با مهدی مظلومی در یک پرواز از فرودگاه ملکی ایرلاین
مهدی مظلومی هنوز معتقد است بانکی ها کار خوبی بود، اما بدشانسی آورد که پخش آن با 2کار طنز دیگر همزمان شد.
کد خبر: ۵۵۷۵۴
کارگردان «کمربندها را ببندیم» این مجموعه را کار متفاوتی می داند که قرار است چیزی بیشتر از سرگرمی به مخاطبش بدهد.
مظلومی جز مجموعه بدون شرح در تدوین تعداددیگری از مجموعه های طنزها فعالیت کرده ؛ اما مطمئنا در میان این آثار، تدوین مجموعه «رودی تا بهشت » متفاوت ترین کاری است که او انجام داده است.
ظاهرا کمربند «کمربندها را ببندیم» تازه بسته شده است و اتفاق افتاده که تازه دارد دیده می شود.
با توجه به جدید بودن فضا و ارتباطات پیش بینی می کردیم جذب مخاطب زمان ببرد؛ اما ما پیش بینی نمی کردیم اینقدر طول بکشد.
منتها پخش این کار با برنامه های ماه رمضان همزمان شد و این قضیه بیشتر طول کشید، ولی همان اتفاقی که در بدون شرح افتاد برای این کار پیش آمد. غریبه بودن فضا، معمولا یک خرده برای تماشاگر مشکل است اما بعد از یک مدت که فضا و آدمها تعریف می شوند، قشنگ برایش جا می افتد و با شخصیت ها ارتباط برقرار می کنند.
این کار تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؛
تا محرم.
به وجود آوردن طنز آن هم با مصالح اینچنینی سخت است ، خصوصا که مخاطب با اصل آن خیلی آشنا نیست. از طرفی شما باید در این اثر 2کار انجام می دادید یعنی هم مخاطب را جذب می کردید و هم مخاطب را با آن فضایی که خلق کرده اید آشنا می ساختید. نمی توانستید با روش دیگری مخاطب را جذب کنید؛
من دوست دارم کار سخت بکنم. درست مثل تجربه ای که در بدون شرح داشتم در آن کار هم عده ای می گفتند اصلا چنین کاری نمی گیرد و با مخاطب ارتباط برقرار نمی کند و دلیلشان این بود که مگر چند درصد از مردم ما فضای مطبوعات را می شناسند؛
و با روابط آدمهای آنجا آشنایی دارند؛
ولی دیدم مجله بستری است برای طرح بحثهای مهمتر و نو. در کمربندها را ببندیم هم همین طور بود. ما برای این که به سوژه ها و دیدگاه های نویی برسیم ، می باید بستری انتخاب می کردیم که امکان کار را در آن فضا به ما بدهد. ببینید خود فرودگاه مهم نیست و نگاه من هم یک نگاه تخصصی به مسائل فرودگاهی نبود و نیست.
این فرودگاه و این آدمها درواقع کاریکاتوری از جامعه هستند که می توانند هر جای دیگری هم باشند؛ همان طور که مثلا در کارهای قبلی ، حوادث در دفتر یک مجله یا یک بانک به وقوع پیوست.
اما در این کار فرودگاه انتخاب شده است. یکی از دلایل این انتخاب ، ایجاد تنوع بصری بود. چون کارهای روتین شبانه معمولا خفه و بسته بود. ضمن این که تلاش کردیم به برخی از استانداردها نزدیک شویم.
یعنی درست است که باید روزی یک برنامه گرفته شود، ولی اگر همه چیز درست پیش رود و شرایط مهیا باشد، می شود به بعضی از استانداردهای حداقل نزدیک شد و به بیننده احترام گذاشت چون بیننده گناهی ندارد.
این مشکل ماست که باید روزی 45دقیقه برنامه ضبط کنیم. بیننده باید رنگ خوب ، نور خوب و میزانسن خوب ببیند. برای همین فکر می کنم فضای کمربندها را ببندیم به ما اجازه می دهد تا این کار را انجام دهیم. حالا چقدر و کی به نتیجه برسیم را زمان مشخص خواهد کرد.
نکته ای که از همه مهمتر است ، این که کارهای روتین از یکجایی شروع می شود و بعد از گذشت 30-40 قسمت به اوج می رسد. بعد دو حالت برای این آثار به وجود می آید. در همان خط ممتدی که مجموعه طی کرده به پایان می رسد یا این که در شکل بدش وقتی که یک تنزل پیدا کرد خاتمه می یابد.
کمربندها را ببندیم از یکجایی شروع شد و تلاش کردیم نقطه اوج کار در قسمت 90باشد و برنامه سیر صعودی داشته باشد. هرچند این حرکت صعودی شیبش کم باشد، ولی مهم این است که تا قسمت 90بتوانیم چیزهای جدیدتری به برنامه تزریق کنیم و در کنارش بتوانیم کیفیت برنامه را بهتر کنیم.
می دانیم که شخصیت پردازی هم در این کارها خیلی مهم است. هر چقدر هم این شخصیت پردازی متفاوت تر باشد و البته به ذهنیت عموم هم نزدیکتر باشد، با اقبال بیشتری روبه رو خواهد شد؛ در این کار با وجود آن که خود موضوع نو است ، اما غیر از چند شخصیت محدود بقیه خیلی تازه و نو نیستند، یک جوری اینها را قبلا در جاهای دیگر دیده ایم.
ببینید این چیزی که شما می گویید کاملا تعمدی است. ما یک حرکتی را از بدون شرح شروع کردیم و در بانکی ها به طور جدی تر ادامه دادیم و در اینجا خواستیم به یک نقطه متعادل تری برسیم.
اگر دقت کنید، در خود این برنامه از مجله شهر قشنگ و از بانک بانکی ها نام برده می شود. اصلا آقای اویسی تعمدا به این موضوع اشاره می کند که دست به هر کاری که می زند همین ماجراها به وجود می آید.
فکر می کنم در حال حاضر بزرگترین مشکل نبودن مدیریت درست ، سیستم بوروکراسی غلط و برخی ارتباطات و همچنین عدم اطلاع آدمهاست.
وقتی این جور چیزها در جامعه وجود داشته باشد، مطمئن باشید هیچ چیز بهتر نخواهد شد. به همین دلیل خواستم تاکید کنم که اینها همان آدمهای قبلی هستند که پیش از این در بدون شرح و بانکی ها دیده ایم.
مثلا اگر دقت کرده باشید؛ اگر چکی کشیده می شود، از دسته چک بانکی هاست. اگر حرفی از مطبوعات زده می شود از شهر قشنگ اسم برده می شود و حتی آگاهانه سعی کرده ام صحنه های سخنرانی دقیقا مثل بدون شرح شود و در این فرآیند طبیعی است که نوع بازیها و نوع شخصیت ملکی به عنوان راس این ماجراها با آن آدمها شباهت هایی داشته باشد.
البته ابتدا چنین چیزی وجود نداشت و ما به مرور به این نتیجه رسیدیم که خوب است چنین طرحی را هم در کار پیاده کنیم.
بهتر نبود از شخصیت های کمتری استفاده می کردید؛
وقتی ما برای یک بستر 90دقیقه ای کار می کنیم ، به خاطر این که بچرخانیم مجبوریم این کار را بکنیم و برای این که نمی خواهیم همه چیز معطوف به یک نفر باشد مخاطب ما دوست دارد قهرمان داشته باشد.
اگر ما می خواستیم شخصیت ها را کم کنیم و محور را اسکندر و ملکی قرار بدهیم ، تنوعی را که الان می بینید نمی دیدید ما به ورطه تکرار می افتادیم ، یعنی با کنار گذاشتن شخصیت هایی که فکر می کنند اضافه هستند، خیلی محدود می شدیم.
سکانسی با حضور سیامک و هوشنگ 2مامور برج مراقبت که همه را سر کار می گذارند و هیچ چیز را جدی نمی گیرند ببینید چه رنگی به کار می دهد و چقدر از جنبه های دیگر زندگی را نشان می دهد؛
حتی آن دو تا دختر کارمند فرودگاه را که خیلی به چشم نمی آیند، اگر کنار بگذاریم ، کار دچار ضعف می شود. یک دلیل دیگر این است که مردم در اندازه های گوناگون تقریبا با آدمهای مختلف ارتباط دارند.
یعنی مردم از سیامک و هوشنگ خوششان می آید و لذت می برند. البته این قضیه را من در «بدون شرح» نداشتم ، یعنی در بدون شرح فقط کاووسی و فرید بودند. اگر می پرسیدی از کدام شخصیت خوشتان آمده ، عمده جوابها فقط به این 2نفر ختم می شد، در حالی که در اینجا این نسبت تقسیم شده و همه سهم دارند، ضمن این که این موضوع باعث می شود که ما دستمان در طرح قصه ها بیشتر باز شود.
احساس می شود مجموعه هنوز از همه بضاعت هایش برای جذب مخاطب استفاده نکرده ؛ مثلا برخی تکیه کلام ها هست که به نظرم اگر استفاده می شد، بهتر بود.
این هم کاملا آگاهانه بوده است. من مخالف تکیه کلام نیستم ، اما تکیه کلامی که واقعا بار مثبتی داشته باشد به آن نرسیدیم و چون به آن تکیه کلام مطلوب نرسیدیم نخواستم تن به هر تکیه کلامی بدهم ؛ یعنی پیدا کردن یک تکیه کلام معمولی که بار مثبت نداشته باشد به قیمت این که یکسری واژه های بی هویت را به جامعه تزریق کند، من دوست نداشتم و فکر می کنم بچه های گروه هم به این رسیده اند که این کار را نکنند.
شنیده ایم در کار بعضی اصطلاحات ناخوشایند رد و بدل می شود. در این باره چه می گویید؛
مثلا چه چیزهایی؛ من خودم به این موضوع خیلی حساسم. اصلا به همین دلیل از تکیه کلام استفاده نمی کنم. چیزی که شما می گویید، شاید من از آن غافل باشم ، ولی من چنین چیزی را در برخورد اطرافیانم ندیدم.
به هر حال ما هم یک فیدبکی از اطرافمان می گیریم و کسی تا حالا نگفته فلان صحبت فلان شخصیت بد بوده است. همان اوایل یکی دو مورد بود که از دستمان در رفته بود و ما هم قبول کردیم.
در این کار از سوژه های روز به خوبی استفاده کرده اید مثل آمدن شخصیتی به نام اهوراکه خیلی جذابیت داشت. فکر نمی کنید می شود بیشتر از این به این سوژه ها بپردازید؛
ما از این سوژه ها خیلی داریم. همین الان می توانم به 10 اتفاق اشاره کنم که کاملا به روز است ، اما چون در سطح خیلی گسترده به چشم عموم نیامده ، ممکن است خیلی مطرح نباشد.
همین قاچاق کالا که ما در یک برنامه مطرح کردیم و فردایش به طور واقعی اتفاق افتاد و خبرش هم پخش شد. چنین برنامه ای درباره ترافیک هم داریم ، چون بسیاری از معضلات و مشکلات روحی و روانی ما مربوط به ترافیک است.
اگر یادتان باشد ما روی سازمان های غیردولتی که خود به خود رشد می کنند برنامه ای ساختیم که سروصدای آنها درآمده بود.
شب برنامه پخش شده بود. فردا توی روزنامه ها نوشته بودند که ما شکایت کردیم و اینها باید بیایند عذرخواهی کنند. به نظرم معنی طنز این است زدن نیش با زبان شیرین به طوری که به کسی برنخورد و کسانی را که واقعا دچار آن معضل هستند به فکر وادار کند.
مثل همین قضیه اهورا که اصلا سیاسی نیست و کاملا اجتماعی است ؛ این که آدم احمقی بگوید من می خواهم با 50هواپیما بیایم و آدمهای ساده لوحی هم بروند منتظر او باشند.
به نظر شما جذابیت های یک کار کمدی را چه چیزهایی تعیین می کند؛ انتخاب بازیگر، نگاه سازنده ، زمان پخشش یا...؛
شانس! بخشی واقعا شانس می آورند. مثلا من در «بانکی ها» واقعا بدشانسی آورده ام. هنوز هم معتقدم بانکی ها کار خوبی بوده است ، ولی به دلیل این که همزمان با آن کار طنز دیگر پخش شد که هر کدام سبک خودشان را داشتند.
مخاطب دچار سردرگمی بود و نمی دانست «بانکی ها» دنبال چیست. شاید دنبال این بود که بخندد و کار او را نمی خنداند. بعد هم کانال را عوض می کرد. از این بابت بدشانسی آوردیم.
در «بدون شرح » خوش شانسی آوردیم و «در کمربندها را ببندیم » یک ذره دیرتر شانس آوردیم. بازیگر قطعا تاثیر دارد، ولی بیش از این که بازیگر آشنا برای مخاطب تاثیر داشته باشد، موقعیت طنز است که کارساز است.
در «بدون شرح» مخاطب فقط بک گراند یکی دو نفر از بازیگران طنز را داشت ، ولی دیدیم همانها بیشتر به چشم آمدند، چرا؛
چون گذشته از توانایی های آنها موقعیتی که آنها در آن قرار گرفته بودند، خیلی مهم بود و بعد هدف دار بودن قضیه.
می گویند درام یک اثر شبیه تیر و کمان است که هر چه بیشتر کشیده شود برد بیشتری خواهد داشت. به نظر شما «کمربندها را ببندیم » اینقدر برد داشت؛
طرح اولیه برای یک مجموعه 26 قسمتی بود، اما به دلیل جذابیت سوژه و این که کارهای آپارتمانی به ورطه بن بست و تکرار رسید و از طرفی سازمان به این نتیجه رسیده بود که باید کارهای تازه انجام داد.
به همین دلیل تصمیم گرفته شد این کار 90 تایی باشد، ولی واقعیت قضیه این است که شاید برد این ماجرا برای یک کار 50تایی مناسب بود.
ما سعی کردیم این کار را در طول ساخت تقویت کنیم. بنابراین هیچ وقت به نتیجه دلخواه و مورد نظرمان نخواهد رسید.