بازیگر نقش حامد در سریال یه تیکه زمین:

کم فروشی نمی‌کنم

نویسنده سریال یه تیکه زمین :

خانواده‌های سنتی وجود دارند

علی‌اکبر محلوجیان را همه می‌شناسند. شاید این شناخت به نام نباشد، اما سخن از سریال «پدرسالار» و «فرات» و «زیرتیغ» که به میان بیاید دیگر هیچ‌کسی نمی‌تواند نویسنده این آثار را به یاد نیاورد.
کد خبر: ۵۳۵۰۱۴
خانواده‌های سنتی وجود دارند

محلوجیان این روزها با سریال «یه تیکه زمین» به شبکه دو آمده است؛ سریالی که به عقیده بسیاری به بازنمایی خانواده‌های سنتی ایرانی که یکی از ویژگی‌های بارز متن‌های نوشته شده توسط محلوجیان است، پرداخته است. با این نویسنده به گفت‌وگو نشستیم که در زیر می‌خوانید.

مهم‌ترین موضوعی که ذهن بسیاری را به خود مشغول کرده تکراری بودن فضا و ساختار سریال «یه تیکه زمین» است. بسیاری معتقدند فضای خانواده‌های سنتی این سریال پیشتر در سریال‌های پدرسالار، فرات، مثل هیچ‌کس و... تکرار شده است. خودتان تا چه حد این نقد را قبول دارید؟

من می‌توانم صدها هزار خانواده ایرانی را به شما نشان دهم که ساختار زندگی‌شان سنتی است. شما بگویید آیا بازنمایی این خانواده‌ها یعنی تکرار آنها؟ ما نمی‌توانیم واقعیت را تغییر دهیم و برای تکراری نشدن فضای قصه این خانواده‌ها را انکار کنیم. قبول ندارم سریال یه تیکه زمین به فرات یا پدرسالار به زیرتیغ شبیه است. اندیشه هر کدام از این سریال‌ها با دیگری بسیار فرق دارد.

درست است تا حدی این قضیه در نوشته‌هایم تکرار شده است، اما شاید به خاطر این است که من به خانواده‌ها و بنیان محکم آنها اعتقاد زیادی دارم و آنها را بخوبی می‌شناسم. این موضوع شاید باعث شود ناخودآگاه تا حدی همه متن‌هایم به هم شبیه شوند، اما به این معنی نیست که مثلا حاج حیدر همان اسدالله است. حاج حیدر تفاوت زیادی با او دارد حتی اگر هم شبیه هم باشند، من از زاویه‌های متفاوتی به آنها نگاه کردم.

اما مختصات خانواده گسترده پدر سالار شباهت زیادی به خانواده یه تیکه زمین دارد. مثلا فردی از این خانواده بچه‌دار نمی‌شود یا دختر کوچک کمی با بقیه فرق می‌کند.

پدر سالار حدود 20 سال پیش ساخته شد. در این 20 سال ما انتظار نداریم دنیا زیرورو شود. اصلا این‌طور نیست. جامعه به این راحتی‌ها نمی‌تواند پوست بیندازد و شکل و شمایلش عوض شود. خانواده‌های ما در واقعیت شبیه هم هستند. این موضوع را انکار نمی‌کنم. مثلا همین الان در حال نگارش یک سریال برای شبکه پنج هستم به نام «عمه خانم آغا» که در این سریال هم به خانواده‌های ایرانی و سنتی و نقش عمه‌های بزرگ فامیل در جهت‌دهی به خانواده می‌پردازم. این سریال درباره خانم‌هایی است که در خانواده معمولا سن و سال زیادی دارند و قدیم‌ترها اصطلاح آغا را برای بیان بزرگی آنها به کار می‌بردند.

در سریال یه تیکه زمین هم خاتون، خواهر حاج حیدر را می‌بینیم که شباهت زیادی به این عمه خانم دارد. به هر حال من با این آدم‌ها زندگی کرده‌ام. آدم‌هایی که شاید به رغم شما به هم شبیه‌اند. اما من اینها را خوب می‌شناسم. این آدم‌ها به هم احترام می‌گذارند و انسان‌های خوبی هستند حتی اگر تکرار شوند.

جدای از بازنمایی این آدم‌ها در داستان‌های شما، در بسیاری موارد سنت‌های دست و پاگیری که حالا از بین رفته و دیگر کاربردی نیست نیز در قصه شما وجود دارد. مثلا خواستگاری‌های فامیلی و حضور همه فامیل در این مراسم و خرید عروسی آنچنانی یا... آیا بازگویی این موارد نیز ضرورت داشت؟

اینها اتفاقاتی است که اهمیت چندانی در روند داستان ندارد. اینقدر فرعی و کمرنگ است که در داستان تاثیر چندانی ایجاد نمی‌کند. در پدر سالار زن جوان بچه‌دار نمی‌شد. حالا شما این شخصیت را مقایسه کنید با عروس بزرگ سریال یه تیکه زمین. اینها تنها در یک ویژگی یعنی بچه‌دار نشدن شباهت دارند وگرنه دو آدم متفاوت هستند با ویژگی‌های متفاوت.

اگر بخواهید پیام اصلی‌تان را از سریال یه تیکه زمین برایمان بگویید...

محلوجیان: من می‌توانم صدها هزار خانواده ایرانی را به شما نشان دهم که ساختار زندگی‌شان سنتی است. شما بگویید آیا بازنمایی این خانواده‌ها یعنی تکرار آنها؟ما نمی‌توانیم برای تکراری نشدن فضای قصه این خانواده‌ها را انکار کنیم

فیلمنامه‌های من را نمی‌توان در یک جمله خلاصه کرد. هر کدام از آنها یک فکر و اندیشه‌ای را دنبال می‌کنند و از آنجا که خانواده برای من بسیار مهم است بیشتر داستان‌هایم حول محور این نهاد می‌چرخد.

مادر‌ قصه‌های من مهربان است. پدر‌های قصه من همگی تا پای جان بر سر حرفشان می‌مانند و همه فرزندان، احترام بزرگ‌ترها را نگه می‌دارند.

اما شما یک جهان ایده‌آل برای خودتان تصور کرده‌اید و سعی می‌کنید آن را در داستان‌هایتان بیاورید. در صورتی که شاید این افراد اصلا وجود خارجی نداشته باشند و این موجب می‌شود بیننده با کار ارتباط برقرار نکند.

بله. شاید الان در جامعه ما حتی فرزندی وجود داشته باشد که پدرش را کتک بزند یا پدری که پسرش را به زندان بیندازد و... اما این موضوع به من و متن‌هایم ربطی ندارد و در داستان‌هایم جایی به خود اختصاص نمی‌دهد.

خب نمی‌شود با کتمان واقعیت سریال‌سازی کرد؟

به نظر من این خانواده‌ها باید حفظ و گسترش داده شوند. من این‌طور سریال‌سازی را دوست دارم. من این سبک را دوست دارم. بگذارید درباره بقیه خانواده‌ها ، سایر نویسنده‌ها بنویسند. من دوست دارم خوب و مثبت بنویسم.

آیا یه تیکه زمین همان چیزی بود که شما نوشته بودید یا در مرحله اجرا تغییراتی در آن به وجود آمد؟

به نظر من اندیشه کار اهمیت دارد، یعنی مهم این است که چه می‌گویید. این که چطور می‌گویید آنقدر‌ها هم مهم نیست. البته مسلما یک کارگردان با ذهنیتی متفاوت از من سریالی را روایت می‌کند.

من شخصیت‌ها را جور دیگری می‌نویسم و کارگردان با برداشتی که خود از آنها می‌کند روایت کار را به‌عهده می‌گیرد.

البته این روایت لزوما از ذهنیت من دور نیست، اما دقیقا هم همان نیست. اگر یک داستان خوب و روان نوشته شود تاثیر خودش را می‌گذارد. مهم این است که سریال داستان خوبی داشته باشد. به نظر من همین برای یک نویسنده کافی است. مثلا خود شما یه تیکه زمین را چگونه می‌بینید؟

به نظر من این سریال داستان روانی دارد، اما در برخی موارد مخاطب را به خاطر تکرار در محتوا یا نبود ما به ازاءهای واقعی دلزده می‌کند. در مواردی هم فکر می‌کنم شخصیت حاج حیدر یا التفات کمی بزرگنمایی دارد و اصلا از آنها خوشم نمی‌آید.

همین که اعتقاد دارید سریال داستان روانی دارد و از شخصیتی خوشتان می‌آید یا از آن متنفرید یعنی این‌ که سریال تاثیر خودش را گذاشته است. به نظر من همین موضوع برای دنبال کردن شخصیت‌ها و داستان کافی است. مهم‌ترین تلاش من این بود که شخصیت‌های من حرف‌های عمیق و درستی بزنند.

مشکل ما این است که از شخصیت‌های یک فیلم انتظار زیادی داریم و فکر می‌کنیم باید کار خارق‌العاده‌ای بکنند. در صورتی که همین که آنها به دل مخاطبان بنشینند برای نویسنده کافی است. اتفاقا باید بگویم من آدم واقعگرایی هستم. اصولا بزرگنمایی را نمی‌پسندم، چون به شخصیت‌ها لطمه می‌زند.

اما هر کس به اندازه واقعیتی که اطرافش وجود دارد با شخصیت‌های سریال همذات‌پنداری می‌کند.

چرا فکر می‌کنید شخصیت‌های سریال یه تیکه زمین در واقعیت وجود ندارند. اتفاقا شخصیت حاج حیدر در واقعیت وجود دارد. البته مسلما من چیزهایی هم به آن افزودم، ولی نمی‌توان گفت این افراد تمام شده‌اند و دیگر یافت نمی‌شوند. این آدم‌های خوب هنوز هم هستند.

شاید کمتر بتوان ردی از آنها پیدا کنیم، اما اگر کمی چشممان را باز کنیم حتما آنها را می‌بینیم. می‌دانید اتفاقا این آدم‌ها به خاطر این ‌که خوب هستند کمتر به چشم می‌آیند. آنها آدم‌های معروفی نیستند. من با نشان دادن حاج حیدر می‌خواستم بگویم این آدم‌ها خیلی خوبند. آنها را فراموش نکنید.

شما در همه سریال‌هایتان از اسامی خاصی استفاده می‌کنید؛ مثلا التفات، اسدالله، حیدر... این اسامی را چطور انتخاب می‌کنید؟

من خیلی به اسامی اهمیت می‌دهم. فکر می‌کنم اسامی جزئی از شخصیت یک انسان است. آدم‌های دور و بر من چنین اسم‌هایی داشتند. مثلا همین حاج حیدر یکی از اقوام ما بود که اتفاقا شباهت زیادی به این شخصیت داشت. البته من ویژگی‌هایی را هم به آن اضافه کردم. قطعا خاطره‌های من از آدم‌ها این اسم‌ها را به وجود می‌آورد.

آیا هنگام تماشای سریال یه تیکه زمین به این فکر می‌کنید که اگر به جای مثلا فلان بازیگر دیگری این نقش را به‌عهده می‌گرفت، کار بهتر می‌شد؟

من اصلا دخالتی در انتخاب بازیگران ندارم. به نظر من از اینجای کار دیگر به‌عهده کارگردان است. البته موارد بسیاری اتفاق افتاده که دلم می‌خواست نقش خاصی را بازیگر دیگری به‌عهده بگیرد؛ مثلا برای بازی التفات دلم می‌خواست بیوک میرزایی این نقش را بازی کند.

یعنی تا به حال شده نقشی را برای بازیگر خاصی بنویسید؟

بله. برای شخصیت‌ها می‌نویسم. گاهی حتی وقت نوشتن، میمیک صورت و صدای بازیگران نیز به نوعی در ذهن من نقش می‌بندد و شخصیتی را به وجود می‌آورد.

مهراوه فردوسی - گروه رادیو و تلویزیون

newsQrCode
برچسب ها: محلوجیان
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها