
پخش سریال تلویزیونی «بالهای خیس» به کارگردانی عباس رنجبر مدتی است از شبکه یک شروع شده است. داستان این سریال درباره گروهی از پزشکان است که مشغول تولید داروی ضد سرطان هستند، اما در این راه با مشکلات زیادی روبهرو میشوند. رنجبر در سریال تلویزیونی بالهای خیس به مشکلات و دغدغههای سه نسل پرداخته است. او معتقد است: موضوع شکاف نسلها هیچ وقت تکراری نمیشود و میتوان در قالب آثار نمایشی به این مساله پرداخت.
سریال تلویزیونی بالهای خیس از تولیدات مرکز بسیج صدا و سیماست، به همین دلیل مخاطب انتظار دارد موضوع سریال با ماموریتهای این مرکز همخوانی بیشتری داشته باشد، اما در این سریال شاهد یک درام خانوادگی هستیم، چرا موضوعی انتخاب نشد که با فضای مرکز بسیج تطابق بیشتری داشته باشد؟
موضوع سریال آگاهانه انتخاب شده است. تحکیم بنیان خانواده اهمیت زیادی در اسلام دارد. به همین دلیل ما در سریال بالهای خیس به این مساله پرداختیم. در ارتباط با سوال شما هم باید بگویم که بهتر است کمی صبر کنید و تا انتها سریال را ببینید، چون با پیشرفت قصه به مناطق دفاع مقدس هم میرویم و رزمندگان و جبهه را هم به تصویر میکشیم.
بهترین الگوی ما در زندگی قرآن است. بنابراین ما با الگو قرار دادن این کتاب آسمانی تصمیم گرفتیم در قالب یک قصه جذاب، یک درام را شکل بدهیم. شرقیها قصههای «هزار و یک شب» را دوست دارند و از درامهای خانوادگی استقبال میکنند. به نظرم این اتفاق مثبت است، چرا که مخاطب به شنیدن مفاهیم به شکل مستقیم علاقهمند نیست و زمانی که غیرمستقیم پیامی به او منتقل میشود، بهتر آن را دریافت میکند.
در این سریال، پدری را محور داستان قرار دادیم که با پسرش به دلیل اینکه دیگر حاضر نیست با نامزدش ازدواج کند و به دنبال دختر دیگری است با مشکلاتی روبهرو میشود. از دیگر اهداف این سریال، توجه به خودکفایی و تولید ملی است. تولید علم و دانش، شکاف نسلها و تاثیرگذاری فرهنگ بسیجی از دیگر مواردی است که به آن پرداختهایم.
هدف شما درست انتخاب شده ، اما به نظر میرسد در مرحله نگارش فیلمنامه این اهداف درست اجرا نشده است. به نظرتان بهتر نبود موضوع سریال مرتبط با روزهای جنگ یا بعد از جنگ بود؟
خیر! به نظر من قصه مشکلی ندارد. ما در قالب یک درام خانوادگی داستان، سریال را تعریف میکنیم. طرح اولیه قصه این سریال را آقای جعفری، رئیس مرکز بسیج صدا و سیما نوشته است. در این سریال به جنگ و تاثیرات آن هم توجه میشود.
شخصیتهای مثبت همچون دکتر پرتو و مهدی قاسمی برخلاف شخصیتهای منفی که پیچیدگیهای خودشان را دارند، تخت و یکنواخت هستند. چرا این شخصیتها فراز و فرود ندارند؟
معتقدم باید هر اثری را کامل دید و بعد شخصیتها را نقد و بررسی کرد. وقتی سریالی ساخته میشود و به پخش میرسد، کارگردان و سازندگان به این نکته میرسند که این کار بهتر از این هم میتوانست ساخته شود. اگر کارگردانی اعلام کند اثر من بینقص است، ادعای بیاساسی کرده است. باید همیشه به بهترینها فکر کرد تا رشد کرد و در غیر این صورت متوقف میشویم.
درباره فیلمنامه هم باید بگویم شاید حق با شما باشد و شخصیتپردازیها میتوانست بهتر از این دربیاید. ما در این سریال تلاش کردیم به شکل جذاب به مسائل مختلف بپردازیم. مجید پرتو تلاش میکند با گرد هم آوردن نیروهای جوان پژوهشهای گستردهای انجام بدهد. همچنین به واسطه شخصیتهای مختلف در قصه به موضوع شکاف نسلها پرداختیم که مطمئن هستم برای بینندگان تلویزیون، جذاب است.
متاسفانه این روزها آدمها و اعضای خانوادهها کمتر به حرفهای همدیگر گوش میدهند و خیلی با هم دیالوگ برقرار نمیکنند؛ به همین دلیل ما تصمیم گرفتیم با انتخاب نسلهای مختلف و متناسب با قصه به این موضوع بپردازیم.
معتقدم شکاف نسلها جزو موضوعهایی است که هرچه درباره آن گفته شود، به تکرار نمیافتد و مردم نیاز دارند مرتب به آنها در این زمینه هشدار داده شود. این در حالی است که در گذشته افراد خیلی بیشتر برای همدیگر وقت میگذاشتند و با هم صحبت میکردند. احترام به بزرگترها لازمه زندگی بود، ولی اکنون چنین نیست. به همین دلیل در سریال بالهای خیس به اتفاقاتی که میان محسن و پدرش میافتد، به مساله احترام به بزرگتر و اخلاق توجه کردیم. وقتی این مسائل با زبان هنر بیان شود، مسلما تاثیر بیشتری دارد.
بخشی از داستان این سریال درباره پسری به نام محسن است که از ازدواج با افرا نامزدش منصرف میشود و تصمیم میگیرد با سارا ازدواج کند. این در حالی است که او بیاطلاع است که آشنایی او با سارا یک نقشه است. فکر نمیکنید این قصه دیگر تکراری شده و بهتر بود نویسنده به عشق از زاویه تازهتری نگاه میکرد؟
به نظرم عشق مسالهای نیست که کهنه شود. نویسنده تلاش کرده از عناصری برای جذاب کردن درام استفاده کند. من جز این جمله که صبوری کنید، نمیتوانم توصیه دیگری به مخاطبان این سریال بکنم. به هر حال هر نویسندهای از زاویه خودش به ماجرا نگاه میکند.
در صحنههایی از سریال شاهد غار تنهایی مهدی قاسمی (علی عمرانی) هستیم که اتاقی را به خودش اختصاص داده و هر زمان که دچار مشکلی میشود، به آن پناه میبرد. با اینکه این ایده خوب است، چرا طراحی دکور اغراقآمیز و شعاری است؟
با توجه به اینکه همه آدمها برای خود خلوتگاهی دارند، به همین دلیل ما هم تصمیم گرفتیم در این قصه برای روزهای تنهایی مهدی قاسمی خلوتگاهی را در نظر بگیریم. در ارتباط با طراحی دکور شاید حق با شما باشد و کمی اغراقآمیز به نظر برسد. در مجموع هر فردی نظری دارد. ممکن است شما از طراحی دکور این اتاق خوشتان نیاید و برعکس، مخاطب دیگری آن را بپسندد. آنچه اهمیت دارد این است که همه گروه تلاش خود را کردند سریال خوب و آبرومندی تولید کنند.
با وجود ایرادهایی که فیلمنامه دارد، حضور بازیگران فعال در حوزه تئاتر همچون علی عمرانی امتیاز این سریال است. درباره انتخاب بازیگران برایمان بگویید؟
من همیشه برای بازیگران تئاتر احترام زیادی قائل هستم. آنها اهل تحلیل هستند و با ظرافت خاصی نقشها را بازی میکنند. دیالوگگویی بازیگران تئاتر خیلی خوب است. من واقعا از کار کردن با تئاتریها لذت میبرم. با علی عمرانی دوست بودم اما تا به حال با هم کار نکرده بودیم، ولی علاقهمند بودم با یکدیگر همکاری کنیم. تا اینکه فرصت همکاری در سریال بالهای خیس فراهم شد.
حبیب دهقاننسب، جمشید جهانزاده و فاطمه گودرزی و دیگر بازیگران این سریال توانمند هستند و خوشحالم با این بازیگران همکاری کردم.
در تمام کارهایی که شما ساختهاید، جمشید جهانزاده بازی داشته است. دلیلتان برای انتخاب او چیست؟
موسیقیدانی که ساز پیانو میزند، دامنه کارش خیلی گسترده است. جمشید جهانزاده هم مثل نوازنده پیانوست. او تاکنون در گونههای مختلف بازی کرده است. اشراف زیادی به بازیگری دارد و جزو بازیگران توانمند سینما و تلویزیون است. برای او فرقی نمیکند نقش مثبت بازی میکند یا منفی.
آنچه برایش اهمیت دارد این است که انرژی زیادی برای کارش میگذارد. او امتحان خودش را برای نقشهای مختلف پس داده است. نقش کمدی را خیلی شیرین بازی میکند، حتی نقش آدمهای زود باور را هم خیلی زیبا درمیآورد.
وقتی در صحنهای باید بخندد از ته دل میخندد. طوری که مخاطب کاملاً خنده او را باور میکند. دلیل موفقیت او ایمانی است که به کارش دارد. یک بازیگر در ابتدا باید خودش با نقش ارتباط برقرار کرده تا بتواند آن را درست اجرا کند، چون در غیر این صورت برای مخاطب هم غیرقابل باور میشود و نمیتواند آن را لمس کند. او نقشش را در سریال بالهای خیس هم به زیبایی بازی کرده است. جهانزاده و دیگر بازیگران این سریال، نقشهایشان را خیلی خوب اجرا کردند.
چرا بازیگران تئاتر را تا این میزان قبول دارید؛ یعنی بازیگرانی که کارشان را با فیلم سینمایی یا سریال آغاز کردند، بازیگران خوبی نیستند؟
نه، منظورم این نبود که بازیگران دیگر کارشان خوب نیست، ولی بازیگرانی که با تئاتر کارشان را آغاز میکنند، به بلوغ خوبی میرسند. آنها تحلیلهای درستی از نقش دارند. به همین دلیل اصرار دارم با بازیگران تئاتر کار کنم. امیدوارم مسئولان از بازیگران تئاتر حمایت کنند، زیرا آنها زحمت زیادی برای کارشان میکشند.
چرا در این سریال برای معرفی لوکیشنی که اتفاقات قصه در آن رخ میدهد، دوربین روی تابلوی هر مکان زیاد مکث میکند. بهعنوان مثال هر بار که فاطمه گودرزی (مادر خانواده) در دفتر مشاورهاش دیده میشود، اول تابلوی دفتر او را میبینیم و بعد دوربین وارد دفتر میشود. به نظرتان لازم بود هر بار که قصه در دفتر او میگذرد، در ابتدا تابلوی دفترش نشان داده شود.
بله، حق با شماست، اما از ما خواستند که این اتفاق بیفتد. دلیل مدیران این بود که شاید فردی از قسمت دهم، مخاطب این سریال شود و برای اینکه چنین مخاطبی سردرگم نشود، به همین دلیل با نشان دادن تابلوی آن مرکز، هویت این شخصیت را معرفی کنیم. مثل این میماند که ما رودخانه را میبینیم اما بعد تاکید میکنیم اینجا رودخانه است. شاید بهتر بود این اتفاق نمیافتاد و بیننده خودش به مرور متوجه میشد. البته نشان دادن تابلوی دفتر مشاوره لطمهای به قصه نمیزند، فقط به مخاطب در شناخت شخصیت کمک میکند.
اگر بخواهید به سریال بالهای خیس از 20 نمره بدهید، چه نمرهای به خودتان میدهید؟
نمره نمیدهم.
چرا؟
به این دلیل که میتوانست بهتر از این شود. همه هنرمندان باید با دیدگاه انتقادی به کارهایشان نگاه کنند. اگر احساس رضایت داشته باشند، دیگر در کارهایشان رشد نمیکنند.
این روزها مشغول چه کاری هستید؟
میخواهم سریالی با نام «خط ویژه» را کارگردانی کنم و در حال حاضر در مرحله پیش تولید هستم.
فاطمه عودباشی / گروه رادیو و تلویزیون
ش
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم