وجوه مختلف دیالوگ در سریال‌های تاریخی

در سینما و سریال تلویزیونی تاریخی کشورمان، به دلیل برخورداری از پشتوانه ادبی غنی، دایره واژگان وسیعی در اختیار نویسنده قرار دارد. از طرفی زبان فارسی قدیم ساختار نحوی شاعرانه و آهنگینی دارد و این مساله زیبایی دیالوگ‌ها را دوچندان می‌کند.
کد خبر: ۵۴۳۲۲۴

اگر دیالوگی هرچند پرمفهوم و زیبا، اما کارکردی نداشته باشد، هم خسته‌کننده خواهد شد و هم بسرعت فراموش می‌شود. دیالوگ در ادبیات یکی از مهم‌ترین عناصر درام است. درام در تئاتر از اساس با دیالوگ شکل می‌گیرد. سینمای داستان‌گو و در ادامه تلویزیون هم ـ که تقریبا همه عناصر درام را از این دو مدیوم به ارث برده‌اند ـ نیازمند دیالوگ هستند. دیالوگ باید یکی از این سه هدف را به انجام برساند: اول این‌که دیالوگ می‎‌تواند پیش‌برنده داستان باشد (به این مفهوم که حکایت از واقعه نرسیده کند و در زمان وقوع واقعه آن را روشن‌تر نماید). در گام بعدی، دیالوگ می‌تواند شخصیت‌پرداز باشد. ساختار نحوی، لحن و مکث‌های پیش‌بینی شده همه می‌توانند به شناساندن شخصیت کمک کنند و در آخر، دیالوگ می‌تواند به مخاطب اطلاعات بدهد. انتقال اطلاعات درباره زمان و مکان وقوع حادثه در مورد شخصیت‌ها و گذشته‌شان و نیز در مورد وقایع گذشته، از مهم‌ترین وظایف دیالوگ است.

نویسنده‌های بزرگی مانند علی حاتمی توانسته‌اند از ساختار شاعرانه و استعاری زبان فارسی بخوبی بهره بگیرند، قواعد کارکردی را حفظ کنند و دیالوگ‌های ماندگاری بر جای گذارند. در سریال «سربداران»، دیالوگ میان شیخ صفی و شیخ حسن یکی از بهترین نمونه‌هاست.

شیخ صفی: از نزد تو نخواهم رفت تا بگویی که کیستی؟

شیخ حسن: خرقه‌ام را شیخ خلیفه مازندرانی بر من پوشانید.

شیخ صفی: پس تو شیخ حسن جوری نیستی؟

شیخ حسن: هستم و نیستم. هستم که هستم جز هست او نیست و نیستم که نیستم در هست او، نیستی بیش نیست.

در اینجا دیالوگ‌ها، هم اطلاعاتی به ما منتقل می‌کنند، هم تا حدی سرنخ‌هایی در همین گفت‌وگوی کوچک از نوع شخصیت این دو به ما می‌دهد و هم به نحو احسن در آنها از زبان فارسی استفاده شده است. شخصیت ابهام‌زای شیخ حسن که در دیالوگ‌ها منتقل می‌شود، ریتم آهنگین جملات او و غرور بجایش، این دیالوگ را بیادماندنی کرده است.

در سریال «مختارنامه» هم با دیالوگ‌هایی فراموش نشدنی برخورد می‌کنیم.

مختار: من غربت و تنهایی پدرش علی را دیده‌ام. وقتی کوفیان با شمشیرهای آخته به خیمه‌اش ریختند و قصد جانش را کردند. تو به قدر من عراق عرب را نمی‌شناسی کیان. معاویه و عمروعاص بر اشتر جهل کوفیان سوارند. آنها بازی را در صفین بردند. عراق روزی فتح شد که قرآن‌های مکر عمروعاص بر نیزه رفتند.

در اینجا ما، هم با منش مختار آشنا می‌شویم، هم اطلاعاتی در مورد گذشته داستان به دستمان می‌رسد. در ادامه، زیبایی زبان، دیالوگ را بیاد ماندنی کرده است.

دیالوگ‌های برخی سریال‌های تاریخی که بار قصه‌گویی آنها بیشتر از مستندات تاریخی، بر تاریخ برساخته است و در واقع قصه یا افسانه‌ای در یک بستر تاریخی روایت می‌شود، بیشتر از این‌که از زبان فاخر و ادبیات متکلف بهره بگیرند، ریشه در ادبیات عامه و فولکلور دارند؛ زبانی که سرشار از کنایه و ضرب‌المثل، متل و اصطلاحات کوچه و بازار است و به همین علت بر دل می‌نشیند. این گونه دوم که از ظرافت کلام بهره می‌گیرد و نغز و لطیف است، گاه گوشنوازتر است، شیرین‌تر به نظر می‌آید، خوشتر بر دل می‌نشیند. سریال‌هایی همچون سلطان و شبان، روزی روزگاری، شب دهم، هزاردستان و... از این دست هستند.

«آزردمت انگشتک؟ دوست داری آتش از اسلحه بچکانی یا مرکب از قلم نئین؟ خون می‌طلبی یا جوهر؟ انگشت کی در این میان باشه گرانقدرتری، خوشنویس یا تفنگچی؟ (جمشید مشایخی ـ هزار دستان»)‌

یکی دیگر از ویژگی‌های این دیالوگ‌ها که آنها را گوشنواز کرده و باعث می‌شود مخاطبان این سریال‌ها در موقعیت‌های مختلف آنها را بر زبان آورند، وجه آموزندگی آنهاست، چراکه اساسا ادبیات فولکلور آموزه‌های جمعی را به صورت شفاهی از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌دهد.

به‌عنوان مثال در سریال روزی روزگاری، زنده‌یاد خسرو شکیبایی به ژاله علو می‌گوید: «من ادعایی ندارم.» و ژاله علو در پاسخ به او می‌گوید: «همینم کم ادعایی نیست.»

مریم رها

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها