اتفاق روز

آدم‌های بی‌خیال در فضایی مه‌آلود

شبیه فیلم‌های ترسناک بود. حوالی ظهر دیروزمه غلیظ و سنگین از دود و خاکستر، ضلع غربی خیابان میرداماد را تیره کرد و ناگهان از وسط آن ابر درهم سیاه، شعله‌هایی بلند زبانه کشید، غوغا کرد و وحشی و رام نشدنی چنگ انداخت به توده دود.
کد خبر: ۵۴۲۹۷۶

طول این شعله‌ها به حدود 10تا 15 متر می‌رسید و راننده‌های وحشت‌زده‌ای که خودروهایشان در دود غلیظ روی پل متوقف شده بود شعله‌های سرخ و سرکش را پشت شیشه خودروها می‌دیدند. دقایقی بعد، پیش از آن که ماموران آتش‌نشانی بتوانند آتش را رام کنند، انفجار دوم رخ داد، گستره آتش وسیع‌تر شد و آتش‌نشان‌ها را وادار به عقب‌نشینی کرد.

مامور آتش‌نشانی که به مردم التماس می‌کرد پراکنده شوند تا برای خودروی آتش‌نشانی جا باز کنند، بی‌آن که چیزی بپرسم در گذری سریع از کنارم گفت «لوله‌های فاضلاب آتش گرفته. هنوز نتوانسته‌ایم مهارش کنیم. هرجا را خاموش می‌کنیم آتش از جای دیگر زبانه می‌کشد.» حالا تقریبا 50 متر از خیابان، در حریم نوارهای زرد خطر بود و ماموران محاصره‌اش کرده بودند و روی آن کف می‌پاشیدند.

در ضلع دیگر خیابان ایستاده بودم به تماشا. به خودم می‌گفتم من جنگ را دیده‌ام؛ پس نباید از دیدن آتش‌سوزی، در دل خیابان خوش‌نشین پایتخت، دلم بلرزد اما می‌لرزیدم، ترسیده بودم، نه به این علت که آتش مهارنشدنی می‌نمود، بلکه واکنش آدم‌هایی که اطراف آتش بودند، فرق داشت.

آدم‌های آن سال‌های دوران کودکی‌ام، در روزگار بمباران، دست‌کم اگر نمی‌توانستند کمکی کنند می‌دانستند که در دل حادثه، باید جزئی از یک گروه بزرگ باشند که دست به دست هم بدهند تا با کمترین خسارت، مشکل را مهار کنند، اما برخی آدم‌های دیروز را نمی‌شناختم، کارهایشان عجیب بود.

آنها هر جا که دود کمتر بود جمع شده بودند و با تلفن‌های همراه‌شان فیلم می‌گرفتند، لودگی می‌کردند، می‌خندیدند و حتی با وجود اصرار ماموران آتش‌نشانی حاضر نبودند از جایشان تکان بخورند، در حالی که هر لحظه این احتمال وجود داشت لوله‌ای دیگر منفجر شود و جانشان را از دست بدهند.

آدم‌هایی که می‌دیدم، حتی روی پل هم جمع شده بودند تا فیلم بگیرند و احتمالا هیجان آن را در اینترنت با رفقایشان در فضای مجازی تقسیم کنند و خودشان هم گوشه تصویر دستی تکان بدهند و لبخند بزنند و انگار اصلا برایشان اهمیتی نداشت که ذوقشان برای فیلم گرفتن، دست و پاگیر آتش‌نشان‌ها شده است.

تجمع غریبه‌ها روی پل باعث شد وقتی دود رقیق‌تر شد هم خودروها نتوانند حرکت کنند، ترافیک گره بخورد و سه خودروی کمکی آتش‌نشانی در ترافیک متوقف شوند و نتوانند همکارانشان را که دستشان خالی مانده بود، در محل حادثه همراهی کنند.

گروهی از آن آدم‌های غریب هم، توی خودروهایشان به تماشای آتش نشسته بودند و حتی وقتی راه کمی باز می‌شد به خودروهای آتش‌نشانی اجازه عبور نمی‌دادند و...

فضای میرداماد، دیروز از صبح تا ظهر، شبیه فیلم‌های ترسناک بود اما نه به این خاطر که آتش مهارنشدنی می‌نمود، نه به این خاطر که احتمال داشت در جنگ تن‌به‌تن آتش‌نشان‌ها و حریق، آنها شکست بخورند و آتش بقیه لوله‌های کف خیابان را هم منفجر کند و فاجعه‌ای بزرگ رقم بخورد، بلکه چون خیلی از آدم‌های آن خیابان را دیگر نمی‌شناختم.

آنها به ایرانی‌هایی که سال‌ها پیش به وجدان، نوع دوستی و کار گروهی‌شان افتخار می‌کردم، شبیه نبودند و کاش می‌شد باور کرد غریبه‌هایی هستند از سیاره‌ای دیگر که جان بقیه و مهار حریق برایشان ارزشی ندارد و تنها دغدغه‌شان مسخره بازی، فیلم گرفتن و سرگرم شدن است و آن وقت باید می‌پرسیدیم چه بر سر این جماعت فضایی در سیارکشان آمده است که این‌گونه بی‌خیال و غیرمسئول شده‌اند؟

مریم یوشی‌زاده / گروه جامعه

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها