نقش های بی شناسنامه را نمی پذیرم

گرد پیری بر سر ناصرالدین شاه سلطان صاحبقران ، رضا خوشنویس هزار دستان و کمال الملک هم نشسته است. جمشید مشایخی ، 48 سال سابقه بازیگری دارد و هنوز به گفته خودش عاشق این آب وگل است.
کد خبر: ۵۴۵۲۱

اهل شاعری است و عاشق مولانا و حافظ و سعدی و این روزها گرچه او را بر پل های شهرمان بربیلبوردهای تبلیغاتی می بینیم ، اما هنوز هم او را بازیگر می شماریم.
مشایخی اکنون بازیگر نقش دکتر علی بهزاد در سریال «عشق گمشده» است.


سابقه همکاری با حسین سهیلی زاده ، کارگردان عشق گمشده را داشتید؛
من آقای سهیلی زاده را از نزدیک نمی شناختم. وقتی من را دعوت به کار کردند، رفتم و به من سناریو را دادند و بدون این که توضیح داده باشند از سناریو خوشم آمد.
این کار 4 بار بازنویسی شده بود و کارگردان برای این که مخاطب جذب کند این 20 قسمت را به 16 قسمت تبدیل کرد.

در فیلمنامه این اتفاق افتاد یا در سر صحنه؛
خب بیشتر سر صحنه. آنجا بعضی دیالوگ های اضافی حذف می شد، البته به طوری که به منطق قصه لطمه نزند.

چنین اتفاق خوشایندی کمتر در عالم فیلم و سریال رخ می دهد.
بله ، به نظر من این کار، تهیه کننده باشعوری داشت و تهیه کننده ، کارگردان را آزاد گذاشته بود تا بتواند کار خود را انجام دهد.
البته صددرصد که نه اما باز هم با تدبیر کارگردان خیلی از دیالوگ ها حذف شد.

مثل؛
در صحنه ای که همسر دکتر علی بهزاد کنار در افتاده و فوت شده است تقریبا یک صفحه و نیم صحبت بود، اما بعد کارگردان گفت کسی که می تواند یک صحنه کامل از یک فیلم را صحبت کند و بعد بمیرد، می تواند بگوید چه کسی را دیده که دچار ناراحتی قلبی شده و این همه دیالوگ اضافه است و فقط این جمله از همسر دکتر بهزاد باقی ماند که : «مواظب سیما باشید». این برای من خیلی بااهمیت بود.

باتجربه ای که شما در این عرصه دارید، این کار دیگر چه ویژگی هایی داشت که نقش دکتر بهزاد را بازی کردید؛

از نقش خوشم آمد. یادم هست. وقتی تب می کردم و مریض می شدم ، پدر و مادرم مرا نزد دکتر می بردند. به محض این که دکتر نبضم را می گرفت ، احساس می کردم تبم قطع شده است.
پزشک همیشه برای من مظهر مهربانی بود. یادم است که سال 1337، سخت مریض شدم. دوستی در اداره تئاتر داشتم که مرا نزد دکتری به نام آذر برد. او گفت : چته؛ گفتم تب کردم ، گفت غلطکردی که تب کردی. برای چی مریض شدی.
حتی پرخاش این دکتر برای من مثل پرخاش پدر و مادر بود. اما وقتی بیشتر دیده شدم و دکترها من حقیر را به جا می آوردند مهربان تر هم شدند ؛ اما همیشه فکر می کردم ، نسبت به دکترها دینی دارم که باید آن را ادا کنم.

پس نقش دکتر بهزاد باید نقش باورپذیری در درجه اول برای خودتان باشد و بعد ادای دینی در حق پزشکان؛
بله. این نقش ادای دینی بود، اما آسان نبود، با این که من هنوز خودم را بازیگر توانایی نمی بینم.

پس از این همه سال بازیگری ، کارگردان ها با شما چطور برخورد می کنند؛
البته آنها لطف دارند، ولی برخورد من هم طوری است که انگار اولین بار است بازی می کنم ، به طوری که کارگردان راحت باشد و نظراتش را به من بگوید، چون بازیگر در اختیار کارگردان است.
در غیر این صورت من کارگردان را می بندم و این به بازی خودم لطمه می زند.

اکنون بعد از این همه سال تجربه ، بازیگری چه نیازی از شما را برطرف می کند؛
ببینید بعضی وقتها شما نمی توانید حرف بزنید و انتقاد کنید. این حرف یا انتقاد شما ممکن است برخورنده باشد، اما وقتی نقشی بازی می کنید، می توانید براحتی آن حرف را بازگو کنید.
حال اگر آن نقش به خود بازیگر نزدیک باشد، که چه بهتر.

پس شما بازی می کنید تا حرفهای ناگفته خودتان را بیان کنید؛
بله ، دقیقا.

ملاک تان برای انتخاب یک نقش چیست؛
بعضی نقشها نویسنده توانایی دارد و کارگردان توانایی نیز آن را کار می کند. آن نقش شناسنامه دارد و بازی کردن در آن نقش لذت بخش است.
بعضی وقتها نقشها شناسنامه ندارند. شما به عنوان یک بازیگر باید بروید به دنبال شناسنامه بگردید. فرض کنید اگر آقای بیضایی یا مهرجویی سناریویی را پیشنهاد کنند، شخصیت ها صددرصد شناسنامه دارند، در غیر این صورت بازیگر مجبور می شود به دلیل سناریویی که این داستان دارد، شناسنامه ای برای آن پیدا کند، ولی در سالهای اخیر سعی کردم از کارهایی که شناسنامه ندارند، دور شوم.

در چه کارهایی بیشتر فکر می کنید شناسنامه بازیگری شما مشخصات کاملی داشته است؛
کاغذ بی خط با این که چند سکانس بیشتر در آن حضور نداشتم. ترجیح دادم چند سکانس از یک فیلم را بازی کنم ، تا این که نقش اول فیلم دیگری باشم.

اکنون دیدتان نسبت به بازیگری چه تغییری کرده است؛
خب خیلی تغییر کرده است. تجربه پیدا کرده ام.

با این همه نقشی که بازی کرده اید آیا نقشی مانده که بخواهید در آن بازی کنید؛
نقش عرفایی مثل حکیم فردوسی ، حافظ یا مولانا و... را بازی نکرده ام.

چرا همه شاعر؛
خب آرزو داشتم. شاید دیر شده باشد، اما آرزو بر جوانان عیب نیست.

راستی هنوز هم احساس جوانی می کنید؛
دلم جوان است ، اما جسمم پیر شده است. بعد از تصادفم قندم بالا رفت و 18 کیلو از وزن من کم شد و دیگر آن توانایی سابق را به دست نیاوردم.
ما دیگر لب مرز بودن و نبودن هستیم.

ان شاءالله که سالهای سال زنده باشید. فکر می کنید بازیگرهای الان سینما و تلویزیون هم نقشهای ماندگار دارند؛
مشکل الان ما این است که سلیقه مردم به سمت ساده پسندی سوق داده شده است ، بخصوص در کارهای طنز که همان لودگی های رایج را می بینیم. طنز خیلی باارزش است. 40 سال پیش ارحام صدر نمایشنامه ای را به نام «وانگ» در اصفهان اجرا می کرد، 13 شب آقای صدر نمایش داد و هر 13شب واقعا شیفته بازی او بودم.
هر شب مطلب جدیدی را در بازی اش ارائه می کرد.

آن طنز با طنزهای الان متفاوت بود؛
از زمین تا آسمان فرق داشت. بازیگرهای آن زمان تحت تاثیر هورا کشیدن ها و دست زدن ها قرار نمی گرفتند.

فکر می کنید چرا این طور شده است؛
نمی دانم. به هر ترتیب به همه چیز برمی گردد. ما متاسفانه به سمت ساده پسندی می رویم و کاری نمی کنیم که مردم راجع به سریال و فیلم فکر کنند.
ما آمده ایم تا اثری بگذاریم که مردم را به فکر وادارد.

عشق گمشده چقدر مخاطب را به فکر وامی دارد؛
من نمی توانم این را بگویم. باید مردم کار را بپسندند.

بعد از این سریال در کار جدیدی حضور ندارید؛
قرار است در سریالی به نام «تارا» بازی کنم که نویسنده آن خانم غضنفری و کارگردان آن نیز بازهم حسین سهیلی زاده است.

آقای مشایخی! غیر از بازیگری چه می کنید؛
عاشق موسیقی هستم ، نقاشی و خطاطی و البته شاعری را هم خیلی دوست دارم.

مریم درستانی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها