بسیار دیدهام که در مراسم معارفه افراد، عناوینی برساخته و سخنانی بیپایه در بیان فضائل، دانش و توان بیانتهای مسئول تازه وارد، بر زبان سخنرانان میرود.
دانشمند برجسته، پژوهشگر نامآور، استاد فرزانه، استوانه تقوا، هنرمند بزرگ و نویسنده فاضل و از این قبیل اغراقهای اسطورهساز که ویرانگر واقعنگری است.
کسی که به دمدمه مداهنه، از واقعیت فاصله بگیرد، کاستیهای خود را انکار میکند و خود را مصون از خطا میپندارد، در برابر پرسشها و انتقادها، نهتنها گوش شنوا ندارد بلکه واکنش خصمانه نشان میدهد.
یکی از رفتارهای شگفت این اسطورههای جعلی آن است که خود را جامع علوم و حکمت میانگارند و تصور میکنند که در تمام مسائل صاحب نظرند؛ بنابراین، بعید است کسی از او «نمیدانم» بشنود. اصلا مگر چاپلوسان چرب زبان میگذارند که او بگوید: نمیدانم.
اسطوره برساخته آنان، همه چیز را میداند و اگر بگوید نمیدانم، نباید آن را پذیرفت بلکه باید آن را نشانه تواضع و بزرگواری استاد فرزانه و دانشمند برجسته پنداشت.
اما واقعیت این است که گریز از دامهایی که اهل تملق بر سر راه انسانها مینهند، خود نشان بزرگی و عظمت روح است. یک گام ساده در این گریز رهایی بخش، اعتراف به نمیدانم است و نیز تذکر مدام این نکته به خویشتن و دیگران که انسان، با تمام تواناییها و اختیارات و خلاقیتهایش به هر حال محدود و نیازمند است و در معرض خطا و سهو است و اگر میداند و میتواند به عنایت خدای دانا و توانایی است که بیمانند است و بیکرانگی و جامعیت، تنها و تنها برازنده اوست.
اسماعیل امینی / شاعر و مدرس دانشگاه
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم