آرش کمانگیر؛ این میتراشان است!

9 روز دیگر، جشن تولد اوست. ورود میترا ابیاتی نژاد به 23 سالگی ، مصادف است با شیرین ترین روزهای جوانی اش. خودش که خیلی راضی است.
کد خبر: ۵۶۰۵۸
اول بین 16 نفر اول مسابقه های انتخابی تیم ملی تیر و کمان برای خودش جایی دست و پا کرد، بعد بین 12 نفر و 8نفر و... حالا او یکی از 4 قهرمانی است که تیم تیروکمان بانوان ایران را تشکیل می دهند.
میترا بچه تهران است و به قول خودش از سال 76 وارد دنیای ورزش شده: «سال اول دبیرستان را که گذراندم ، تصمیم گرفتم بروم هنرستان ورزش. قبل از آن اصلا با ورزش میانه ای نداشتم. حالا این که چطوری از هنرستان ورزش سردر آوردم ، بماند. وقتی آنجا دوره بسکتبال را گذراندم تازه فهمیدم ورزش چه چیز جالبی است.»
خلاصه این که میترا دیپلمش را از دبیرستان ورزش واقع در خیابان حجاب گرفته و همان جا با بیشتر ورزشها آشنا شده است. بعد از آن هم بلافاصله وارد دانشگاه شده ، فوق دیپلم رشته تربیت بدنی اش را گرفته و این روزها دانشجوی مقطع لیسانس همان رشته است ؛ هر چند به خاطر بند بودن دستش به تیروکمان ، مدتی است رنگ کلاس درس را ندیده است:
«ترم پیش به خاطر مسابقه ها و شرکت در اردوی تیم ملی مجبور شدم مرخصی بگیرم. به احتمال زیاد این ترم هم همین طور خواهد شد، چون سه چهارماه دیگر مسابقه های جهانی اسپانیا را داریم که اگر خدا بخواهد اعزام مان می کنند.
الان هم که توی اردوی شبانه روزی هستیم و نمی شود بروم دانشگاه.»

در تمام ورزش ها انتخاب شدم
اما بشنوید (در حقیقت بخوانید) از ماجرای تیرانداز شدن (در حقیقت کماندار شدن) این دختر جوان.
خودش تعریف می کند: «همان سال دوم دبیرستان که به هنرستان ورزش می رفتم ، یک تست حدودا 15 روزه گرفتند که من در تمام ورزشها انتخاب شدم. خلاصه وقتی در مسابقه های تیروکمان استان تهران شرکت کردم ، اول شدم.
این قضیه باعث شد انگیزه ام زیاد شود و دیگران هم نسبت به ماجرا حساس شوند. آن سال در مسابقه های قهرمانی کشور مقام آوردم و بعد از آن هم در تمام مسابقه هایی که شرکت کرده ام ، مقام آوردم.»
در همه شان؛ خب ، همه همه که نه : «بهار امسال بود که توی یک سری مسابقه ، مزه شکست را هم چشیدم. اوضاع روحی ام اصلا خوب نبود و اگر شرکت کردم فقط به خاطر صفایی (رئیس فدراسیون) بود که خیلی برای ما زحمت می کشد. خلاصه خراب کردم و مثل همه بازنده ها تا چند روز غصه می خوردم ؛ اما به قول معروف هر شکستی سرآغاز پیروزی است.»
بیایید از چیزهای خوب حرف بزنیم ، مثلا از طعم پیروزی: «پارسال قهرمان کشور شدم. مسابقه ها در اسفندماه برگزار شد و ما تقریبا یک سال بود که دست به کمان نزده بودیم ، یعنی اصلا ما را کنار گذاشته بودند.
یک دفعه گفتند بیایید مسابقه بدهید، آن هم بدون هیچ تمرینی. بلافاصله شروع کردم به تمرین ، آن هم با کمانی که بسختی خریده بودم و هنوز به قول معروف قلقش دستم نیامده بود.»

بهترین خاطره
میترا، قهرمانی را در آن مسابقه ها جزو بهترین خاطرات ورزشی اش می داند. قهرمانی بدون تمرین ، آن هم بین کمانداران استان هایی مثل مشهد و قم که خیلی قوی هستند واقعا هنر می خواست.
حالا به تمام اینها این نکته را هم اضافه کنید که روز قبل از مسابقه ، میترا تصادف هم می کند و پایش می شکند. «راستش اصلا به قصد یک روز تمرین رفتم ، یعنی آنقدر برایمان تمرین نگذاشته بودند که عقده ای شده بودم. ضمن این که ناامید بودم و به خودم می گفتم معلوم است که نمی توانی تیر بزنی. بدون تمرین و با کمان جدید، با پای شکسته...»
اما میترا آن روز تیراندازی فوق العاده ای داشت : «احساس خیلی خوبی داشتم و نمی دانم چه چیزی باعث شده بود با وجود آن همه بی تمرینی ، همه چیز خوب یادم باشد.
بچه ها همیشه می گویند تو آدم مسابقه ای هستی. وقتی مسابقه شروع می شود همه را استرس می گیرد؛ اما من شاید قبل از مسابقه استرس داشته باشم ، ولی وقتی می روم توی زمین ، همه چیز را فراموش می کنم.»
حالا چرا این همه بی تمرینی؛ قضیه ساده است. تیر و کمان هم به همان درد به ظاهر بی درمانی مبتلاست که دیگر رشته های خانمها جدی گرفته نمی شود و توجهی برنمی انگیزد.
گویا پیش از مسابقه های آسیایی بوسان قرار بوده بچه های تیر و کمان را به این رقابت ها اعزام کنند؛ اما به دلیل این که هنوز در آن حد نیستید موقع اعزام تیمها به بوسان قال گذاشته می شوند.
میترا خیلی از این قضیه شاکی است : «همه می دانند رشته ما نوپاست و بالاخره باید به مسابقه ای برویم تا تجربه به دست بیاوریم. الان انگار توی اتاق در بسته ای نشسته ایم و فقط خودمان را می بینیم. آنها با این کارشان انگیزه ها را از ما گرفتند.»

کمان یک میلیون تومانی!
حالا بیایید وارد جزییات بشویم و نگاهی به کمان و تیرهای او بیندازیم : «توی مسابقه های پارسال از یک کمان چوبی که متعلق به هیات استان تهران بود، استفاده کردم.
همان موقع به پدرم کلید کردم که برایم کمان بگیرد؛ اما برای او مقدور نبود. ولی وقتی دید مقام آوردم ، برایم یک کمان آماتوری خرید. بعد هم آنقدر مقام آوردم که کم کم به کمان یک میلیون تومانی رسیدم ، یعنی پدرم دیگر با رضایت پول می داد و... اما این را بگویم که آن کمان 250هزار تومانی آماتوری را هنوز دارم و هیچ وقت دلم نیامده بفروشمش ، حتی وقتی که خیلی به پولش احتیاج داشتم.»
کمان هایی که در سطح حرفه ای به کار گرفته می شوند بین یک میلیون و 500 تا 2 میلیون و بالاتر قیمت دارند. تیرهای آن هم گران است ، مثلا تیرهای X10 هر عدد حداقل 50هزار تومان.
باتوجه به این که هر تیرانداز باید حداقل 12 تیر داشته باشد، حساب کنید میزان تحمل و کرم پدر میترا را!
با خنده تعریف می کند: «همین هفته پیش دو تا تیر شکستم. پدرم دبیر است و برایش راحت نیست این پولها را بدهد؛ اما من هرچه دارم از او دارم. پدرم غیر از من 2 دختر دیگر هم دارد. احساس می کنم آنقدر که به من کمک کرده ، به آن دو تا نکرده است.»
این پدر نمونه ، حتی زحمت نجاری را هم بر خودش هموار کرده و با صرف 12 هزار تومان پول چوب و تیر و تخته ، یک سیبل تمرینی برای دخترش درست کرده که چیزی از سیبل های 80 هزار تومانی آماده ، کم ندارد.
میترا وقتهایی که تمرین ندارد، توی اتاق و از فاصله دو متری به این سیبل تیر می اندازد. می گوید: «حداقلش این است که استیلم حفظ می شود.» زندگی آپارتمان نشینی همین ها را هم دارد دیگر.
مجبوری یا توی اتاق یک وجبی تمرین کنی یا...؛ میترا تعریف می کند: «یک مدت سیبل را گذاشته بودم روی پشت بام و آنجا تمرین می کردم. اما داشتند ساختمان های بغلی مان را می ساختند. هرچه بنا و کارگر بود جمع می شد، دست می زدند و تشویق می کردند. دیدم ناجورست ، دیگر آنجا تمرین نکردم.»

آرش کیه؛!
این دختر خانم ورزشکار تا پیش از تیراندازی با کمان ، فقط مدتی در دبیرستان با تفنگ تیراندازی کرده است. (فکر بد نکنید. توضیح دادیم که دبیرستان ایشان کلمابین نبوده است. آن تفنگ هم تفنگ ورزشی بوده.)
هیچ پیش زمینه ذهنی هم از تیراندازی با کمان نداشته است ، اما حالا همه چیز برای او فرق می کند: «اخیرا خیلی علاقه مند شده ام بدانم اصلا این آرش کمانگیر چه کسی بوده ؛ خیلی ها می گویند این شخصیت افسانه ای است و آن طور که می گویند جانش را گذاشته و تیر انداخته ، نبوده ؛ ولی من قبول نمی کنم.
احساس می کنم آرش کمانگیر واقعا وجود داشته است و جانش را در این راه گذاشته. آرش باید وجود داشته باشد چون مرزها را تعیین کرده است.»
میترا، کلی شعر و مثل در این باره حفظ است: «قامت خم گشته پیران دلیل مرگ نیست ، یک کمان صد تیر را در خاک پنهان می کند» و توضیح این که: «وقتی تیرهای ما از سیبل بیرون می رود، چنان توی خاکها فرو می روند که باید دو سه روز دنبالشان بگردیم تا پیدایشان کنیم.»
و این که : «ورزش ما به نام آرچری شناخته می شود، آرچر هم یعنی تیرانداز. این اسامی از اسم آرش کمانگیر گرفته شده است.» اما برخورد مردم با یک دختر کماندار چطور است؛
میترا می گوید: «کمان را که نمی شود این طرف و آن طرف برد، ولی تیرها را چرا. یک بار توی تاکسی چند تا تیر و یک مجله تاریخی درباره تیر و کمان دستم بود. آقایی بود که نگاه می کرد.
پرسید: خانم ، این تیرها آدمها را می کشد؛ گفتم : بله. تا فاصله 90 متری از آدم هم رد می شود. خیلی جالب است که همه اولین سوالشان همین است. بچه ها هم معمولا می پرسند: می توانی مثل رابین هود تیر بزنی؛»
و خودش بلافاصله توضیح می دهد «اگر مهارت رابین هود ریشه قصه پردازانه دارد، ما امام سجاد را داریم که هفت تیر را به یکدیگر زد.»
حالا ببینیم میترا چقدر ماهر است؛ آیا حاضر است مثل ویلیام تل سیب روی سر پسرش را نشانه برود؛ می گوید: «بله ، می شود ؛ اما هیچ کس چنین ریسکی نمی کند. در تیراندازی یک میلی متر خطا باعث انحراف بزرگی می شود.»

ما چه گناهی کرده ایم؛
حالا کمی درباره حاشیه های غیر ورزشی ابیاتی نژاد بدانید، او هنوز ازدواج نکرده خودش را برای این کارها خیلی بچه می داند.
ضمن این که فکر می کند ازدواج جلوی پیشرفت های ورزشی اش را می گیرد (از مهدی مهدوی کیا یاد بگیر دختر، وقتی همسن تو بود بچه هم داشت!) یکی از دلمشغولی هایش تمام کردن دانشگاه است ، چون ترمی 600 هزار تومان واقعا زور دارد.
می گوید چون قهرمان ورزشی است مبلغ اندکی از شهریه اش کم می شود، اما شرایط بخشش شهریه قهرمانان ترتیب مضحکی دارد.
به این صورت که بالاترین تخفیف ها شامل قهرمانان بین المللی می شود و معلوم نیست او و تمام قهرمانان بعضی رشته ها که هرگز به مسابقه های خارجی اعزام نمی شوند، چه گناهی کرده اند.
میترا از وضعیت روزنامه های ورزشی هم گله دارد و می گوید چرا غیر از فوتبال ، از ورزشهای دیگر نمی نویسند؛ هر چند خودش یک بیننده حرفه ای فوتبال است و به قول جواد خیابانی تا پاسی از شب گذشته ، فوتبال تماشا می کند.
این حاشیه ها هم که ورزشی شد. حالا کمی درباره این روزهای او بدانید. سه چهار ماه است او دیگر بچه های رشته تیر و کمان در اردوی شبانه روزی به سر می برند. یعنی درست از وقتی پارک ، مربی کره ای برای هدایت تیم ملی به ایران آمده است.
البته حدود یکماه است که همسر پارک یعنی ایو می لی هم وارد تهران شده و با دخترهای تیم ملی کار می کند. او یکی از بهترین مربیان جهان است که میترا ادعا می کند در همین مدت کوتاه به اندازه تمام 4 سال گذشته از او چیزهای جدید یاد گرفته است.
او می گوید: «این افتخار بزرگی برای من است. عضویت در تیم ملی ایران ، کم چیزی نیست. ضمن این که ما داریم با دو نفر از کاملترین مربیان جهان کار می کنیم.
این نعمتی است که خدا نصیب من کرده و امیدوارم با استفاده از این فرصت زحماتی که همه بخصوص آقای صفایی (رئیس فدراسیون) برایم کشیدند، جبران کنم.»
یک نکته فراموش شد اتفاقا نکته مهمی هم هست. چه حسی موقع تیرانداختن به او دست می دهد؛ او می گوید: «موقعی که ناراحتم یا گریه کرده ام یا حتی خیلی خوشحالم ، همیشه در اوج هر احساسی ، می روم تیراندازی.
احساس می کنم موقع ناراحتی ، غصه هایم را خالی می کنم و موقع شادی ، شادی ام بیشتر می شود. در ضمن تیراندازی تمرکز آدم را بالا می برد.
من قبلا آدم خیلی گیجی بودم که توی بچگی دایم یک چیز گم می کردم یا جا می گذاشتم. الان هم هنوز خیلی از این گیج بازی ها را دارم ، ولی فکر می کنم به خاطر همین تمرکزها بهتر شده باشم.»

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها