داناتر از جعفربن محمدع ندیده ایم!

شیعه با برخورداری از 14 معصوم پاک ، همواره در طول تاریخ از این انوار هدایت ، الهام گرفته و مسیر حرکتش را تنظیم کرده و در کوران حوادث و فتنه ها به گونه ای سیر کرده که با وجود نداشتن قدرت ، توانسته بقای خود را به خوبی حفظ و حرکت خویش را تداوم بخشد.
کد خبر: ۵۳۶۹۲

در این میان نقش امام جعفر صادق علیه السلام از آن رو برجسته است که امامت ایشان همزمان با نبرد قدرت میان بنی امیه و بنی عباس بود که تمام توان آنان صرف درگیری با یکدیگر شده بود و ایشان با استفاده از این فرصت توانست با اتخاذ سیاستی هوشمندانه و الهی با تربیت نیروهایی دلسوز و کارآمد، بقای شیعه را در آن دوران سخت و خطیر و اعصار بعد تضمین کند تا آنجا که این فرقه ناجیه نیز با اتخاذ عنوان جعفری به خویشتن بر نقش آن حضرت در بقای خود تاکید می کند.
امام جعفر صادق ع در هفدهم ربیع الاول سال 83 هجری در مدینه چشم به جهان گشود و پس از 65 سال زندگی پر برکت ، سرانجام در بیست و پنجم شوال سال 148 هجری در همان شهر چشم از جهان فرو بست و در قبرستان بقیع به خاک سپرده شد.
آن حضرت در سال 114 هجری پس از پدر به امامت رسید. در این عصر، سلسله ستمگر اموی ، سالهای پایانی حاکمیت ظالمانه خویش را سپری می کرد و بزرگترین جریانی که این خلافت عربگرا را تهدید می کرد، دعوت عباسیان بود که خراسان را بنا به ملاحظاتی از جمله دوری از مرکز خلافت یعنی دمشق و بهره گیری از احساسات ضد عربی مردم این سامان پایگاه خویش قرار داده بود.
سرانجام همین نهضت به ستمگری و چپاول امویان پایان داد. از سوی دیگر، فاصله بین سالهای 132 تا 148 هجری ، سالهای آغازین خلافت عباسی بود که سه تن از نخستین خلفای این سلسله زمام حکومت را در دست داشتند و تلاش می کردند با شورش های احتمالی درگوشه و کنار مملکت مقابله و حاکمیت خویش را هر چه سریع تر تثبیت کنند.
از این لحاظ، فرصت مناسبی پیش آمد تا امام صادق ع در تداوم راه پدر بزرگوار خویش ، نهضت فرهنگی و تربیتی شیعه را پی گیرد و با اغتنام فرصت ، به نشر تعالیم و معارف اسلام ناب محمدی ص همت گمارد.

راهبرد «عدم دخالت در سیاست»
امام صادق ع همچون پدر و جدش از ورود به هرگونه فعالیت سیاسی علنی خودداری کرد، چنان که عمویش زیدبن علی ع هم فقط به تایید لفظی او بسنده کرد (طبری ، ج 4، ص 204)و از هرگونه شرکت فعال به سود یا بر ضد این اقدام جسورانه زید خودداری فرمود.
امام صادق ع در یک تدبیر خردمندانه و اتخاذ سیاستی سرشار از حکمت و درایت و از موضع عزت و مصلحت امت اسلامی خصوصا پیروان مکتب اهل بیت ع و با آینده نگری ژرف و تحلیل عالمانه و درست حوادث و جریان های فعال حاضر در صحنه تحولات سیاسی بویژه فرزندان عباس که بواقع سردمداران پنهان و پیدای دعوت بر ضد نظام حاکم بودند نه تنها خود پا به این میدان خطرناک نگذاشت ، بلکه پیروان خویش را از هرگونه درگیری آشکار و نهان که جانشان را در معرض خطر و تلف قرار می داد، برحذر داشت.
آن حضرت بدرستی می دانست این تحولات به نفع بنی عباس و هواداران آنان مصادره خواهد شد، چنانکه وقتی ابومسلم خراسانی و ابوسلمه خلال فرماندهان نظامی و سیاسی دعوت از امام دعوت کردند زعامت و رهبری حکومت را پس از امویان به دست گیرد، با اتخاذ موضعی حکیمانه ، به فعالیت علمی و فرهنگی خویش بر پایه سیاست راهبردی اهل بیت ع ادامه داد. (شهرستانی 154/1، کلینی ؛ ص ز54مجلسی ، 297/47) ابوسلمه خلال که نماینده تام الاختیار دعوت در کوفه بود و به وزیر آل محمد معروف شد، تلاش کرد پس از مرگ ابراهیم امام به فرزندان علی ع روی آورد.
از این رو به 3 تن از بزرگان علوی: (جعفربن محمد الصادق ع ، عبدالله بن حسن بن حسن بن علی ع و عمربن زین العابدین ع » نامه نوشت و به فرستاده اش گفت : نخست نزد جعفربن محمد برو.
اگر او پذیرفت ، دو نامه دیگر را از بین ببر و اگر نپذیرفت ، نزد عبدالله برو و اگر او هم نپذیرفت ، خود را به عمر برسان.
فرستاده ابوسلمه نزد امام صادق آمد و نامه را تسلیم کرد. حضرت فرمود: مرا با ابوسلمه که شیعه دیگران است ، چه کار؛
وقتی فرستاده از امام خواست که حضرت ، نامه را بخواند، امام دستور داد خادم چراغ را نزدیک آورد و حضرت نامه را در آتش چراغ انداخت. فرستاده گفت: پاسخ آن را نمی دهی؛
امام علی ع فرمود: پاسخش همین بود. امام صادق ع پس از اهتزاز پرچمهای پیروزی ، بار دوم نیز که ابوسلمه به حضرت نوشت: «70 هزار جنگجو در فرمان ما آماده اند، موضع خود را روشن فرما» ؛ همان پاسخ قبلی را داد (مجلسی ، ج 47، ص .133)

در خانه هایتان بنشینید
وقتی ابوبکر حضرمی و ابان بن تغلب ، هنگام نمایان شدن پرچمهای سیاه در خراسان از امام ع درباره اوضاع سوال کردند، حضرت فرمود: «در خانه هایتان بنشینید. هر وقت دیدید ما اطراف مردی گرد آمده ایم ، مسلحانه به سوی ما بشتابید.» (همان، ج 52، ص 139).
در جای دیگری نیز به یاران خویش توصیه فرمود: «زبانهای خود را نگه دارید و از خانه هایتان بیرون نیایید، زیرا آنچه به شما اختصاص دارد، به این زودی به شما نمی رسد.» (همان جا).
آن هنگام که بنی هاشم با محمدبن عبدالله بن حسن مشهور به نفس زکیه بیعت کردند، امام صادق ع آنان را از اینکار بازداشت و سرانجام ناگوار محمد و خلافت ابوالعباس سفاح و منصور را پیش بینی کرد.
در جای دیگر، در مجلس سران هاشمی ، امام صادق ع عبدالله را از این که جان خود و فرزندانش را بیهوده به خطر اندازد، بازداشت و با اشاره به سفاح و منصور، خلافت را برای آنان و فرزندانشان پیش بینی کرد. (معروف الحسنی ، ج2، ص 249).
به هر روی ، آن حضرت توانست با اتخاذ سیاستی حکیمانه ، در بحران انشعاب شیعه به سه شاخه کیسانی ، زیدی و امامی ، خط امامت را چونان چراغی روشن ، فروزان نگه دارد و در عین حال ، به تعلیم و تربیت شاگردانی مبرز پرداخت.

ورود عنصر ایرانی
از ویژگی های عمده عصر امام صادق ع ورود فعالانه عنصر ایرانی در صحنه تحولات سیاسی و نظامی جامعه اسلامی بود که تقریبا از این لحاظ بی سابقه بود.
در دعوت جدید سران عباسی با تشخیص درست موقعیت امویان عربگرا در خراسان ، بار آن را بر دوش ایرانیان استوار کردند و با پنهان داشتن اهداف واقعی خویش و طرح شعار انحرافی ، فریبنده و گمراه کننده: الرضا من آل محمد، احساسات توده ایرانی را به خدمت گرفتند.
پیش از این هم ایرانیان با ملاحظه آرمان ها و سیاست های والای اسلامی ، به منظور رهایی از نظام طبقاتی و ضد انسانی ساسانی ، درهای مملکت خود را به روی نیروهای قریش گشودند، اما بزودی دریافتند که در حکومت امویان ، نه تنها جایی برای غنودن در سایه سیاست های عادلانه وجود ندارد، بلکه باید تحت نام حمرا و موالی چونان شهروندان درجه چندم از هر گونه حقوق اجتماعی محروم باشند.
به نظر می رسد، ایرانیان در پاسخ به دعوت عباسیان فریب خوردند و با این گمان که زمام حکومت را به دست نیروهای اصیل و خاندان پیغمبرص خواهند سپرد، وارد میدان شدند، اما از آنجا که مدعیان عباسی با اجرای سیاست های ماکیاولی در صدد ربودن خلافت اسلامی به هر قیمتی بودند و امام صادق ع نیز بخوبی از این نیات و اهداف شوم آگاه بود دعوت سران ایرانی انقلاب را با قاطعیت تمام رد کرد.
هر چند نمی توان از اهداف ابومسلم خراسانی (فرماندهی نظامی دعوت) و ابوسلمه خلال (نماینده سیاسی دعوت در کوفه) با اطمینان سخن گفت ، اما به نظر می رسد که این دو تن از تمایلات توده ایرانی برای پیروی از اهل بیت پیغمبرص شناخت داشته اند، اما به دلایلی نتوانستند اعتماد امام را به خود جلب کنند.
چنانکه می توان از جمله عوامل عمده در رد پیشنهاد این دو تن از سوی امام صادق ع را حضور عباسیان در کنار آنها دانست که اصولا برای نیل به خلافت ، از ابتدا طرح مخفیانه دعوت و پنهان کردن رهبری واقعی آن را پیاده و اجرا کردند.
حوادث آینده و برخورد خشن شماری از خلفای عباسی و سیاست های فریبکارانه و توام با نرمش ظاهری ولی خشونت آمیز برخی دیگر از آنان در قبال ائمه اهل بیت ع این تحلیل را تقویت می کند. چنانکه پیشگویی های امام صادق ع در این باره به تحقق پیوست.
اگر نیروهای عباسی در صحنه تحولات جاری جامعه حضور نمی داشتند، احتمال می رفت حضور اهل بیت ع و در راس آنان امام صادق ع در روند این تحولات گونه دیگری می یافت. در عین حال ، این احتمال جای بحث و مطالعه بیشتر و دقیق تر دارد و این مقال را جای آن نیست.
تحلیل برخی نویسندگان را که ادعا می کنند، ابوسلمه خلال پس از رسیدن نیروهای خراسان به کوفه ، در صدد برآمد با انتخاب یک خلیفه علوی ، تصمیم گیرنده و قدرت اصلی دولت خود وی باشد (فاروق عمر، ص 226 نمی توان با این صراحت پذیرفت و البته چنین اندیشه ای برای هر کس که از عملکرد اهل بیت ع خصوصا امام علی ع آگاهی داشت ، یک خطای محض تلقی می شد. از گفتگوی سدیر صیرفی با امام صادق ع (کلینی ، اصول ، ج 2، ص 242) می توان به روشنی نتیجه گرفت که از نظر آن حضرت ، به دست گرفتن زمام حکومت کافی نبود و تا هنگامی که حکومت از سوی نیروهای آگاه مردمی حمایت نشود، برنامه اصلاحی حضرت قابل تحقق نخواهد بود.
آن هم نیروهایی که اهداف حکومت را بخوبی بدانند، به اصول و مبانی آن معتقد باشند، مواضع آن را برای توده ها تشریح کنند و در مقابل حوادث ، پایداری و ایستادگی ورزند.
از این رو اگر امام می توانست به یاران و نیروهایی تکیه کند که پس از پیروزی نظامی بر دشمن، اهداف اسلام را تحقق بخشند، پیوسته آمادگی داشت تا به قیام مسلحانه دست زند، اما اوضاع و احوال و شرایط زمان اجازه این کار را نمی داد؛ زیرا این کار امری بود که اگر هم قطعا با شکست روبه رو نمی شد، نتایج آن تضمین شده نبود.
به عبارت دیگر، با آن شرایط موجود اگر قیام شکست نمی خورد، پیروزی آن نیز مسلم نبود. (عادل ادیب ، ص 185)

فضل و دانش امام
شهرت امام صادق ع به فضل و دانش بیش از هر کس دیگری بود. جاحظ از دانشمندان سرشناس معتزلی (ابن ابی الحدید، ج 15، ص 273) در این باره گفت: «جعفر بن محمد کسی است که علم و دانش او جهان را پر کرده است.
گفته می شود: ابوحنیفه و سفیام ثوری از شاگردان اویند. شاگردی این دو تن در عظمت علمی او بس است ». به عقیده امیرعلی (ص 193)در مجالس درس امام صادق ع فقط کسانی که بعد مذاهب فقهی را پایه گذاری کردند، شرکت نداشتند بلکه فلاسفه و طالبان این دانش از مناطق دور دست در آن حضور می یافتند.
حسن بصری ، موسس مکتب فلسفی بصره و اصل بن عطا، موسس مکتب کلامی معتزله از شاگردان او بودند که از زلال چشمه دانش حضرت سیراب می شدند».
ابن حجر هیثمی (ص 201)می گوید: «بزرگترین پیشوایان فقه و حدیث (یحیی بن سعید، ابن جریح ، مالک ، سفیان ثوری ، سفیان بن عیینه ، ابوحنیفه ، شعبه و ایوب سجستانی) از او روایت نقل کرده اند».
ابوحنیفه که می گفت: «من دانشمندتر از جعفر بن محمد، ندیده ام.» (ذهبی ، ج 1، ص 166)، آشکارا زندگانی علمی خود را مدیون امام صادق می دانست و بی پروا می گفت: «اگر آن دو سال که نزد او درس خواندیم نبود، همانا که نعمان (= ابوحنیفه) هلاک می شد».
مالک ، یکی دیگر از پیشوایان مذاهب فقهی اهل سنت می گفت: «مدتی نزد جعفر بن محمد رفت و آمد می کردم ، او را همواره در یکی از سه حال دیدم: یا نماز می خواند، یا روزه بود و یا قرآن تلاوت می کرد و هرگز او را ندیدم که بدون وضو، حدیث نقل کند. (ابن حجر عسقلانی، ج 1، ص 88).
در علم و عبادت و پرهیزگاری ، برتر از جعفربن محمد، هیچ چشمی ندیده و هیچ گوشی نشنیده و به قلب هیچ بشری خطور نکرده است. (حیدر، ج 1، ص 53).
در عین حال که دوره امام صادق ع به لحاظ سیاسی - مذهبی یکی از حساس ترین دوره های تاریخ اسلام است و بسیاری از حوادث تاریخ ساز و نهضت های خشونت آمیز نتایج طبیعی فعالیت های مختلف تحت جریان و تلاش های انقلابی و بالاتر از همه مواضع سازشکارانه مرجئه و اهل حدیث در این زمینه ها در همین زمان به بار آمد (جعفری ، ص304)، آن حضرت توانست با حکمت و درایت ، در بحران انشعاب شیعه ، خط امامت را چونان چراغی فروزان نگه دارد و با تربیت شاگردانی مبرز و برجسته در حوزه های مختلف دانشهای زمان ، مکتب اهل بیت ع را به رشد و بالندگی شایانی نایل گرداند.
خانه امام صادق ع در مدینه دانشگاهی بود که طالبان علم و جویندگان حقیقت از هر جایی قصد آن می کردند. شمار شاگردان و راویان حضرت را 4 هزار نفر اعلام کرده اند (مفید، ج 2، ص 179).ابن عقده ( 230ه).
در کتابی شمار دانشجویان امام را 4 هزار و شیخ طوسی ( 460 ه) آنان را بیش از 3 هزار نفر شمرده است. نجم الدین صاحب المعتبر شاگردان امام را 4 هزار نفر می داند که فقط با نوشتن پاسخهای حضرت ، کتابهای معروف به اصول اربعمائه را پدید آوردند. (حیدر، ج 1، ص ض8 - 67ج2، ص.398)
اسد حیدر، یکی از نویسندگان معاصر در تحقیق مفصل خود با نام: الامام الصادق ع و المذاهب الاربعه نام شماری از شاگردان امام را -که از مذاهب مختلف اسلامی بوده اند- یاد می کند، گروهی از آنان ، راویانی بوده اند که صاحبان صحاح سته و سنن اهل سنت ، روایات آنان را در کتابهای خود آورده اند.

یک اشتباه تاریخی
لازم می دانیم به یک اشتباه رایج اشاره کنیم که متاسفانه در برخی برنامه ها و سخنرانی ها، گاهی تعابیر اشتباه به کار می برند و فی المثل از امام صادق ع به عنوان رئیس مذهب و پایه گذار مذهب شیعه یاد می کنند.
قطعا این بیان اشتباه است. پایه گذار مکتب و مذهب شیعه کسی جز رسول خداص نیست. این نامگذاری در روایات و احادیث مروی از آن حضرت به ما رسیده و گویای آن است که از همان روزگار پیروان علی و اولاد معصوم اوع شیعه نامیده شده اند، آنچه درباره امام صادق ع باید بدانیم ، این است که آن حضرت یکی از ائمه معصوم و پیشوایان مذهب شیعه است.
دیگر این که در این روزگار بود که در مقابل فقه اهل سنت ، برای اشاره به فقه شیعه ، به لحاظ نقش بارز امام صادق ع در گسترش این فقه و تدوین اصول و تربیت شاگردان برجسته ، آنرا جعفری نامیدند.

مبارزه با جریان غلو
یکی از اقدامات اساسی امام صادق ع در حفظ و تداوم خط اصیل امامت ، مبارزه جدی آن حضرت با جریان انحرافی غالی گری بود که می کوشیدند با رخنه در محافل شیعه ، هویت آن را از درون متلاشی سازند.
این جریان خطرناک ، نه تنها از درون زمینه آشفتگی عقاید و انزوای شیعیان را فراهم می کرد، بلکه این مکتب را در نظر سایر انسان ها به گونه ای ترسیم می کرد که گویا پیروان تشیع نسبت به فروع عملی دین تعهدی ندارند (ابوالفرج ، ج 20، ص 107)و همین برای بدبینی همگان به شیعه کافی بود.
امام صادق ع در مبارزه آشکار با این جریان منحرف با اشاره به ابوالخطاب و دیگر غالیان ، خطاب به مفضل فرمود: «مفضل! با غالیان نشست و برخاست نکنید و با آنان غذا نخورید و همراهشان چیزی ننوشید و با آنان مصافحه نکنید.» (نوری ، ج 12، ص315)
امام صادق ع در روایت دیگری ، ابوالخطاب و یارانش را آشکارا ملعون دانست و پیروان خود را از همنشینی با آنان برحذر داشت و اعلام کرد که من و پدرانم از او بیزار هستیم. (همو، ج 12، ص 315)
آن حضرت با رد عقاید انحرافی غالیان ، خطاب به سدیر صیرفی ، او را فرمان داد که آنچه را در این باره می گویند، رها کند و بداند که «ما حجت خداوند و امین او بر خلق هستیم. حلال و حرام ما از کتاب خداوند (قرآن) است.» (شهرستانی ، همان جا)
اعتقاد به مهدویت امام باقرع از جمله عقاید برخی غالیان بود که امام صادق ع آن را بشدت انکار کرد (کشی ، ص 300)، چنان که اعتقاد آنان به نبوت برخی امامان را نیز تکذیب فرمود (همان جا) آن حضرت به منظور تقویت مبانی فکری و عقیدتی شیعه و توانمندی آنان برای نقد احادیث متعارض و نیز مقابله با عقاید منحرف غالیان ، قرآن را ملاک حق و باطل و پذیرش عقاید و اصول معرفی کرد، چنان که فرمود: «آنچه را از ما روایت می کنند، نپذیرید، مگر آنچه موافق قول خداوند و رسول باشد، یا شاهدی از سخنان پیشین ما بر آن داشته باشید.» (کوفی ، ج2، ص224)

دکتر محمد سپهری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها