1 ـ وقوع حادثه
صبح روز هشتم آوریل 1986 کلرک، دختر جوانی که در یک کفشفروشی کار میکرد به احترام مرد سیاهپوستی بلند شد که ظاهرا برای خرید آمده بود. آن وقت روز کسی در این مغازه ـ که در ریورساید کانتی واقع بود ـ حضور نداشت.
مرد آفریقایی ـ آمریکایی نگاهی به قفسه کفشها انداخت و سپس سلاحی را از زیر پیراهن خود بیرون کشید. او در حالی که فریادزنان کلرک را به سکوت و تمکین وادار کرده بود، دختر جوان را به اتاق پشتی مغازه برد و به وی تجاوز کرد. مرد ناشناس سپس حلقه نامزدی کلرک و 130 دلار پول نقد موجود در صندوق مغازه را سرقت کرد و بسرعت پا به فرار گذاشت. کلرک بعد از این اتفاق در حالی که بشدت بدحال بود، روانه بیمارستان شد و پزشکان مداوای وی را آغاز کردند.
آنها همچنین لباسهای دختر جوان را نیز به عنوان مدرک از وی گرفتند تا بعدها در اختیار پلیس قرار بدهند. کلرک بشدت شوکه شده و بیش از صدمه جسمی از نظر روانی آسیبدیده بود. او بعد از ترخیص از بیمارستان به اداره پلیس رفت تا شکایت خود را علیه سارق مسلح مطرح کند.
2 ـ آغاز تحقیقات
کلرک در اداره پلیس همه ماجرا را تعریف کرد. او در حال تنظیم شکایتنامه خود بود که چشمش به پوستر مردی سیاهپوست افتاد. این مرد به عنوان فردی تحت تعقیب معرفی شده بود. نفس کلرک برای لحظهای در سینه حبس شد و سپس در حالی که به لکنت افتاده بود، گفت: «من این مرد را میشناسم. او همان کسی است که به مغازه حمله کرد.»
افسر پلیس با شنیدن این جمله بلافاصله مقامات مافوق خود را در جریان گذاشت و کلرک یک بار دیگر تحت بازجویی قرار گرفت تا مشخص شود اطلاعات او تا چه اندازه دقیق است. دختر جوان گفت: «این مرد سلاح را به طرف من گرفت و گفت اگر مقاومت کنم، مغزم را متلاشی میکند. من خیلی ترسیده بودم برای همین هم چارهای نداشتم جز این که تسلیم شوم، وگرنه مرا میکشت. او خیلی خشن بود.»
ماموران عکس دیگری از متهم تحت تعقیب در اختیار داشتند. آنها این عکس را در میان چندین عکس دیگر قرار دادند و از شاکی خواستند متهم را شناسایی کند. کلرک بار دیگر همان فرد را نشان داد و گفت او زمان ورود به فروشگاه ژاکتی تیره، کفشهای ریبوک و حلقه طلا داشت.
به این ترتیب برای ماموران شکی نماند که سارق مسلح کسی نیست جز هرمان آتکینز. این مرد سیاهپوست در لسآنجلس با سه نفر ازجمله دو مامور پلیس درگیر شده و آنها را زخمی کرده و سپس پا به فرار گذاشته بود و به همین دلیل نیز عکس او در تمام ایالت پخش شده بود تا ماموران گشت به محض مشاهده مجرم فراری، وی را بازداشت کنند.
وقتی اتهامی تازه به اتهامات هرمان بیست ساله اضافه شد، ماموران تجسسهای خود را گستردهتر کردند و بالاخره متهم هفت ماه بعد در شهر فونیکس دستگیر و به پلیس ریور ساید کانتی تحویل داده شد. هرمان در برابر اتهام درگیری با دو مامور پلیس و زخمی کردن آنها مقاومتی از خود به خرج نداد ولی سرقت مسلحانه و تعرض به فروشنده کفش را تکذیب کرد و گفت هرگز وارد این مغازه نشده است.
3 ـ مستقیم به سوی زندان
در همان ماه اکتبر 1986 در حالی که هرمان تازه دستگیر شده بود، کلرک بار دیگر به اداره پلیس رفت تا متهم را شناسایی کند. ماموران هرمان را در کنار شش نفر دیگر در یک صف قرار دادند و از شاکی خواستند مرد متجاوز را نشان دهد. این کار برای دختر جوان کار سختی نبود، چون به غیر از هرمان دیگر افرادی که در صف ایستاده بودند، سفیدپوست بودند. هرمان همچنان این اتهام را انکار میکرد، اما دادستان سرسختانه عقیده داشت او همان مجرم مسلح است. در نهایت پرونده به دادگاه فرستاده شد. در جلسه محاکمه کلرک و هرمان بر موضع قبلی خودشان پافشاری کردند و دادستان شاهدی را به جایگاه فراخواند که میتوانست رازگشا باشد. این مرد بعد از ادای سوگند گفت روز حادثه هرمان را در نزدیکی فروشگاه دیده است.
مرد سیاهپوست از شنیدن این حرف عصبانی شد و شاهد را به دروغگویی متهم کرد ولی فایدهای نداشت. شاهد بعدی همسر هرمان بود. او به هیات منصفه گفت شوهرش روز حادثه در خانهشان در لسآنجلس بود و چون خودرو هم نداشت، نمیتوانست خودش را بسرعت به ریورسایدکانتی برساند. هیات قضات سرانجام وارد شور شد و به این نتیجه رسید هرمان گناهکار است. قاضی دادگاه نیز او را به اتهام سرقت مسلحانه و آزار جنسی به تحمل 45 سال زندان محکوم کرد و متهم را به همکارش در لسآنجلس تحویل داد تا به اتهام زخمی کردن سه مرد محاکمه شود. هرمان در آن دادگاه نیز محکوم شد و حکم دو سال و هشت ماه زندان را دریافت کرد.
4 ـ تلاش برای اثبات بیگناهی
هرمان وقتی به زندان افتاد از تلاش برای اثبات بیگناهیاش دست برنداشت. او ابتدا همه درها را روی خود بسته میدید و تصور میکرد دیگر صدایش به گوش کسی نمیرسد. کوششهای او تا سال 1993 نیز ثمری نداشت تا این که آن زمان از مجرمان دیگر شنید قانونی تصویب شده است که نمونه دی.ان.ای به عنوان مدرک محسوب میشود. این خبر او را امیدوار کرد، اما خودش به تنهایی نمیتوانست از عهده کارها بربیاید به همین دلیل با گروهی که برای اثبات بیگناهی محکومان فعالیت میکردند، تماس گرفت.
دفتر این گروه در نیویورک بود. هرمان داستان زندگی و ماجرای پروندهاش را برای آنها بازگو کرد و این تیم پذیرفت به وی کمک کند. آنها به هرمان توضیح دادند دی.ان.ای مانند اثر انگشت منحصربهفرد است و اگر وی واقعا بیگناه باشد بسادگی میتوان این را تشخیص داد. وکلای هرمان بسرعت دست به کار شدند، اما قاضی دادگاه با انجام آزمایش مخالفت کرد. به نظر او مدارک پرونده کامل بود و دیگر دلیلی نداشت وقت و هزینه صرف موضوعی شود که واضح و روشن به نظر میآمد.
هفت سال طول کشید تا وکلای هرمان توانستند مقامات قضایی را به انجام آزمایش راضی کنند و بالاخره دادگاه استیناف اجازه این کار را صادر کرد. آن زمان بود که لباسهایی کلرک در زمان وقوع جرم که توسط مسئولان بیمارستان ضبط شده بود به کار آمد و بالاخره بعد از بررسیهای تخصصی در روز پانزدهم ژانویه 2001 اعلام شد هرمان در حمله مسلحانه به کفشفروشی بیگناه است.
5 ـ آزادی از زندان
هرمان که در این مدت، دوران محکومیت به خاطر جرم دیگرش نیز به پایان رسیده بود، بالاخره در ماه فوریه از زندان آزاد شد.
او در گفتوگویی با خبرنگاران خوشحالی خودش را از صدور حکم برائت ابراز کرد و گفت: «حالا بجز خودم و خدا، مردم کالیفرنیا و سراسر آمریکا هم میدانند من بیگناه هستم.» مرد سیاهپوست بعد از بیرون آمدن از حبس تلاشهای تازهای از سر گرفت و با طرح دادخواستی موفق شد بابت دورانی که بیگناه در زندان بود، ده میلیون دلار غرامت بگیرد. این پول زندگی هرمان را متحول کرد، اما خودش معتقد بود هیچ چیز جایگزین عمر از دست رفته و فشارهای روحی ـ روانی را که در آن 14 سال تحمل کرده است، نمیگیرد.
بعد از این اتفاقات پرونده سرقت از کفشفروشی بار دیگر به نقطه صفر بازگشت و پلیس سعی کرد مجرم اصلی را پیدا کند، اما سالها از این واقعه گذشته بود و دیگر نه مدرکی وجود داشت و نه سرنخی به همین دلیل این پرونده به پروندهای راکد تبدیل شد و مجرم اصلی هرگز شناسایی نشد.
ترجمه: سارا لقایی
منابع: پایگاههای اینترنتی، پروژه بیگناهان و لانورثوسترن
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم