چرا پسر جوان به بن‌بست زندگی رسید

مرگ خودخواسته در روزهای پریشانی

یک دسته اعلامیه و سنگ قبری، حالا از جوان بابلی فقط همین مانده است البته او خود این‌طور خواست. در دوراهی ماندن و رفتن، پا در جاده گریز گذاشت و خانواده‌اش را داغدار کرد. خانواده‌ای که نمی‌داند کامران چرا به زندگی خودش پایان داد، آن هم در سی و دو سالگی.
کد خبر: ۵۳۸۵۹۵

مادرش اصلا حال و روز خوبی ندارد و نمی‌تواند ماجرا را توضیح بدهد اما خواهر کوچک کامران می‌گوید: «پسر خیلی خوبی بود و با هیچ‌کس مشکلی نداشت اما وقتی درگیر مواد مخدر شد رفتارش تغییر کرد. دیگر آن آدم آرام سابق نبود و به هرچیزی گیر می‌داد. فهمیدن این‌که مواد مصرف می‌کند کار سختی نبود. خیلی زود متوجه شدیم. قبلا به سرو وضعش اهمیت می‌داد اما بعد از اعتیادش همه چیز عوض شد.»

اول تریاک، بعد کراک

همه چیز از زمانی شروع شد که کامران با یکی از اقوامش دمخور شد که اعتیاد داشت. هر دو در کارخانه برنج کار می‌کردند و همین مساله باعث شد بیشتر همدیگر را ببینند. فرهاد که مصرف‌کننده مواد بود زیر پای کامران نشست و گفت اگر مواد بکشی قوت بازوهایت زیاد می‌شود، بهتر کار می‌کنی و کمتر خسته می‌شوی.

شنیدن این وعده‌های پوچ و تو خالی کافی بود تا کامران هم پای بساط مواد مخدر بنشیند. خواهر او می‌گوید: «اصلا اخلاقش عوض شد. شب که به خانه برمی‌گشت جرات نمی‌کردیم به او چیزی بگوییم و با او حرف بزنیم. تا قبل از این اتفاق دل‌مان خوش بود که پیش اقوام‌مان کار می‌کند و هوای همدیگر را دارند اما فکرش را هم نمی‌کردیم آخر و عاقبتش به اینجا بکشد. رفتارش طوری شده بود که سربه سرش نمی‌گذاشتیم. چند بار با کامران صحبت کردیم و گفتیم ترک کن و به زندگی برگرد. چند باری هم مثلا ترک کرد اما خیلی طول نکشید که دوباره برگشت سرخانه اولش.

مادرم گفت اگر ازدواج کند، به زن و زندگی علاقه‌مند می‌شود و دست از این کارها برمی‌دارد اما خودش خوب می‌دانست با این وضع از عهده اداره زن و زندگی‌اش برنمی‌آید و برای همین بی‌خیالش شد. نمی‌دانم چرا اما حس می‌کنم برادرم خیلی احساس تنهایی می‌کرد.»

پدر که آب شدن پسرش را به چشم می‌دید به او گفت: رابطه ات را با فرهاد قطع کن. او خودش را بدبخت کرده، می‌خواهد تو را هم بدبخت کند. بیا و دست از آنها بردار. اما کامران می‌گفت من با آنها کاری ندارم. تا زمانی که مرد جوان پای بساط تریاک می‌نشست خانواده‌اش به او امیدی داشتند و فکر می‌کردند شاید روزی کامران دوباره همان تک پسر سر به راه همیشگی شود اما وقتی کراک هم به مواد مصرفی کامران اضافه شد ته دل خانواده‌اش لرزید. ترس. هراس‌شان هم بیهوده نبود و کراک خیلی زود اثرات منفی‌اش را روی کامران نشان داد. پدر ومادرش که می‌دیدند حال و روز پسرشان با مصرف کراک روزبه‌روز بدتر می‌شود،بار دیگر از او خواستند خودش را از این باتلاق نجات بدهد. خواهر متوفی می‌گوید: «علاوه بر ما، خود کامران هم بی‌میل نبود کراک را کنار بگذارد و بعد از مدتی به ما گفت دیگر نمی‌کشم، ما هم حرفش را باور کردیم.»

ای کاش...

خانواده کامران به خیال این‌که او واقعا مصرف مواد را کنار گذاشته است، دیگر کاری به کارش نداشتند. اما... خواهر او می‌گوید: «یک روز قبل از خودکشی کامران، دیدم برادرم خیلی بی‌قرار است و اضطراب دارد.

رفتارش خیلی عصبی بود و مدام توی اتاقش راه می‌رفت. مادرم که حواسش به رفتار کامران بود، به اتاقش رفت و دلیل بی‌قراری‌اش را پرسید. برادرم هم با این‌که عصبی بود اما خودش را کنترل کرد و به مادرم گفت چیزی نشده و می‌خواهد تنها باشد.»

پاسی از نیمه شب گذشته و مرد جوان مضطربانه و عصبی هنوز بیدار بود و در اتاقش راه می‌رفت. هیچ‌کس نمی‌دانست در فکر او چه می‌گذرد خودش حاضر هم نبود با کسی در مورد افکارش و مسائلی که تا این حد او را ناراحت و بیقرار کرده بود صحبت کند.

خواهر کوچک‌تر هم نگران برادرش بود: «با این‌که تلویزیون تماشا می‌کردم، اما دورادور حواسم به کامران بود تا ببینم حالش بهتر شده یا نه. هنوز ناراحت بود و راه می‌رفت. شب بیداری حسابی خسته‌ام کرده بود و دیگر نمی‌توانستم بیدار بمانم و برای همین خوابیدم.

آفتاب که بالا آمد از خواب بیدار شدم. کامران زودتر از من خواب بیدار شده و با بقیه صبحانه‌اش را خورده و دوباره به اتاقش برگشته بود. رفتم پشت اتاق برادرم و گوشم را به در چسباندم.

هیچ صدایی جز تیک و تاک ساعت شنیده نمی‌شد. سکوت غیرعادی و ترسناکی اتاق را پر کرده بود. اتاق کامران پنجره کوچکی دارد و از بالای آن می‌شود درون اتاق را دید. چهارپایه‌ای آوردم و زیرپایم گذاشتم و توی اتاق را نگاه کردم. کف اتاق پر بود از خون و کامران هم روی زمین افتاده بود. قلبم تندتند می‌زد و خیلی ترسیده بودم.

می‌ترسیدم مادرم از رنگ و روی پریده‌ام همه چیز را بفهمد. از چهارپایه پایین آمدم اما به مادرم چیزی نگفتم و فقط گفتم حال کامران بد است. به دامادمان زنگ زدم و موضوع را به او گفتم. او هم به سرعت به خانه ما آمد. در اتاق را شکست و با دیدن کامران بلافاصله با اورژانس بابل تماس گرفت.»

به مادر اجازه نمی‌دادند وارد اتاق شود و پسرش را در آن وضع ببیند. به او گفتند کامران بیهوش شده است. تکنسین‌های اورژانس که از راه رسیدند، مرد جوان را معاینه کردند و گفتند او یکی دو ساعت بیشتر نیست که جانش را از دست داده است: «بعد از مرگ برادرم زندگی‌مان همچنان به هم ریخته است.

مادر و پدرم ناراحت و داغدار هستند. قبل از این‌که درگیر مواد مخدر شود و همراه فرهاد در کارخانه برنج مشغول به کار شود، در دانشگاه و رشته مترجمی زبان قبول شده بود و اتفاقا زبانش هم خیلی خوب بود و مطلب ترجمه می‌کرد. اما نمی‌دانم چرا یکدفعه همه چیز به هم ریخت و کامران دست به این کار زد. ای کاش با ما حرف میزد و می‌گفت از چه چیزی رنج می‌برد. ای کاش...»

پشت پرده مرگ کامران

دکتر پرویز رزاقی ‌/‌ روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه آزاد تهران

خودکشی از دیدگاه اسلام گناه بزرگ و عمل حرام محسوب می‌شود و خدای سبحان انسان را از انجام این عمل قبیح باز داشته است. خودکشی به لحاظ روانشناسی یک نیاز ناهشیار است و کسانی که دست به خودکشی می‌زنند با انجام این کار عملا به دیگران می‌گویند که به توجه آنها نیاز دارند. از طرف دیگر چون نیازشان برطرف نمی‌شود با این‌کار مظلوم‌نمایی می‌کنند تا به آنها توجه شود. اما متاسفانه برخی افراد از جمله کامران تصور این را هم نمی‌کرده که ممکن است بر اثر خودکشی جانش را ازدست بدهد. چنین افرادی افکار ناامیدانه‌ای دارند چرا که همه راه‌های نجات را روی خودشان بسته می‌بینند. از طرف دیگر چنین اشخاصی ناکامی‌های متعددی را در زندگیشان تجربه می‌کنند، به همین دلیل به دفعات به خودکشی می‌اندیشند. فکر کردن مداوم به خودکشی بالاخره تبدیل به رفتار می‌شود و فرد دست به خودکشی می‌زند.

در صحت ادعای افراد معتادی که به حساب خودشان مصرف مواد را ترک کرده‌اند اما در عین حال نشانه‌های ابتلا به افسردگی را دررفتارهای خود نشان می‌دهند باید شک کرد. چرا که افسردگی خود یک عامل مهم و تسریع‌کننده در عمل خودکشی به‌شمار می‌رود. خانواده‌ها در مواجهه با چنین رفتارهایی باید فرد را حتما به روانپزشک ارجاع بدهند تا افسردگی‌اش درمان شود و رفتارهای خوب او توسط خانواده دیده شود. در غیراین‌صورت فرد معتاد با خودش این‌طور فکر می‌کند که چون رفتار خوب او توسط خانواده‌اش دیده نشده بنابراین تنها راه جلب توجه آنها خودکشی است. بنابراین توصیه می‌کنیم رفتارهای خوب فرد افسرده مورد تشویق قرار بگیرد. اگر اهل ادامه تحصیل است او را تشویق به ادامه تحصیل بکنند و در نهایت روابط بین فردی و خویشاوندی را بیشتر کنند تا فرد تنها نماند.

لیلا حسین‌زاده

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها