هم صحبتی با سایه ها

خیره می شود به آینه ، به ورم پای چشمهایش ، چند ساعت است که نخوابیده؛ چه شد که حواسش رفت پی آن خطوط ریز و درشت روی صفحه اینترنت و نفهمید لیوان چای روی میزش ساعتهاست که یخ کرده و نفهمید که چطور صبح شد.
کد خبر: ۵۴۲۲۶

وقتی به خودش آمد، نور صبح از پشت شیشه ریخته بود کف اتاق و حالی اش نشده بود!
حوصله حرف زدن ندارد. با هیچکدام از آدمهای دوروبرش حرفی برای گفتن ندارد. همه حرفهایش را پای اینترنت می زند.
به زبان الکترونیک می نویسد و دوستان الکترونیکی اش ، از میان سیمها و کابلهای برق صدای او را می شنوند؛ دوستانی که فرسنگ ها با او فاصله دارند. مادرش می پرسد: شامت را توی اتاقت می خوری؛
سرش را تکان می دهد و یادش می آید که امروز با مادرش حتی یک کلمه هم حرف نزده است. اسمش رضاست ، اما صدتا اسم اینترنتی دارد. خودش نمی داند چه زمانی از شخصیتی به شخصیتی دیگر تبدیل می شود.
خیلی وقتها خودش را لابه لای این اسمها جا می گذارد. خود واقعی اش را گم می کند. وقتی می خواهد اسم واقعی اش را بالای برگه ای بنویسد، مکث می کند تا یادش بیفتد اسم واقعی اش چیست. خود واقعی اش کجاست؛
اسم آدمها را فهرست می کند، 5نفر از استرالیا، 3نفر از آفریقا، 4نفر از اروپا... به مادرش می گوید: اگر کسی تلفن زد بگو نیستم ، بگو خوابم ، دوستش پشت خط منتظر می ماند. اعتنا نمی کند. خواهرش را نمی بیند.
حواسش به برادرش نیست. حوصله پدر و مادرش را ندارد. مثل مجسمه توی خانه راه می رود. روح ندارد. حس ندارد. یا خسته است یا پای اینترنت نشسته است.
این ، همه لحظه های زندگی اوست. این ، همه خوابها و رویای اوست. اگر معتاد را به معنی کسی بگیریم که به شرایطی آنقدر عادت کند که آن عادت تبدیل به تمام زندگی اش شود و یادش برود کجاست ، کیست و چه می خواهد و آن عادت بشود بختک زندگی اش و نگذارد اکسیژن به ریه های زندگی اش برسد و آن عادت بشود سایه ای که روی تمام حقیقت روزهایش را پوشانده است ، آن وقت آن فرد معتاد است و آن عادت بد، اسمش اعتیاد است.
چه فرقی می کند. جنس موادمخدر از چیست؛ کشیدنی است؛ بوییدنی است؛ دیدنی است؛ مهم این است که آن ماده مخدر، ذهن و مغز یک نفر را تا حد سایه شدن تخدیر کند. مهم این است که آن ماده مخدر، آن آدم را ببرد به عالم نشئگی! تا همیشه توی چرت باشد و خواب بیداری ببیند. خواب زنده بودن! نفس کشیدن! زندگی کردن! دنبال آدمهای انتزاعی می گردد.
آدمهایی که خود واقعی شان را کمتر مطرح می کنند و از خودشان شخصیتی می سازند که آرزو دارند آن باشند. دنبال آدمهای بی شناسنامه می گردند. آدمهایی که هیچ قانونی ، آنها را به جرم دروغ گفتن مواخذه نمی کند.
دنبال آدمهای سایه می گردند و فراموش می کنند دوست دوران کودکی شان در همین لحظه هایی که او پای اینترنت نشسته است ، چقدر به کمک او نیازمند است و یادشان می رود مادرشان توی همین اتاق بغلی چقدر نیازمند یک کلام محبت آمیز است و حواسشان نیست که خواهرشان توی مشکلات بی شماری که دارد چقدر تنهاست.
نشسته است پای اینترنت و از پشت آن صفحه الکترونیکی ، چشم دوخته است به سایه هایی که همه در تاریکی تنها با هم تفاوت هایی جزیی دارند و توی روشنی روز صاحب هیچ سایه ای مثل دیگری نیست.

مریم نوابی نژاد
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها