داستان آن سه ماهی

یکی بود یکی نبود؛ دو تا ماهی قرمز کوچولو بودند که توی یک تنگ کوچیک زندگی می‌کردند....
کد خبر: ۵۵۲۳۷۳
داستان آن سه ماهی

- آقاجان، مثل آدم بنویس؛ یعنی همان طوری که سبک معمول هر روزت هست، بنویس. این جوری که خوانندگان گرامی فکر می‌کنند داری لالایی می‌خوانی، همین اول کاری خوابشان می‌برد.

حالا مطالب دیگرت لااقل باز تا نصف و نیمه هاش بیدارند!(این جملات معترضه را از داخل اتاق سردبیری شنود کردیم که به علت مشکوک بودن صدا، منبع انسانی آن شناسایی نشد و راستش دستگیرمان نشد که مال جناب سردبیر بود یا مدیر مسئول؟!)

به هرحال، اعتراض وارد است. اگر این حکایت را به زبان داستانی معروف و معمولش تعریف کنیم؛ خیلی‌ها ممکن است همچین خیال کنند که هرچه هست، داستان است و یحتمل متعلق به ازمنه ماضی. در صورتی که نخیر؛ مال همین عید نوروزی است که گذشت و هنوز خمار تعطیلات انبوه آن هستیم و دیروز هم عرض کردیم که خیلی دست و دلمان به کار نمی‌رود و اصلا این نیمه دوم فروردین را باید هفته‌های تق و لق نامگذاری کنیم.

بگذارید شفاف صحبت کنم. آنچه می‌خوانید،عین حقیقت است. ما یک خواهر مهربان کوچک‌تر از خودمان داریم که دو تا ماهی قرمز کوچک داشت و خیلی هم آنها را دوست می‌داشت.

چرا که آنها را در انتهای سال 89 و برای عیدنوروز 90 خریده و داخل تنگ آب انداخته بود که به حول و قوه الهی تا همین چند روز آخر عید نوروز سال 92 عمرشان به دنیا بود ودور هم سر و مر و گنده بودند. و کماکان نیز داخل همان تنگ کوچک و حتماً مستحضرید که عمر این ماهی‌های قرمز داخل تنگ، معمولا هفشده روز است و حتی بعضا سیزده به‌در را هم در قید حیات نیستند که ببینند. عموما علاقه زیادی به فوت زودرس دارند.

بگذریم. امسال، خواهر خوب ما با این نیت که آن دو ماهی مدل 89 دچار تنوع جمعیتی شده باشند، یک ماهی قرمز سومی جدیدهم گرفت و انداخت تنگ تنگ و بدین ترتیب جمع ماهیان حاضر،سه نفره شد. اما چیزی نگذشت که آن دو ماهی قدیمی که فراموش کرده بودند بمیرند، به سلامتی مردند. اقوام و اطرافیان در این راستا گمانه زنی‌هایی داشتند و عرضه می‌داشتند که در اینجا به چند موردش اشاره می‌کنیم:

گمانه‌زنی آبکی: آب داخل تنگ، کشش سه ماهی را نداشته و اکسیژن آن جواب نداده. عین آسانسورها که ظرفیت مشخصی دارند. یک نفر اضافه بر سازمان سوار شود، یک جایی از آسانسور در می‌رود و فاتحه!

گمانه زنی گازدار: به علت سرمای هوا و روشن بودن بخاری‌های گازی، ممکن است دچار گازگرفتگی از نوع آبدارش شده باشند. مثل گاز داخل نوشابه که می‌گویند ضرر دارد.

گمانه زنی روحی: آن قدر ماهی‌های قدیمی داخل تنگ، داخل یک فضای کوچک به هم زل زده بوده‌اند که بتدریج از قیافه یکدیگر خسته شده و ترجیح داده‌اند با فوت، حصار تنگ تنگ را بشکنند و دیگر هم را نبینند. قبل از آن که حالشان از دیدار تکراری خودشان به هم بخورد. بلکه به این شکل یک تنوعی در زندگی آبکی شان پیش آید. سهراب حساس، ماهی داخل تنگ را گویا ندیده بود که دلش به حال ماهی داخل دریا می‌سوخت و می‌گفت: «و فکر کن که چه تنهاست‌/ ‌اگر که ماهی کوچک، دچار آبی دریای بیکران باشد»..... فکر کن!

گمانه‌زنی اقتصادی: خیلی گمانه زنی‌های دیگر هم صورت گرفت که جای طرحش نیست. این وسط، ما نیز نظر مبارک خود را دادیم که در نوع خودش تازگی داشت و مورد توجه قرار گرفت. عرض کردیم که به نظر ما،انداختن آن ماهی جدید به داخل تنگ آب،از بیخ اشتباه بوده است. این ماهی جدیدالورود که تازه از بیرون آمده، هرچه از قیمت‌های جدید ارز و طلا و سکه و مسکن و پراید و پسته و امثالهم می‌دانسته، همه را یکجا به اطلاع آن دو ماهی سرو گوش خوابیدۀ سال 89 رسانده و آنها هم بیچاره‌ها سنکوپ کرده‌اند. ماهی هم ماهی‌های قدیم. عین آن ماهی سیاه کوچولو!....

رضا رفیع

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۱
-
Iran, Islamic Republic of
۱۷:۵۹ - ۱۳۹۲/۰۱/۲۰
۰
۰
خدمت همكار شوخ طبعمان بگویم عدم تفاهم ماهی جدیدالورود با ماهی همجنس و در پی آن جنگ جهانی سوم و نزاع و درگیری و یحتملا خیانت و به دنبال آن افسردگی یكی از زوجین و انتقام جویی و در نهایت كشت و كشتار خانوادگی و در آخر مرگ زوج و زوجه از جمله مواردی بوده كه اصلا به آن اشاره ای نكرده اید!

نیازمندی ها