با محمدعلی کشاورز، بازیگر سریال رسم شیدایی

در آرامش و سکوت طبقه همکف یک برج در شهرک غرب زندگی می کند. نمای داخل خانه اش در عین سادگی بسیار خوب و باسلیقه طراحی شده.
کد خبر: ۵۳۷۸۰
شاید این روزها کمتر کسی خانه اش را با کلی اشیائ و لوازم عتیقه تزئین کند. شمعدانی های سفید و آبی با طرحهای اصفهانی ، صندوق ها و یخدان های 120 ساله ، یک آیینه چوبی با تصاویر آدمهایی با لباسهای دوران قاجار منتسب به اواسط سلسله قاجاریه ، گلیم هایی با طرحهای ترکمنی و بختیاری نو و کهنه و خلاصه یک عالمه چیزهای جور واجور سنتی.
هرچند در زندگی آپارتمان نشینی امروز ما آدمها، دیگر از ستونهای سفید و بلند و حیاط پر از گل و درخت و حوض آب پر از ماهی که داخلش یک هندوانه غلت می خورد، خبری نیست ، اما محمدعلی کشاورز سعی کرده است در حد امکان چینش خانه اش را طوری طراحی کند که یادآور روزهای گذشته و خاطرات تلخ و شیرین آن باشد.
به هر حال میهمان محمدعلی کشاورزیم ، آن هم به صرف چای و کلوچه کلاردشتی.

چه چیزی در سناریوی رسم شیدایی بود که شما را جلب کرد؛
راستش وقتی سناریو به دستم رسید و آن را خواندم ، نقاط ضعف زیادی در آن دیدم. البته در مورد سناریونویسی این ضعف کلی سینما و تلویزیون ماست. ما اصولا متنهای قوی خیلی کم داریم. جدیدا هم که مد شده نویسنده ها زیراکسی کار می کنند!
البته حق دارند به دلیل این که باید در سال 3یا 4سناریو داشته باشند و به تصویب برسانند. آنهایی که این متنها را تصویب می کنند، هم باید وقتشان را بیشتر کنند و فقط روی مسائلی که برای خودشان مهم است انگشت نگذارند.
اصلا کسانی که سناریوها را می خوانند باید خودشان نویسنده باشند. باید فیلمنامه هایی نوشته و خوانده باشند تا با سناریو و ریز و درشت کار آشنا باشند.
نباید هر متنی را به تصویب برسانند و باید برای این کار یک برنامه ریزی و قانونی مشخص شود.

جالب اینجاست که ما نه تنها سناریوهای خوب نداریم ، بلکه فرصت پرداختن به همین متنها هم وجود ندارد.
دقیقا مشکل همین جاست. ببینید... تلویزیون خوراک می خواهد. این تلویزیون ما 6 شبکه دارد و هر شبکه باید از صبح تا شب برنامه پخش کند.
پس سرعت کار بالاست. وقتی سناریویی به تصویب می رسد و به دست کارگردانی می دهند. او دیگر فرصت این را ندارد که روی شخصیت پردازی ها و... کار کند. در نتیجه تمام زحمات به عهده هنرپیشه می افتد.
او باید زبان سناریو را متوجه شود و در راستای آن پیش برود.

این مشکل در مورد رسم شیدایی هم وجود داشت؛
رسم شیدایی یک مساله اجتماعی را مطرح کرده است ، اما خوب به آن پرداخت نشده. موضوع خیلی بجا و خوب است ، اما پردازش کم و حتی ناچیز بوده. یک هنرپیشه هرچقدر هم که وسواس داشته باشد و انواع کارهای مختلف را به دلیل ضعف سناریو رد کند، بالاخره که چی نباید کار کند؛
رسم شیدایی با سوژه خوبی که داشت ، اگر با پرداخت خوبی هم مواجه بود می توانست بسیار تاثیرگذار و بزرگتر از این جلوه کند.
وقتی ما خانواده ای را در جامعه ایرانی می بینیم که مثل اکثر خانواده های دیگر ایرانی معتقد به این است که زن باید داخل خانه باقی بماند و از آن خارج نشود، تحصیل نکند، کار نکند و هیچ سرگرمی جز ظرف شستن و گردگیری و آشپزی نداشته باشد، این خیلی جای کار دارد تا زیانهای حاصل از این نوع تفکر به طور کامل مشخص شود.
هر چند کار خانه سختی های خاص خود را دارد، اما تنهایی و بی خبری از جامعه بالاخره باعث می شود که خانمها احساس پوچی کنند و حالا اگر شغلی هم نداشته باشند، به سمت کارهای دیگری بروند که حکم یک سرگرمی را برایشان داشته باشد.

که اغلب این سرگرمی ها هم ماجراهایی را به دنبال دارند؛
بله... معمولا این طوری است. در رسم شیدایی خانواده ای را می بینیم که وضع مرد خانه خوب است ، تاجر میوه است و دیگر نیازی به کار کردن زن دیده نمی شود و او از صبح تا شب اسیر چاردیواری خانه است.
او هم یکی مثل خودش را پیدا می کند و سراغ پیدا کردن یک سرگرمی خوب می گردند که باعث شود آنها برای مدتی از خانه بیرون بروند.
سعی می کنند این سرگرمی در عین حال که آنها را از شر خانه و تنهایی خلاص می کند، خنده دار و پرهیجان هم باشد. پس تصمیم می گیرند به خواستگاری این و آن بروند. آن هم بدون این که پسری در کار باشد.
تا وقتی که از این کارشان هم خسته می شوند و دیگر برایشان هیجانی ندارد. اینجاست که به فکر سالار می افتند. من نقش سالار را بازی کردم. آنها تصمیم می گیرند برای سالار زن بگیرند.

یعنی زن سالار می خواهد برای سرگرم شدن برای شوهرش زن بگیرد؛!
بله... سالار هر چقدر با او صحبت می کند، به خرجش نمی رود و سعی می کند به بهانه بچه دار نشدن او را به این کار راضی کند تا این که سالار تصمیم می گیرد برای تنبیه زنش اقدام به کاری کند.
او به دروغ به زنش می گوید که من از فلان دختر خوشم آمده و اینجاست که زن سالار دگرگون می شود. این توضیحات خارج از انتظار را دادم تا به اینجا برسم که اتفاقی که در این داستان می افتد، چندان دور از تصور نیست. این واقعیتی است که در زندگی خیلی از خانواده ها وجود دارد، به شکلهای مختلف.
اگر سناریوی رسم شیدایی ، با پرداخت بیشتری با موضوع خوبش همراه بود، مطمئنم حرفهای بیشتری برای گفتن داشت.

چه چیزهایی در این پروژه شما را به پذیرفتن کار جذب کرد؛
بیشتر به خاطر این که کارگردان این پروژه آقای خواجوئی بود. آقای خواجوئی ، فرد بسیار باسواد و کاربلدی است. از طرفی آدم بااخلاق و نازنینی است ؛ اما مساله اینجاست که ایشان تهیه کننده کار هم هستند و دغدغه کاهش هزینه ها را هم بر عهده دارند و همین باعث می شود بازیگران درجه یک انتخاب نشوند.
حضور برخی بازیگران بی نام و نشان و تازه کار هم باعث می شود همخوانی لازم بین بازیگران به وجود نیاید. البته در تمام سریال های ما این مشکل وجود دارد و استثنا هم دارد. مثلا در خانه ای در تاریکی انتخاب بازیگران متفرقه هم کاملا درست و بجا بود و همه سر جایشان بودند.
باز من بروز این مشکل را هم در پرداخت کم به فیلمنامه می دانم ؛ چون نویسنده های ما اکثرا جوان هستند و عجول. به مسائل اجتماعی ، روانی و آسیب شناسی جامعه توجهی نمی کنند و در شخصیت پردازی ها کم کاری می کنند و عاقبتش این می شود که بازیگران حرفه ای هم دچار اختلال پرداختی شوند، چه برسد به تازه کارها و غیرحرفه ای ها.
من اعتقاد دارم حتی در مورد معماری و طراحی نور هم باید دقت و پرداخت زیادی شود چه برسد به شخصیت های داستان. ما حتی خیلی وقتها، در همین رسم شیدایی ، خودمان دیالوگ ها را درست می کردیم.

یعنی بداهه کار می کردید؛
بله... اما در راستای کار سعی می کردیم طوری پیش برویم که مسیر شخصیتی و داستانی کار عوض نشود و در همان چارچوب باقی بماند. زبان و فرهنگ و درکل خصوصیات شخصی کاراکترها تغییری نکند و یکسان پیش برود.
در این حد بداهه کار می کردیم که یک قسمتی پیوند بیشتری با متن برقرار کند و به حال وهوای کار نزدیک تر باشد.

رسم شیدایی چیز تازه ای برای شما در زمینه بازیگری یا جذابیت موضوع داشت یا نه؛
خوب برای من مساله ای که مطرح شده بود، جالب بود. درد جامعه بود و سعی داشت عواقب بی برنامگی و رفتار نادرست زن و شوهرها را نشان بدهد.
یک آسیب اجتماعی خطرناک که باعث بیماری روحی می شود، گاهی وقتها حتی خود خانمها نمی دانند بابت چه چیزی افسرده اند یا اعصابشان خرد است.
این موضوع یا بهتر بگویم مطرح شدن این مشکل برای من بسیار جالب بود و البته مهم. علاقه داشتم به این که بتوانم برخی مردها را در مورد این مساله روشن کنم و از این که احساس می کنم توانسته ام مسیر زندگی بعضیها را با این کار عوض کنم ، احساس رضایت دارم.
موضوع تازه رسم شیدایی برای من همین بود که قرار است به صورت غیرمستقیم پیامی را به مردم منتقل کنم.

اگر خودتان موقعیتی شبیه سالار داشتید، چه می کردید؛
من هیچ وقت در چنین موقعیتی نخواهم افتاد، چون شخصیت و فرهنگ خانوادگی من با او متفاوت است. من اهل مذاکره و گفتگو هستم و سعی می کنم مسائل خانوادگی خودم را با راههای منطقی و مدرن حل کنم.
اما سالار و زنش هیچ وقت نشد که با هم سر مسائل خودشان صحبت کنند، حتی حرفهای خاله زنکی هم با هم نمی زدند. اصلا برای هم وقتی نمی گذاشتند که بدانند دغدغه ها و مشکلات روحی شان چیست. این اتفاق باعث می شود که زن و شوهر از هم فاصله بگیرند و هر روز دورترودورتر شوند.

در حین کار چطور فکر می کردید کار خوبی از آب درآید و دغدغه های موضوع داستان فهمیده شود؛
به دلیل این که آقای خواجوئی به کارشان وارد هستند، در حد این که این مساله به عنوان یک آسیب اجتماعی مشخص مطرح شود، اطمینان داشتم.
فکر می کنم این اتفاق هم افتاده باشد. به هر حال من با اعتماد به کار آقای خواجوئی حضور در این پروژه را پذیرفتم.

یاسر شیخ لو
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها