا ششم میشناسند؛ همانهایی که میان آنها از کارگر ساده گرفته تا کارمند و کاسب جزء وجود دارد و الان بیشترین جمعیت شهر نشین کشور را تشکیل میدهند، آنهایی که بواسطه سیاستهای اقتصادی چند سال گذشته اینروزها به حال و روز همان بنده خدایی هستند که فقط صد تومان زیر پالان برایش مانده بود که آن هم در گیر و دار تالان تالان مسکن به باد خواهد رفت.
مهدی جلیلی – جامجم آنلاین
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم