در این بین آندرا نتوانست اتفاقات رخ داده در زندگیاش را تحمل کند و مقابل در یکمدرسه ابتدایی به خانم استیسی (نامزد سابق شوهرش) حمله کرد و او را با ضربات چاقو مورد اصابت قرار داد البته استیسی و بچهاش به طرز معجزهآسایی نجات یافتند. زمانی که کریستوفر و همسرش از بارداری استیسی خبردار شدند، آندرا به شدت عصبانی شده و گفته بود این کودک باید از بین برود. او از کریستوفر خواسته بود استیسی را با چاقو بزند و اگر این کار را نکند، او خودش دست به کار خواهد شد.
آندرا که هم از دست شوهرش عصبانی بود و هم از زنی که نامزد او شده، با چاقو به استیسی حمله و چاقو را در شکم او فرو کرد تا به خیال خودش از شر آن زن و بچهاش خلاص شود. استیسی روبهروی یک مدرسه ابتدایی در لیورپول بود که مورد حمله آندرا قرار گرفت. در زمان این حادثه 37 هفته از بارداری او میگذشت.
آندرا با چاقویی که ده سانتیمتر تیغه داشت هفت بار به استیسی ضربه زد. این ضربهها به شکم، پا، دست و بازوی او وارد شد اما زن بیستو هشت ساله به طرز معجزهآسایی زنده ماند و نوزادش سه هفته بعد در وضعی کاملا سالم به دنیا آمد. استیسی نام دخترش را هوپ به معنی امید گذاشت.
آندرا نیز بعد از گذشت چند ماه و کامل شدن مراحل تشکیل پرونده بازجویی و محاکمه به خاطر تلاش به قتل استیسی و از بین بردن کودکش مجرم شناخته و به ده سال حبس محکوم شد. شوهرش نیز به جرم کمک کردن به مهاجم و تلاش برای فریب دادگاه حکم 30 ماه زندان دریافت کرد و به این ترتیب این زن و شوهر که هر دو چهل ساله هستند، بار دیگر از هم جدا شدند.
استیسی در جلسه دادگاه گفت: متهم چاقویش را در چکمهاش مخفی کرده بود. من بازوهایم را روی شکمم گذاشتم تا از جنین محافظت کنم. او روی من نشسته بود مرا میکشید و سعی داشت دستهایم را جداکند و به شکمم ضربه بزند. من غلت خوردم تا از جنین محافظت کنم اما او سعی داشت مرا برگرداند. شروع کردم به ضربه زدن و وقتی این کار را کردم او با چاقو به من ضربه زد.
آندرا نیز درباره حملهاش به زن باردار توضیح داد: اختلاف من و شوهرم جدی نبود اما از هم جدا شدیم. ما 17 سال با هم زندگی کرده بودیم و سه پسر داشتیم. او ناگهان ما را رها کرد و رفت. میخواست زندگی جدیدی را شروع و با استیسی ازدواج کند. اما من میخواستم زندگیمان را دوباره بسازم. با او صحبت و راضیاش کردم تا برگردد و آشتی کنیم. دوباره ازدواج کنیم و صاحب فرزند جدیدی شویم. من که سه پسر داشتم دلم میخواست این بار دختردار شوم اما ناگهان متوجه شدم که نامزد سابق شوهرم باردار است. مدت زیادی از حاملگی گذشته و او در ماه آخر بود. به شوهرم گفتم یا خودت این بچه را از بین میبری یا من این کار را میکنم و وقتی دیدم او کاری نمیکند خودم دست به کار شدم. نمیتوانستم ببینم او از زن دیگری صاحب فرزند میشود. آن هم دختری که من منتظرش بودم.
کریستوفر نیز در جلسه رسیدگی به این پرونده مدعی شد نمیدانست همسرش چاقو دارد و میخواهد استیسی را بکشد وگرنه با خودروی خود او را به محلی که خواسته بود نمیرساند.
همچنین در این جلسه قاضی به آندرا گفت: حاملگی استیسی باعث حسودیات شده بود. نه فقط به این دلیل که نامزد شوهرت بود. بلکه به این علت که تو دوست داشتی صاحب یک دختر هم بشوی و فرزند استیسی دختر بود. تو به این فکر نکردی که شوهرت زمانی با استیسی نامزد کرده که از تو جدا شده و دیگر همسرت نبود. تو سه پسر داری و به دختردار شدن استیسی حسودی کردی.
قاضی حرفهایش را این طور ادامه داد: خوشبختانه استیسی و فرزندش جان سالم به در بردند. او نام دخترش را امید گذاشته، در شرایطی که تو به بدترین شکل ممکن با او رفتار کردی. او با مرگ دست و پنجه نرم کرد و به خاطر دخترش و خودش زنده ماند. کاری که تو کردی غیر قابل گذشت است.
قاضی سپس به کریستوفر گفت: تو قربانی ضعف خودت هستی. درست است که نمیدانستی همسرت چه نقشهای دارد، اما دست کم میدانستی میخواهد یک رویارویی شدید و شاید دعوایی با زنی داشته باشد که در هفتههای آخر بارداری خود است و کودک تو را حمل میکند. ادعای بیگناهی تو قابل قبول نیست.
منبع: کورت تیوی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: